تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

.......................................................

........................................................
....................................................... جهانی به وسعت ایران زمین

 امام علي‌ (ع) فرموده اند :

«... هشيار باشيد ، ازديدگاه‌ من‌ هول ‌انگيزترين‌ فتنه‌ها عليه‌ شما ، فتنة‌ امويان‌ است‌ ، فتنه ‌اي‌ كور و تاريك ‌» 

اگر میخواهیم از این فرمایش حضرت امیرالمومنین (ع) بهره مند شویم ، لازم است با افکار وعملکرد امویان ، مختصر آشنائی حاصل نمائیم ، نگاهی اجمالی به امویان.   

تاریخ مختصرامویان: 

« اُمويان‌» و يا « بني‌اميه ‌» سلسله‌اي‌ از نسل‌ « امية‌ بن‌ عبد شمس‌» قرشي‌ هستند كه‌ پس‌ از خلفاي‌ راشدين‌ بين‌ سال‌هاي‌ 40 تا 132 هجري‌ قمري‌ برابر با 660 تا 750ميلادي‌ زمام‌ امور مسلمانان‌ را به‌ دست‌ گرفتند ، نخستين‌ خليفه‌ چهارده‌ گانه‌ اموي ‌، معاوية‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ و آخرين‌ آنان‌ مروان‌ دوم‌ بود. حكومت‌ امويان‌ به‌ دست‌ ابومسلم ‌خراساني‌ منقرض‌ گرديد. 

امويان‌ و اسلام‌

بنا به‌ نقل‌ برخي‌ از نويسندگان‌ بدترين‌ قبايل‌ عرب‌ و مبغوض ‌ترين‌ مردم‌ نزد پيامبر (ص) بني‌اميه‌ بودند ، ازابن‌ مسعود نقل‌ شده‌ كه‌ مي‌گفت‌: هرديني‌ آفتي‌ دارد و آفت ‌دين‌ اسلام‌ بني‌اميه‌ است‌ و از علي‌ (ع) نيز آورده‌اند كه‌ فرمود: هر امتي‌ آفتي‌ دارد و آفت ‌امت‌ اسلام‌  بني‌ اميه ‌اند. 

بنی امیه مردمانی متکبر، طبعی پست و زراندوز داشتند ، هیچ قومی به اندازه بنی امیه ، پیامبر(ص) ومسلمانان را ازهمان آغازدعوت به اسلام ، آزار و شکنجه ننموده و سرشت آنان‌ به‌ دلايلي‌ چند ، اجازه‌ نمیداد كه‌ راه‌ آشتي ‌برگزينند:

اوّلا: دين‌ اسلام‌ ، با طمع‌ ورزیها و برنامه ‌هاي‌ اقتصادي‌ امويان‌ سازگار نبود ، نظام ‌اقتصادي‌ اسلام‌ ، احتكار، ربا ، دارايي‌ ناروا را مردود دانسته‌ ، و اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ امويان‌ ، از اين‌ طرق‌ در مكه‌ به‌  ثروت‌ رسيده‌ بودند . 

ثانياً: اسلام‌ با ندای برابري‌ ، امتيازات‌ طبقاتي‌ را برداشته‌ و ملاك‌ برتري‌ را بر تقوا وعمل‌ شايسته‌ بنيان‌ نهاده‌ است ‌، چنين‌ نگرشي‌ با خوي‌ جاهلي‌ و مبتني‌ بر تفاوت‌ ، تمايز و تفاخر ناسازگار است‌ ، توجه‌ بردگان‌ و مستضعفان‌ شيفتة‌ عدالت‌ ، و امتياز ، براساس‌ ايمان‌ و تقوا ، بر امويان‌ سخت‌ گران‌ مي ‌آمد و وادارشان‌ مي ‌نمود تا با پيامبر(ص)  و تازه‌ مسلمانان‌ ، سر ستيز در پيش‌گيرند. 

پيش‌ بيني‌ فتنة‌ امويان‌ 

اين‌ مطلب‌ مسلم‌ است‌ كه‌ ، پيامبر اكرم ‌(ص) به ‌خوبي‌ تهديدات ‌را شناسايي ‌وبه‌ مسلمانان‌ گوش ‌زد نموده‌ بوند ، حضرت‌ درزمان‌ خود ، حكم‌ بن‌ العاص‌ رابا فرزندش‌ به‌ طائف‌  تبعيد كرد و آن‌ دو تا زمان ‌خليفه‌ اوّل‌ و دوّم‌  همان‌ جا به‌ سر بردند ، ممنوع‌ شدن‌ تيره‌ اموي‌ در تصميم‌ گيري ‌ها بر مسلمانان‌ صدر اسلام‌ به‌ خوبي ‌روشن‌ بود و به‌ دليل‌ پيشينه اين‌ خاندان‌ ، آنان‌ را درتصميم‌ گيري ‌ها شركت‌ نمیدادند ، زيرا میدانستند كه‌ اينان‌ به‌ ظاهر اسلام‌ آوردند و درسختي‌ هايي‌ كه‌ مسلمانان‌ درآغاز دعوت‌ اسلام‌ متحمل‌ شدند ، نه‌ تنها سهمي‌ نداشتند بلكه‌ سد راه‌ نيز بودند. 

امام علي‌ (ع) نيز با روحيه‌اي‌ كه‌ از امويان‌ سراغ‌ داشت ‌، خطر و فعاليت‌ هاي‌ خزندة‌ آنان ‌را در مبارزة‌ با اسلام‌  به‌ مسلمانان‌  گوش ‌زد فرموده است : 

«.. ألا و اءن‌ أخوف‌ الفتن‌ عندي‌ عليكم‌ فتنة‌ بني‌اُمية‌ فاءنها فتنة‌ عمياء مظلمة‌،عمت‌ ....و قطعا جاهلية‌ ليس‌ فيها منار هدي‌ و لا علم‌  يُري‌» آگاه‌ باشيد ترسناك ‌ترين‌ فتنه‌ها بر شما به‌ نظرمن‌ فتنة‌ بني ‌اميه ‌است ‌، فتنه ‌اي‌ تاريك‌ و ظلمت‌ زا ، سلطة‌ آنان‌ همه‌ جا را فرا گيرد و بلا و سختي‌ آن‌ متوجه ‌پرهيزكاران‌ است‌ هر كه‌ در آن‌ فتنه‌ بينا باشد ، با بني‌اميه‌ مخالفت‌ كند ، بلا و سختي‌ به‌ او روي‌ آورد و هر كه‌ نابينا باشد ، مطيع‌ آنان‌ باشد ، ازبلا دوراست‌ ، سوگند به‌ خدا بعد از من ‌بني‌ اميه‌ براي‌ شما زمامداراني‌ بد خواهند بود ، ..... ، همواره‌ مراقب‌ شما هستند تاكسي‌ از شما باقي‌ نماند مگر اين‌ كه‌ براي‌ ايشان‌ سود داشته‌ يا ضرر نرساند و همواره ‌مسلط ‌اند ، طوري‌ كه‌ انتقام‌ گرفتن‌ يكي‌ از شما از آنان‌ مانند انتقام‌ گرفتن‌ برده‌ از مولا است ‌و زير دست‌ از بالا دست‌ ، فتنه‌ و فساد ايشان‌ ، بد منظر، ترسناك‌ و بلسان‌ مردم‌ جاهليت‌ ، توام‌ با جنگ‌ و غارت‌ و چپاول‌ و فساد ، بر شما وارد میگردند و نشاني‌ از هدايت‌ و رستگاري ‌و راه‌ يابي‌ به‌ حق ‌، در آن‌ فتنه‌ به‌ چشم‌ نمي ‌خورد ». 

در سخني‌ ديگر ضمن‌ معرفي‌ ستم‌ كاري ‌هاي‌ بني‌ اميه‌ مي ‌فرمايد: 

«...و الله‌  لايزالون‌ حتي‌ لا يدعوا لله‌ محرماً اءلا استحلوه‌ ... باك‌ يبكي‌ لد نياه‌ ؛ سوگند به‌ خدا بني‌ اميه‌ همواره‌ ستم ‌میکنند تا اين‌ كه‌ هيچ‌ حرام‌ خدا را باقي‌ نگذارند ، مگر آن‌ كه‌ آن‌ را حلال‌ گردانند و عهد وپيماني‌ را كه‌ مي ‌بندند به‌ جور مي‌ شكنند ، هيچ‌ خيمه‌ و خانه ‌اي‌ وجود ندارد كه‌ ستم‌ كاري ‌بني‌ اميه‌ در آن‌ راه‌ نيابد ، در حكومت‌ آنان‌ دو دسته‌ مي‌گريند: دسته‌اي‌ براي‌ دين‌ خود كه‌ آن ‌را از دست‌ داده‌اند و دسته‌اي‌ براي‌ دنياي‌ خود كه‌ به‌ آن‌ نرسيده‌اند ». 

حضرت‌ همچنین میفرمایند : 

«...انما هم‌ مطايا الخطيئات‌ و زوامل‌ الاثام‌...؛ آنان‌ ( امويان‌) مركب‌هاي‌ عصيان‌ ونافرماني‌ و شتران‌ باركش‌ گناهند ».

«...راية‌ ضلال‌ قد قامت‌ علي‌ قطبها ... قائم‌ علي‌ الضلة‌ ؛ پرچم‌ گمراهي‌ بر پايه‌ ها ي‌ خود برافراشته‌ و طرفداران آن‌ فراوان‌ گشته ‌، شما را با پيمانة‌ خود مي‌ سنجند و سركوب ‌مي‌كنند ، پرچم‌ دارشان‌ ( معاويه ‌) از ملت‌ اسلام‌ خارج‌ و بر راه‌ گم ‌راهي‌ ايستاده‌ است ‌».

رفتارهاي‌ اسلام‌ ستيزانه‌ امويان‌ 

معاویه پس از صلح با امام حسن (ع) درنخیله ، با مردم چنین سخن گفت :

« اي‌ مردم‌ كوفه‌! من‌ براي‌ اين‌ كه ‌شما نماز بخوانيد ، يا روزه‌ بگيريد و يا حج‌ خانه‌ خدا به‌ جاي‌ آوريد و يا زكات‌ بدهيد ، باشما جنگ‌ نكردم‌ بلكه‌ تنها علت‌ جنگ‌ من‌ با شما ، براي‌ اين‌ بود كه‌ بر شما رياست‌ كنم‌ ، واكنون‌ هم‌  به‌  آرزوي ‌ خود رسيدم ‌».

انديشة‌ اموي‌ در زير لفافه‌ و پرده ‌اي‌ وارد اسلام‌ شد ، اين‌ انديشه‌ ، تركيبي‌ از اسلام‌ وجاهليت‌ داشت‌ ، ظاهر مسلماناني‌ كه‌ در پناه‌ اسلام‌ زيست‌ كنند و بر خصلت ‌ها ي‌ منفعت ‌جويانه‌ ، ستم ‌گرانه ‌، ونژاد پرستانه‌ خود باقي‌ بمانند ، انديشه‌ اموي‌ با انقراض‌ امويان‌ پايان ‌نيافت ‌، بلكه‌ به‌ نسل‌ هاي‌ پس‌ از خود و حتي‌ عباسيان‌ نيز انتقال‌ يافت‌ و بسا در ميان ‌مسلمانان‌ امروز نيز وجود داشته‌ است‌ و به‌ تعبير شهيد مطهري‌ (ره‌) چه‌ بسا در فكر كساني‌ كه‌ معاويه‌ و يزيد را لعن‌ مي‌كنند ، فكر اموي‌ نيز وجود داشته‌ باشد.

پس شاید برهرفرد مسلمان و دلسوز دین و مملکت لازم باشد که مسئولین کشوری و لشکری و گروهی که برای رسیدن به قدرت تلاش مینمایند را زیر نظرداشته و از سوابق و علائق ایشان آگاهی کامل حاصل نمایند ، تا مبادا نا آگاهانه زمینه ساز حکومت اندیشه ( امویان ) در کشور امام زمان (عج) شویم . یاعلی مددی

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 11 تیر1388

لينك مطلب

به نام خداوند حکیم و دادرس ، برادران و خواهران بزرگوارم ، برخی از مسلمین که اذعان مینمایند ( ما اصلا درسیایت دخالت نمیکنیم ) با برداشتی که حقیراز فرمایشات امام خمینی(ره) نموده ام ، حرف صحیحی نیست زیرا مگرامکان دارد کسی خودرا مسلمان بداند و درمسائل مربوط به حکومت اسلامی بی تفاوت باشد؟ اما همچنانکه امام خمینی فرمودند نباید به این وسیله ، حدودالهی نادیده گرفته شود ، پس از اتفاقات ناخوشایندی که گروهی درکشورامام زمان(عج) ایجاد نمودند برای تسلی دلهای محزون ، اقدام به نگاشتن داستانی کوتاه اززبان پیامبراکرم (ص) درباره وقایع آخرالزمان و ظهورحضرت مهدی (عج) نمودم ، گوارایتان باد .

 

فاطمه جان گريه نكن!

على بن هلال از قول پدرش مى گويد:

هنگامى كه پيامبر خدا(ص) در بستر بيمارى كه به رحلت ايشان منجر شد قرار داشت ، براى عيادت به خدمت شان شرفياب شدم ، حضرت فاطمه (س) بر بالين حضرت نشسته و مى گريست ، تا اين كه صداى گريه حضرت زهرا(س) شدّت گرفت ، پيامبر(ص) سرشان را به طرف زهرا(س) بالا برده و فرمود: عزيز دلم!  فاطمه جان!  چرا گريه مى كنى ؟!

حضرت زهرا(س) عرض كرد: از ضايعه اى كه بعد از شما است ، مى ترسم ،

حضرت(ص) فرمود: عزيزم! آيا نمى دانى كه خداوند كاملاً بر احوال زمين آگاه است و دريك نظر، پدرت را به رسالت مبعوث نمود و بر اساس همان آگاهى ، در نظر بعد ، شوهرت را برگزيد ، و به من وحى كرد كه تو را به نكاح او در آورم .

فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است كه به كسى قبل از ما عطا نشده ، و پس از ما نيز به كسى عطا نخواهد شد:

اوّل: آن كه من ، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.

دوّم: آن كه جانشين من ، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.

سوّم: آن كه شهيد ما ، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است ، و او حمزه عموى پدر و عموى شوهر توست.

چهارم: از ماست آن كه ، دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائكه پرواز مى كند ، و او پسر عموى پدر و برادر شوهر تو است.

پنجم و ششم: دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند ، حسن و حسين ، كه آقاى جوانان بهشتند ، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوى آنها نيز نيكوتر است.

هفتم: فاطمه جان! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى بر انگيخت ، مهدى اين امت فرزند آن دو [ حسن و حسين (ع)] است ، هنگامى كه دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند ، راهها بسته شده و گروهى ، گروهى ديگر را غارت مى كنند ، بزرگان به كودكان رحم نمى نمايند ، و كوچكترها حرمت بزرگان را رعايت نمى كنند ، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو كسى را بر مى انگيزد كه قلعه هاى گمراهى و دل هاى قفل زده را مى گشايد و اساس دين را در آخرالزمان استوار مى كند ، چنان كه من در آخرالزمان ( دوره رسالت ) آن را استوار نمودم ، و زمين را پس از آن كه از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مى كند.

فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مكن همانا خداوند عزوجل از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است ، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من ، خداوند تو را به مردى تزويج نمود كه از جهت خاندان بزرگ ترين مردم ، و از جهت بزرگوارى و مقام برترين ايشان ، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم ، و عادل ترين آنها در مساوات ، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است و من از خدا خواسته ام كه تو اوّلين كسى باشى كه از اهل بيتم به من ملحق خواهى شد. [1]

[ آنگاه آثار سرور و شادى در چهره حضرت زهرا (عليها السلام ) نمايان شد. ]

....................................................................................................

منابع :

كشف الغمّه ، ج 3، ص 267 و 268، بحار الانوار، ج 51 ، ص 79. 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 2 تیر1388

لينك مطلب

انتظار فرج

اميد و آرزوي تحقق اين نويد كلي جهاني انساني ، در زبان روايت اسلامي « انتظار فرج » خوانده شده و عبادت ، بلكه افضل عبادات شمرده شده است ، اصل « انتظار فرج » از يك اصل كلي اسلامي و قرآني ديگر استنتاج ميشود و آن اصل « حرمت ياس از روح الله » است ، مردم مومن به عنايات الهي ، هرگز و در هيچ شرايطي اميد خويش را از دست نميدهند و تسليم ياس و نااميدي  و بيهوده گرائي نمي گردند ، چيزي كه هست اين « انتظار فرج » و اين « عدم ياس از روح الله » در مورد يك عنايت عمومي و بشري است نه شخصي يا گروهي ، و بعلاوه ، توأم است با نويدهاي خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده شده است.

 دو گونه انتظارفرج

انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: انتظاري كه سازنده و نگهدارنده است ، تعهدآور است نيرو آفرين و تحرك بخش است ، به گونه اي است كه ميتواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود ، و انتظاري كه گناه است ، ويرانگر است ، اسارت بخش است ، فلج كننده است ، اين دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي (عج) موعود ازدو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخي ناشي ميشود ، بر داشت گروهي از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجاري دارد ، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعيضها و اختناقها و حق كشي ها و تباهيها ناشي ميشود ، لذا هر اصلاحي محكوم است ، زيرا هر اصلاح ، نقطه اي روشن است ، و تا در صحنه اجتماع ،دست نقطه روشني هست ، دست غيب ظاهرنميشود ، پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.

اينجاست كه گناه هم فال است و هم تماشا ، و هم كمك به انقلاب نهايي !!!!

در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد                              

 طاعت از دست نيايد ، گنهي بايد كرد

اين گروه طبعاً به مصلحان و و آمران به معروف و ناهيان از منكر به چشم دشمن مينگرند ، زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود (عج) ميشمارند ، برعكس اگر خود هم اهل گناه نباشند ، در عمق ضمير و انديشه با نوعي رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مينگرند ، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مينمايند.

 انتظار سازنده

آن دسته از آيات قران كريم  ، همچنانكه گفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامي بدانها استناد شده است ، در جهت عكس برداشت بالاست ، از اين آيات استفاده ميشود كه ظهور مهدي موعود(عج)  حلقه اي است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي ميشود ، سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد ، آياتي كه به آنها در روايات استناد شده است ، نشان ميدهد كه مهدي موعود (عج) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است:

« وعد الله الذين امنو {منكم} و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض {كما استخلف الذين من قبلهم } و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوني لا يشكرون بي شيئا ….

خداوند به مومنان و شايسته كاران {شما } وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد { همچنان كه پيشينيان را قرار داد } ديني كه براي ایشان آن را پسنديده است مستقر سازد ، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت كند  ( دشمنان آنان را نابود سازد ) بدون ترس و واهمه ، خداي خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند ، و چيزي را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند. »

ظهور مهدي موعود(عج)  منتي است بر مستضعفان و خوار شمردگان ، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه اي است براي وراثت آنها وخلافت الهي ، در روي زمين: « ونريدان نمن علي الذين استضعفوفي الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين»

ظهور مهدي موعود(عج)  تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديم ترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد:

« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون. ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين. »

حديث معروف كه ميفرمايد: « يملا الله به الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » نيز شاهد مدعاي ماست نه بر مدعاي آن گروه ، در اين حديث نيز تكيه بر روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و ميرساند كه قيام مهدي(عج)  براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند ، بديهي است كه اگر گفته شده بود: « يملا الله به الارض ايمانا و توحيداً و صلاحاً بعد ما ملئت كفراً و شركاً و فساداً » مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهي مستحق حمايت وجود داشته باشد ، در آن صورت استنباط ميشد كه قيام مهدي موعود(عج) براي نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است نه براي گروه اهل حق ، ولو به صورت يك اقليت.

شيخ صدوق روايتي از امام صادق (ع) مبني بر اينكه اين امر تحقق نميپذيرد مگر اينكه هر يك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسد ، پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقياء هر كدام به نهايت كار خود برسند ، سخن در اين نيست كه سعيدي در كار نباشد و فقط اشقياء به منتهي درجه شقاوت برسند در روايات اسلامي سخن از گروه زبده است كه به محض ظهورامام (عج)  ، به آن حضرت ملحق مي شوند ، بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نميشوند و  معلوم ميشود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد ، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش ميدهند ، اين خود ميرساند كه نه تنها حق وحقيقت به صفر نرسيده است ، بلكه فرضاً اگر اهل حق از نظر كميت قابل توجه نباشد از نظر كيفيت ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيد الشهداء (ع).

از نظر روايات اسلامي ، در مقدمه قيام و ظهور امام ، يك سلسله قيامهاي ديگر از طرف اهل حق صورت ميگيرد ، آنچه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است نمونه اي از اين سلسلسه قيامهاست ، اين جريانها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلي رخ نميدهد ، در برخي روايات اسلامي سخن از دولتي است از اهل حق كه تا قيام مهدي (عج) ادامه پيدا ميكند ، و استنباط  ازمجموع آيات و اخبار و احاديث مربوط به مهدي(عج) اين نیست كه جناه حق و عدل و ايمان بايد يكسره در هم بشكند و نابود شود و اثري از صالحان نماند تا دولت مهدي ظاهر شود ، بلكه آن را به صورت پيروزي جناه صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بي بند و باري  می فهمیم .

از مجموع آيات و روايات استنباط ميشود كه قيام مهدي موعود (عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدي موعود(عج)  تحقق بخش ايده آل همه انبياء و اولياء (ع) و مردان و زنان مبارز راه حق و عدالت است. اللهم عجل لولیک الفرج

برداشتی از فرمایشات استاد شهید مرتضی مطهری ( قدس الله نفس الزکیه )

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 26 خرداد1388

لينك مطلب

مهد ي(عج) موعود کیست ؟

 

درخصوص حضرت صاحب الامر(عج ) محرم غيب و امين اسرار خداوند متعال ، به آنچه مورد رضايت خداوند است كه در حق ايشان بيان شود ، متوسل مي شويم .

 

فهم و درک عمق بعضي ازعباراتي كه درشان آن بزرگوار، وارد شده ، بسیار  دشواراست ، مثل اين فراز دعاي شریف ندبه : بنفسي انت من عقيد عز لايسامي 1.

يعني] خداي متعال مقامي را به تو اعطا نموده كه با آن مقام ، به قله عزتي رسيده اي كه هيچ كس را توان رسيدن به آن نيست يا مقام هيچ كس نمي تواند با آن برابري كند[

درك اين جمله منوط به درك مفهوم امامت و درك اين مطلب است كه امام مهدي   (عج ) كه  امامت  به  او ختم  مي شود  كيست ؟

تمام عالم منتظر وجود حضرت آدم (ع) و فرزندان او بود و سر آن در كلام خداوند متعال نهفته است كه :  ( اني اعلم ما لاتعلمون ) 2.

] من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد [

و تمام بشریت منتظر نبوت ورسالت پيامبران بودند زيرا ارمغان رسالت پيامبران(ع) تعليم و تربيت بني آدم  و راهبري آنها تا رسيدن به نهايت كمالشان بود ، و تمام پيامبران و رسولان و رسالت آنان ، انتظار خاتم انبيا (ص) بوده است ، به دليل اينكه تربيت انسان ها و رسيدن آنها به كمال ، فقط با رسالت آن بزرگوارمحقق میشد و به ثمر مي رسيد.

اما عجيب تر و بزرگ تر اين است كه خاتم پيامبران(ص) خود به آمدن حضرت مهدي (عج ) خاتم امامان و تحقق دهنده اهداف رسالت ، چشم دوخته بود.

اگر اين مسئله را بفهميم ، خواهيم فهميد ولي عصرو امام زمان (عج) كيست ؟.

امام زمان (عج ) غيب مخصوص خداوند است .

از امام صادق (ع ) در مورد تفسير اين آيه سوال شد :

الم ، ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين ، الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلاه و مما رزقناهم ينفقون 3.

]الف لام ميم ، اين است كتابي كه در ( حقانيت ) آن هيچ ترديدي نيست (و) مايه هدايت تقواپيشگان است ، آنان كه به غيب ايمان مي آورند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به ايشان روزي نموده ايم انفاق مي كنند. [

آن حضرت (ع ) در جواب فرمودند :

مراد از متقون همان شيعيان حضرت علي (ع ) هستند و مراد از « غيب » همان حجت غائب (عج ) است ، و گواه آن فرموده خداوند متعال است كه مي فرمايد :

و يقولون لولا انزل عليه آيه من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معكم من المنتظرين 4 و 5

] و (كافران ) مي گويند چرا آيتي (نشانه اي ) از پروردگارش براي او نازل نمي شود پس بگو همانا غيب مخصوص خداست ، پس منتظر باشيد كه ما نيز از منتظران هستيم [ 

 در جايي امام صادق (ع ) دراین مورد به کلام خداوند اينگونه استدلال مي كنند:     ( كه نوابغ بشريت بايد عقل خود را به كار بيندازند و در اعماق كلام آن حضرت به تفكر بنشينند )

و يقولون لولا انزل ...

معناي اين استدلال اين است كه نزول آيه از سوي خداوند امري است قطعي و تحقق يافته و خداوند به پيامبرش امر نموده است كه منتظر آن باشد ، و اين آيه مورد انتظار از غيب است و مختص به خداوند متعال ; فقل انما الغيب لله .

بنابراين به خاتم انبيا (ص) اولين شخصيت عالم وجود و عصاره خلقت و بعثت امر شده است كه مردم را به آيه غيب وعده دهد ، آيه اي كه به دست فرزند موعودش (عج ) تحقق مي يابد و به آنها بگويد :

] اني معكم من المنتظرين [

عالم وجود ، از ابتدا تا انتها در انتظار آمدن آخرین پيامبر خدا بود و او خود نيز در انتظار آمدن مهدي موعودش (عح )  اين است همان امام مهدي (عج ) كه تمامي آنچه دنيا آن را از دست داده ، در وجود او پيداست ، او همان كسي است كه تمام پيامبران از آدم (ع) تا  خاتم (ص) چشم  به  ظهوراو دوخته اند (  اللهم عجل لولیک الفرج ) یاعلی مددی

1. محدث قمي مفاتيح الجنان دعاي ندبه .

2. سوره بقره  ، آيه  30

3. سوره بقره ، آيه  3 ـ 1

4. سوره يونس ، آيه  20

5. شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمه ج 2 ص340 ونيزتاويل الآيات ج 1ص 31

نوشته شده توسط منتظر در شنبه 16 خرداد1388

لينك مطلب

اطاعت از حق و شناخت امام (ع) بخش دوم :

بخش دوم این بحث بسیار مهم را از با ذکر مجدد این حدیث شریف آغاز مینمائیم :

مطالبی عرض شد درباره امامت ، امّا آن امامي كه اين لباس زيبا براي اندامش دوخته شده كيست؟  لطفا به متن این حديث شریف دقت فرمائید : 

( خداوند تبارك و تعالي امام را به پيشوايي خلقش منصوب كرده و او ، بر روزي خواران اهل جهان ، چه عاصي باشند و چه مطيع ، حجت قرار داده شده و خدا تاج وقار خود را بر سر او قرار داده و از نورجباريتش ، اورا پوشانده ، با رشته ‌اي الهي ، تا آسمان كشيده ، تا فيوضات خدا ازاو منقطع نشود و آنچه نزد خداست ، جز به سبب او به دست نيايد و اعمال بندگان ، جز با معرفت او مقبول نيست. ( 1 )

فرموده اند که ویژگی های امام به چهل خصوصيت مي‌رسد: يكي از آن خصوصيات اين است كه خدا به امام تاج وقار و جلال مي‌دهد ، اين تاج چه تاجي است كه بر سر امام قرار مي‌گيرد؟ این همان همان تاجي است كه از طريق آن به خداي تعالي بدون واسطه هيچ ملك و انساني ، حتي سيدالمرسلين توجه مي‌كنند ، پس حقي ازطرف مخلوقات به عهده امام (ع)‌ نيست و آنچه در اختياردارد ، همه ازآن ذات مقدس است.

خصوصيت دوم ، پوشاندن وي از نور جبار است ، يعني پيكر قدسي امام (ع) سرشار از نوري است كه فهم اين نور ، متوقف بر فهم سورة نور است ، سوره‌اي كه به دليل وجود دو آيه ای كه دربارة نور الهي در زمين است به اين نام خوانده مي‌شود.

خداوند تبارك و تعالي در اين سوره مي‌فرمايد:

الله نور السّموت والأرض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباحٌ المصباح في زجاجةٍ الزّجاجة كأنّها كوكبٌ دريٌّ يوقد من شجرةٍ مباركةٍ زيتونةٍ لا شرقيّةٍ و لا غربيّةٍ يكاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نارٌ نورٌ علي نورٍ يهدي الله بنوره من يشاء و يضرب الله الأمثال للنّاس و الله بكلّ شيءٍ عليمٌ ( نور35 )

 فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ َالْآصَالِ (نور36 )

خداوند نور آسمان‌ها و زمين است ، داستان نورش به مشكاتي ماند كه در آن چراغي روشن باشد و آن چراغ در ميان شيشه ‌اي است كه تلألؤش ، گويي ستاره‌اي است درخشان از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقي و غربي نيست ، شرق و غرب جهان با آن فروزان است و بي آنكه آتشي روغن آن را برافروزد ، خود به خود جهاني را روشني بخشد كه پرتو آن نور بر روي نور قرار گرفته و خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت كند و خدا اين مثل‌ها را براي مردم می‌زند و او به همه امور داناست ( نور35 ) در خانه‌هايي ، خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند ( نور36 )

اين نور رباني  در اين بيوت مقدسه است ، بيوت انبيا و اوصيا كه خداوند اذن داده كه رفعت يا بند و امر فرموده كه به آنها محبت شود و اطاعت شوند ، و از خصوصيات امام زمان (عج) ما است آنچه در كلام امام رضا(ع) وارد شده است كه مي‌فرمايند:

( قسم به پدر و مادرم ، آن كسي كه هم‌ نام جدم و شبيه من و شبيه موسي ‌بن عمران است ، داراي سينه ‌اي سرشارازنوراست كه از شعاع نور قدس ، برافروخته مي‌شود ، چه بسيار زنان مؤمنه محزون و مردان مؤمن اندوهناكي كه در فقدان اين آب گوارا وجودشان غمين و حيران است ، گويي نااميداني هستند كه از دور به آنها ندا داده مي‌شود ، همانگونه كه از نزديك به آنها ندا داده مي‌شود ، كه او براي مؤمنان رحمت است و براي كافران عذاب ، دارای سينه ‌اي از نور است كه از شعاع نور قدس ، برافروخته مي‌شود. ) 2 

تعبير بليغ و عجيبي است و اشاره به همان فرمودة خداوند تبارك و تعالي دارد ، كه بيان شد.

 همان طور كه از اميرالمؤمنين(ع) در توصيف امام مهدي(ع) تعبير« كوكب دري و درخشان » نقل شده است:

در آيه مزبور « مشكا ت »  بیت رسول الله (ص) و « مصباح » وصي و اوصيا(ع) و « زجاجه » فاطمه زهرا (س) و « شجره مبارك » رسول الله (ص) و « كوكب درخشان »  قائم منتظر(عج) است كه زمين را از عدل پر مي‌كند. ( 3 )

و از امام كاظم (ع)‌ در تفسير اين فرمودة خداوند تعالي:

ليظهره علي الدّين كلّه ولو كره المشركون ( توبه - 33 )

تا آن [دين حقيقي] را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند.

نقل شده است كه مي‌فرمايد:

خداوند اين دين را بر همه اديان ظاهر مي‌كند ، در هنگام قيام قائم ، و مي‌فرمايند ، خدا فرمود: والله متمّ نوره ولو كره الكافرون.( صف - 8 )

و خدا ،  گر چه كافران را ناخوش افتد ، نور خود را كامل خواهد گردانيد.

يعني نور ولايت قائم. ( 4 )

بالاترين كلمات ، براي توصيف  خدا « نور» است ، چون خداوند ، خودش را به آن توصيف كرده است و ‌فرموده: « خداوند نور آسمان‌ها و زمين است » و سپس پيامبرو امام (ع) را به آن توصيف نموده « داستان نورش همچون مشكاتي است كه چراغي در آن روشن است ، و آن چراغ در ميان شيشه‌اي است كه از تلألؤ آن گويي ستاره‌اي درخشان است ، در خانه‌هايي كه خداوند اذن داده كه بلند مرتبه باشند » و پايان اين خانه‌ها و برترين آنها بيت رسول الله (ص) و نور اوست كه در ميان اين نور، امام مهدي (ع) هم مي‌باشد.

« خداوند هر كه را بخواهد به نورش هدايت مي‌كند » خداوند نور را به اسم خودش با « ضمير غائب » اضافه كرده است و در آن دلالت خاصي است كه اشاره دارد به رابطة دوطرفه ‌اي كه بين غيب خداوند و غيبت وليش وجود دارد ، غيبتي كه طولاني شدن آن ، وسيله ‌اي براي امتحان مردم است.

پس خداي غيب‌الغيوب استحقاق دارد كه اسم خود را به غيب اضافه نمايد و بفرمايد:       « هو الله أحد »

بنابراين ،  امام عصر(عج) نوري است كه در اين آيه به ضمير « هو» اضافه شده است ، اين امام زمان (عج) است ، خورشيد الهي ، نورافشان عالم ، درحالي كه ابرها او را پوشانده‌اند ، غائب حاضري كه به همراه جنود الله مشغول عبادت و عمل خود است ، كسي كه خضر (ع) گوش به فرمان اوست و از اوعلم  لد ني را فرا مي‌گيرد ،

اما او اكنون كجاست؟ آيا در محضر پروردگارش ايستاده است يا نشسته ، هر كجا هست جانم به قربانش ، چرا كه آنجا قلب عالم است ، آنجاست حقيقت همة اسما ي حسنا ي الهي و كلمة علياي خداوند ، آنجا كسي است كه جلباب‌هاي نور پوشيده و سينه ‌اي سرشار از نور دارد كه از شعاع  نور قدس ، برافروخته مي‌شود.

اي كسي كه عصاي آدم در دستت و انگشتري سليمان در انگشتت ، و تن پوشت لباس ابراهيم (ع)  كه او را از آتش حفظ مینمود ، اي كسي كه پيراهن آغشته به خون مطهر پيامبر(ص) در روز احد نزد توست ، اي كسي كه پيراهن سيدالشهدا (ع) كه در كربلا با آن شهيد شد نزد توست ، اي كسي كه ميراث انبيا به تو منتهي مي‌شود و آثار اوليا به همراه توست ، اي كسي كه در هنگام تكيه بر كعبه بين ركن و مقام ، عالم را مورد خطاب قرار مي‌دهی و مي‌فرمائي: هر كس مي‌خواهد به محمد (ص) و علي (ع) بنگرد به من نگاه كند.

اي بقية الله  در زمين ، و اي ولي خدا و حجت او بر خلقش ، نگاهي مراعات ‌گونه به ما بينداز تا خداوند نام ما را در زمرة پيروان و دوستداران و منتظرانت ثبت نمايد و همت ما را در اين دو كلمه قرار بدهد:  اطاعت  خداوند  و شناخت امام . الهی آمین

پي‌نوشت‌ها:

1. طاعة الله و معرفة الإمام ، محمد بن يعقوب الكليني ، ج1، ص203.

2. عيون‌أخبارالرضا (ع) ، ج2 ،  ص154.

3. المحكم و المتشابه ، ص 25.

4. الكليني ، همان ، ج 1،  ص32.

برداشتی از فرمایشات آیت الله وحید خراسانی

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 12 خرداد1388

لينك مطلب

  

اطاعت از حق و شناخت امام (ع) بخش اول :


 أدع إلي سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن (نحل - 16)

به راه پروردگارت با حكمت و موعظه حسنه و جدال احسن فرا بخوان .

دعوت بايد به راه پروردگار تعالي و به وسيله « حكمت » باشد ، حال سؤال اين است كه راه پروردگار چيست ؟ و « حكمت »  چه مي‌باشد ؟ بايد توجه داشته باشيم كه ذات مقدسي كه در كمال و جمال بي‌منتهاست مي‌فرمايد:

يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً وما يذّكّر إلّا أولو الألباب ( بقره - 269)

او به هر كه بخواهد حكمت را مي‌دهد و به هر كس حكمت داده شود به درستي خير كثير به او عطا شده است و جز صاحبان خرد متذكر نمي‌شوند.

اين آيه نشان مي‌دهد كه حكمت به هر كسي داده نمي‌شود بلكه صرفاً به اشخاص خاصي كه خداوند با اختيار خود برگزيده ، داده مي‌شود و خدايي كه بسيار، در نزد او اندك است ،  اندكي از حكمت را به « خير كثير»  توصيف نموده است .

امّا حكمت چيست؟ مفسران حقیقی آیات قرآن که همانا پیامبرعظیم الشان اسلام (ص) و اهل بیت مطهرشان (ع)  میباشند « حکمت »  را اینگونه تشریح فرموده اند :

در روايت شريفي  از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه دربارة اين فرمودة خداوند تبارك وتعالي: « هركس به او حكمت داده شود محققاً خير كثيري به او داده شده است »  مي‌فرمايد: « حکمت »  همان اطاعت خداوند و معرفت امام است (1)

سعی و تلاش ما این است که با تفقه در آيات و روايات ، آنچه از كتاب و سنت قابل فهم است را دريابيم  « حکمت »  اين فرموده خداوند است كه مي‌فرمايد ،

هو الّذي بعث في الأمّيّين رسولاًمنهم يتلو عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة ( جمعه - 2)

اوست خدايي كه پيامبران را در ميان امت‌ها و از خود آنها فرستاد تا آيات الهي را بر ايشان بخوانند و آنها را تزكيه نمايند و كتاب و حكمت را به آنها بياموزند.

دقت در فهم قرآن و حديث ، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه بعثت همه انبيا ازآدم (ع) تا خاتم (ص) با تلاوت آيات الهي شروع و به حكمت منتهي مي ‌شده است ، اگر بخواهيم معناي واقعي روايت امام صادق(ع) را دريابيم ، بايد اين حكمتي را كه بعثت انبيا به آن منتهي مي‌شود و خداوند به پيامبرش دستور مي‌دهد را بشناسيم ، حكمتي كه اندكش هم ( خير كثير)  است.

اين حكمت داراي مبدأ و مقصدي است ، مبدأ آن فرمانبري خداوند تبارك و تعالي و مقصد و منتهايش معرفت امام (ع) مي‌باشد.

اين چه خط و مسيري است كه سرآغازش خداوند تعالي و انتهايش خاتم اوصيا(ع) است ؟ و به سوي مواريث انبيا (ع) پايان مي‌پذيرد ؟

آنچه كه انديشه اندك ما مي‌فهمد و نتيجه‌اي كه از آن به دست میآید اين است كه هم تشريع و هم تكوين ، از نقطه ‌اي آغاز و به نقطه ‌اي منتهي مي‌شود.

نهايت اينكه انسان‌هايي كه در حد پاييني از علم و انديشه هستند و ادراكات حسي آنها ضعيف است تا همين الآن نيز به اين مسئله نرسيده‌اند كه طبيعت و ماوراي طبيعت در دو كلمه خلاصه مي‌شوند « من منه الوجود» و « من به الوجود » ( كسي كه هستي از اوست و كسي كه هستي به واسطة او استمرار دارد )اين حقيقتي است كه اين حديث شريف به آن تصريح مي‌كند ، بنابراين ، حكمت از خداوند تعالي آغاز و به ولي اعظم (عج)  او منتهي مي‌شود .

آنچه که ضروریست، فهم اين حديث شريف از امام باقر(ع) است ، ايشان مي‌فرمايند: 

هر كس كه بميرد و براي او امامي نباشد به مرگ جاهليت مرده است ، و هر كه بميرد و عارف به امامش باشد زياني براي او نيست چه اين امر [ظهور] پيش افتد يا پس افتد و هر كه عارف به امام خود بميرد چون كسي است كه با امام قائم (عج) در زير خيمه او باشد. (2)

بنابراين هرگاه انسان امام زمانش را بشناسد در درجة اول « امامت » را شناخته و در درجة بعد امام را به عنوان عام آن و سپس امام زمان (ع) را با عنوان خاصش مي‌شناسد ، امّا امامت چيست؟ مفهومي بلند و والا  ، به گونه‌اي كه انسان تا امامت را نشناسد ، معناي اين بيان بلند خداوند را نخواهد فهميد:

و إذ ابتلي إبراهيم ربّه بكلمتٍ فأتمّهنّ قال إنّي جاعلك للناس إماماً قال و من ذرّيّتي قال لاينال عهدي الظالمين ( بقره - 124 )

به ياد آر هنگاميكه خداوند ابراهيم را به اموري چند امتحان فرمود و او همه را به جاي آورد ، آنگاه خداوند فرمود: من تو را « امام » مردم قرار دادم ، عرض كرد اين امامت به فرزندان من نيز عطا مي‌فرمائي؟ خداوند فرمود عهد من هرگز به مردم ستمكار نخواهد رسيد.

فرموده‌اند كه ابراهيم(ع) از چهار مرحله و امتحان گذشت تا به امامت رسيد ، امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

خداوند ابراهيم را « عبد » قرار داد ، قبل از آن كه او را « نبي » گرداند و او را نبي قرار داد ، قبل از اينكه او را « رسول» گرداند ، و او را رسول گرداند قبل از اينكه او را « خليل » قرار دهد و او را خليل قرار داد ، قبل از اينكه او را « امام »  گرداند ، پس وقتي كه همه امور در او جمع شد فرمود: من تو را براي مردم امام قرار دادم ، و چون امامت در چشم ابراهيم (ع) عظيم جلوه كرد عرض كرد: از ذريه من چطور؟ خداوند فرمود: عهد من به ظالمين نمي‌رسد ، شخص سفيه ، امام و رهبرشخص پرهيزگار نمي‌شود. (3)

معناي كلام امام صادق(ع) اين است كه ابراهيم (ع) وقتي در هر دو جنبه تعامل با حق و تعامل با خلق به كمال رسيد ، به آن نقطه عالي بلند مرتبه نائل شد و در اين موقع بود كه خداوند درباره او فرمود:« همانا تو را براي مردم « امام » قرار دادم »

اين درباره امامت ، امّا آن امامي كه اين لباس زيبا براي اندامش دوخته شده كيست؟ من فقط متن يك حديث را بدون شرح آن ، مي‌نویسم چون توضیح بسیار می طلبد ،

( خداوند تبارك و تعالي امام را به پيشوايي خلقش منصوب كرده و او ، بر روزي خواران اهل جهان ، چه عاصي باشند و چه مطيع ، حجت قرار داده و خدا تاج وقار خود را بر سر او قرار داده و از نورجباريتش ، اورا پوشانده ، با رشته ‌اي الهي ، تا آسمان كشيده ، تا فيوضات خدا ازاو منقطع نشود و آنچه نزد خداست ، جز به سبب او به دست نيايد و اعمال بندگان ، جز با معرفت او مقبول نيست.(4)

 

منابع :

1.     طاعة الله و معرفة الإمام ، محمد بن يعقوب الكليني ، الكافي ، ج1 ص 185، المحاسن ، ج1، ص 148، شرح‌الأخبار، ج3، ص 578، الحسني ، تأويل الآيات ، ج1، ص97.

2.     الكليني ، همان ، ج1، ص 377 النعماني ، كتاب‌الغيبة ، ص330. اين روايت به عبارت‌هاي ديگري در المحاسن ، ج1، ص174، الإمامة و التبصره ، ص 122، طوسي ، الغيبة ، ص459 نيز نقل شده است.

3.     . قال: لا يكون السفيه إمام التّقي ، الكليني ، همان ، ج1، ص175.

4.     الكليني ، همان، ج1، ص203.


نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 4 خرداد1388

لينك مطلب

چند تذکر اخلاقی ، ازفرمایشات مرحوم آیت الله العظمی بهجت(ره) امید که راهگشای همه باشد ، هدیه به روان پرفتوحشان صلوات

1 . ارزش نماز اول وقت

آقای مصباح می گوید:

 آیت الله بهجت (ره) از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »

اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید  »

خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید  » و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد ، هر چند حضور قلب هم نباشد. »


 2 . اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است

آقای قدس می گوید:

« روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب ، پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان ، پسر پاسخ داد: چشم.

آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند ، ولی آقا زاده بر نخاست ، مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم ، پا شو چند رکعت نماز بخوان ، باز پسر گفت: چشم.

آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد ، برای بار سوم او را صدا زد ، پسر گفت: حاج آقا ، من دارم فکر می کنم ، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق (ع) می فرماید:

«  تفکر ساعة خیر من عباده سنه ، یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است »

آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد ، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد ، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند  »

  

3 . برکت و عظمت ولایت علی(ع)

حجة السلام والمسلمین قدس ، از شاگردان آقا می گوید:

« روزی آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا کاظمین یکی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت کرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یک مدرسه را که قریب 60-70 نفر بودند دعوت کرده بود ، وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این که جا برای نشستن آنها کم است غذا نیز خیلی اندک است ، بی درنگ به ذهنش خطور کرد که آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی را از جریان با خبر سازد.

وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به کار نشوند تا من بیایم ، تا اینکه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یک پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید ، و ظرف برنج را وارسی کرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید ، من غذا می ریزم و شما تقسیم کنید ، و مکرر می فرموده است:

« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد کفر: هشدار، که علی (ع) بهترین انسانهاست ، و هر کس ( ولایت او) را نپذیرد ( به خدا ) کفر ورزیده است »

( بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 )

تا اینکه به شرافت مقام شامخ علی (ع) تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود .

  

 5 .  ارزش کار خالصانه

باز آقای قدس ،  می گوید:

« روزی آقا در رابطه با پاداش عمل صالح ، اگر چه اندک باشد ، فرمود: یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد ( البته بیشتر ازآن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود ، پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست ، تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات ، عملی انجام نداده ام ، به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت:آری ، گفتند: تعجب نکن ، این پاداش آن یک درهم شماست ، که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است. »

 

 6 . نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان

باز آقای قدس ،  می گوید:

« روزی آقا فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری(قدس سره) رسیدند ، وقتی وضع ساده خانه و بی آلایش شیخ را دیدند ، آهسته به یکدیگر می گفتند: این است معنی پیشوا و مقتدا ، یعنی علی گونه زیستن ، نه مانند ملا علی کنی با خانه بیرونی و اندرونی و با تشکیلات و تشریفات آن چنانی  »

شیخ در حال نوشتن بود ، و کاملاً به سخنان آنان توجه داشت ، نخست کلمه خیلی زننده ای به آنها گفت ، سپس فرمود: چه می گویید؟ من با چند نفر طلبه سروکار دارم و نیازی به تشریفات بیش از این ندارم ، اما آخوند ملا علی کنی با امثال ناصرالدین شاه سر و کار دارد ، اگر آن گونه نباشد ناصرالدین شاه به خانه اش نمی رود ، آخوند ملا علی این کارها را برای حمایت از دین انجام می دهد. »

  

7  . توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی

باز آقای قدس ،  می گوید:

« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه ، مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت (عج) می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند ، روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود ، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا ، یاران حضرت حجت (عج) عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود ، به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.

دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می زد ، دکتر می گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. »

  

8  . تأثیر نماز وحشت در گشایش کار اموات

آقای قدس می گوید:

« روزی آیت الله بهجت پیرامون تأثیر عمل نیک و قبول شدن عمل خالص فرمودند: مرحوم آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی ( از آیات عظام و جامع فقه و اصول و عرفان) که در حرم کاظمین (ع) تدریس می کرد ، خیلی از اوقات در اثنای درس ایشان میت می آوردند و دفن می کردند و رسم آقا هم این بود شبها نماز وحشت برای آنان می خواند ، یکی از بزرگان کاظمین (ع) شبی یکی از بستگان خود را در خواب می بیند و از حال او می پرسد وی می گوید: وضعم خراب بود ، نماز آقا به دادم رسید و موجب گشایش کار من شد  »

  

9 . ارزش وضو و طهارت

باز آقای قدس می گوید:

« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم ، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد ، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد ، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود ،  باید حتماً وضو بسازد  »

  

10 . زیارت واقعی

آقای قدس می گوید:

« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج (ع) مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود ، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد ، زحمت دنیا را ول کن نیستی ، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن ، و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.

پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید ، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد ، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!

پیرمرد می گوید: عزیزان ، امام که زنده و مرده ندارد ، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود ، زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری ، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به  نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »

و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند »

  

11 . ثبات قدم در دیانت

آقای قدس می گوید:

« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی ازعلمای بزرگ  واهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر(ع) دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین (ع) ایستاده وچنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود ، آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد ، آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام !!! البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت ، این گونه نتیجه را دارد. »

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388

لينك مطلب

السلام علیک یا حجت الله علی خلقه

 با توکل به خداوند منان ، درنظر است مجموعه ای از شرح حال اولیای الهی و راه یافتگان کوی دوست را ( اعم از گمنام و غیر گمنام ) بنگارم ، شاید زمینه ای گردد برای توبه و بازگشت از افکار و اعمال غیر خداپسندانه ام  ، امید که مورد رضایت حضرت حق و ولی او حضرت اباصالح المهدی (عج) قرار گرفته و قابل بهره برداری برای دوستان باشد. 

داستان  دوم : 

2 : گويا شدن فرد لال ، به عنايت مهدي (عج)

يكي از خدام حضرت رضا (ع) مي‌گويد :

براي كشيدن دندان نزد دكتر رفتم ، دكتر گفت: غدّه ‌اي هم كنار زبان شماست كه بايد جراحي شود ، من موافقت كردم ، اما پس از عمل جراحي لال شدم و قدرت حرف زدن را از دست دادم ، ناگزير همه چيز را روي كاغذ مي‌نوشتم و به اين وسيله با ديگران ارتباط برقرار مي‌كردم ، هرچه به پزشك مراجعه كردم فايده‌اي نبخشيد ، دكتر‌ها مي‌گفتند: عصب گويايي شما صدمه ديده است.

ناراحتي و بيماري به من فشار آورد ، ناچار براي معالجه عازم تهران شدم ، در تهران خدمت آقاي علوي رسيدم ، ايشان فرمودند : راهنمايي من به تو اين است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد جمكران بروي ، اگر شفايي هست آن‌جاست .

تصميم جدي گرفتم ، هر هفته از مشهد بليط هواپيما تهيه مي‌كردم ، شب‌هاي سه ‌شنبه تهران مي‌آمدم و شب چهارشنبه ، به مسجد جمكران مشرف مي‌شدم ، در هفته سي و هشتم بعد از نماز، صلوات مي‌فرستادم كه ناگهان حالت خاصي به من دست داد ، ديدم همه جا نورباران شد و آقايي وارد شد ، مردم هم پشت سر ايشان بودند و مي‌گفتند: حضرت حجة بن الحسن (عج) مي‌باشند.

من با ناراحتي در گوشه‌اي ايستادم و با خود انديشيدم كه نمي‌توانم به آقا سلام كنم ، حضرت نزديك من آمدند و فرمودند: سلام كن ، من به زبانم اشاره كردم تا اظهار كنم كه لال هستم و بي‌ادب نيستم كه سلام نكنم ، حضرت بار دوم فرمودند: سلام كن ، بلافاصله زبانم باز شد و سلام كردم ، در اين هنگام به حال عادي برگشتم و متوجه شدم در سجده و مشغول صلوات فرستادن هستم.[1]


داستان سوم :

3 :  شيعيان ، ما را نمي‌خواهند ( وای برما )

حاج محمد علي فشندي تهراني مي‌گويد: در مسجد جمكران قم ، اعمال را به جا آورده و با همسرم مي‌آمدم ، ديدم آقايي نوراني داخل صحن شده و قصد دارند به طرف مسجد بروند گفتم اين سيد ، در اين هواي گرم تابستان ، از راه رسيده تشنه است ، ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشند پس از آن‌كه ظرف آب را پس داد گفتم: آقا شما دعا كنيد فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهيد ، تا امر فرج نزديك گردد فرمودند:

« شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي‌خواهند اگر بخواهند دعا مي‌كنند و فرج ما مي‌رسد » اين را فرمودند تا نگاه كردم آقا را نديدم ، فهميدم وجود اقدس امام زمان(عج) را زيارت كرده ام  و حضرتش امر به دعا نموده است.

ما هم به درگاه خداي مهربان عرض مي‌كنيم:

« لا اله الا انت سبحانك انا كنا من الظالمين »

اي خداي مهربان، خدايي جز تو نيست تو پاك و منزهي ما از ظالمين بوديم ، پس عفومان كن و فرج مولاي عزيزمان را برسان.[2]


 [1] - فاطمه صالح مدرسه‌اي ، منتظر تا صبح فردا: ص 95- 96.

[2] -  برگرفته از كتاب شيفتگان حضرت مهدي (عج)   

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 27 اردیبهشت1388

لينك مطلب

السلام علیک یا حجت الله علی خلقه

با توکل به خداوند منان ، درنظر است مجموعه ای از شرح حال اولیای الهی و راه یافتگان کوی دوست را ( اعم از گمنام و غیر گمنام ) بنگارم ، شاید زمینه ای گردد برای توبه و بازگشت از افکار و اعمال غیر خداپسندانه ام  ، امید که مورد رضایت حضرت حق و ولی او حضرت اباصالح المهدی (عج) قرار گرفته و قابل بهره برداری برای دوستان باشد.  

ماجراي شيخ محمد حسن سريره 

شيخ نوري در كتاب « جنة المأوي » ماجرايي نقل كرده است كه يكي از علماي نجف گفت: در نجف اشرف مردي از طلاب علوم ديني به نام شيخ محمد حسن سريره بود كه وي را سه مشكل پيش آمده بود ، خون از سينه‌اش مي‌ريخت ، در تنگدستي شديدي زندگي مي‌كرد و دوست داشت با زني ازدواج كند كه خانواده زن ، به دليل فقراو ، ‌با ازدواجش مخالفت مي‌كردند.

وقتي ازحل مشكلات مأيوس شد توسط بعضی ازعلما راهنمائی شد كه چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه برود ، زيرا ميان مؤمنين معروف بود كه هر كس با اخلاص چهل شب چهارشنبه به زيارت اين مسجد برود ، حتماً حضرت مهدي (عج) را خواهد ديد.

وقتي آخرين شب چهارشنبه فرا رسيد ، شبي بسيار تاريك و سرد و طوفاني بود ، شيخ حسن در بيرون مسجد بر سكوي در مسجد نشسته بود ، چرا كه به دليل خوني كه از سينه‌اش به هنگام سرفه كردن مي‌ريخت ،‌ نمي‌توانست داخل مسجد بماند ، در اين فكر بود كه سرانجام به زيارت حضرت مهدي(عج) موفق نشده است با اين كه آن چهارشنبه چهلمين و آخرین چهارشنبه بود .

شيخ حسن به نوشيدن قهوه عادت داشت ، مقداري آتش روشن كرد تا قهوه‌اي درست كند ، در اين هنگام مردي را ديد كه به سويش مي‌آيد ، ناراحت شد و با خود گفت: اين اعرابي همه قهوه را خواهد نوشيد و هيچ چيز باقي نخواهد گذارد.

شيخ حسن گويد: مرد به من رسيد و با نامم به من سلام گفت: از اين كه او مرا مي‌شناسد ، بسيار تعجب كردم ، پرسيدم ، از كدام طايفه‌ايد ؟ آيا از طايفه فلاني هستي ؟ وي فرمود: «خير» نام طوايف زيادي را بردم و او مرتب مي‌گفت: « نه » سرانجام از من پرسيد: چرا اينجا آمده‌اي؟ گفتم : چرا اين مطلب را از من مي‌پرسي؟ فرمود: تو را چه زيان كه اين پاسخ را به من بدهي ؟!

براي وي در فنجاني قهوه ريختم و تقديمش كردم ، اندكي ميل كرد و آن را به من برگرداند و فرمود: « تو آن را بنوش » فنجان را از او گرفتم و باقي را نوشيدم ، آن‌گاه شروع كردم به بيان مسايل و مشكلاتم و گفتم :‌ كه من در نهايت فقر و نيازم ، در عين حال سالياني است كه از سينه‌ام خون مي‌چكد ، با اين اوضاع و احوال دل به مهر زني سپرده‌ام ، ولي خانواده زن از اين كه وي را به ازدواج من درآورند امتناع مي‌ورزند ، برخي از اهل علم مرا فريب دادند و گفتند: در نياز‌هاي خود متوجه حضرت صاحب‌الزمان(عج) شو در اين مدت سختي‌ها و ناراحتي‌ها را تحمل كرده ام و به اينجا آمدم ، امشب آخرين شب است و كسي را نديده‌ام .

آن بزرگوار به من ، كه غافل بودم  ، رو كرد و فرمود:

سينه‌ات كه بهبود يافت... اما زن را به زودي به عقد ازدواج درخواهي آورد... ولي فقرت تا به هنگام مرگ با تو باقی خواهد ماند.

وقتي صبح شد ، دريافتم كه سينه‌ام بهبود يافته و پس از يك هفته با آن زن ازدواج كردم ، ولي فقرم بر حال خود ، باقی  ماند.

ماخذ : جنة المأوي ، حكايت 15.

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 21 اردیبهشت1388

لينك مطلب

آيا کسي غير از خدا و معصومين (ع) از غيب ، خبر دارند؟؟

 

با سلام و عرض ادب و احترام به کلیه بزرگوارانی که حقیر را قابل دانسته و به وبلاگ کوچکم ، با نظر ذره پروری و محبت مینگرند ، مدتی در امتحان الهی به سر میبردم که با الطاف خاصه حضرت مهدی (عج) و دعای خیر منتظران حضرتش ، نه تنها امتحان با سر بلندی به پایان رسید بلکه با یکی از اولیای الهی هم آشنا شدم ، واقعه ای را که خود شاهد آن بودم برایتان نقل میکنم شاید سبب شادی دل منتظران حضرت مهدی (عج) شود .

 

 همسرم شدیدا بیمارشد وکارمان به دوا و دکتر انجامید ( خدا کار بنده ای را به دست افراد بی مسئولیت و ......  نیاندازد ) هرچه میفرمودند از روی ناچاری عرض میکریدم  چشم و انجام میدادیم ..... یکروزهنگام نماز صبح به خود آمدم .... آقای فلانی .... شما ظاهر کار را انجام داده اید ( مراجعه به پزشک حاذق ) حالا میبایست فقط به خداوند مهربان و ائمه اطهار(ع) توکل کرده و متوسل شوی ..... !! ظاهرا این کار را هم انجام دادم ، دربیمارستان ، سرپرستار بخش بنده را به دفتررئیس بیمارستان هدایت نمود ، درآنجا چند دکترمحترم نشسته بودند ، با احترام واردشده و سلام عرض کردم ، پس از حدود نیم ساعت توضیحات پزشکی ، آقایان موافقت بنده را برای ادامه اقدامات بعدی خواستارشدند ، هرچه سعی کردم موافقت کنم نمیتوانستم .... حال روحیم دگرگون شده بود و سرانجام مهلت 24 ساعته ای خواستم و به طرف حرم بهشت ماب حضرت فاطمه معصومه (س) راهی شدم ، دربین راه با خود زمزمه میکردم و خطاب به قطب عالم امکان (عج) عرض کردم ، آقای من .... مولای من .... ما دلمان را به لطف شما گرم کرده بودیم ، گفتیم با توکل به خداوند بنده نواز و توسل به شما اهل بیت (ع) که عادتان نیکی نمودن و روشتان کرم کردن است مشکلاتمان حل خواهد شد ، ولی ظاهرا کارمان به جاهای باریک کشیده .... میروم خدمت عمه خانم بزرگوارتان ، شاید از شما شکایت هم بکنم ...!!!! سرانجام مقابل حرم مطهرعمه جان امام زمان (عج) مشرف شدم و اجازه ورود گرفتم ، اما پای ورود نداشتم ، احساس میکردم پاهایم در اختیارم نیست ، شاید به خاطرآنگونه سخن گفتن با امام زمانم (عج) بود وخجالت میکشیدم ، به ناگاه سید و روحانی جلیل القدری درگوشم فرمودند : آفرین ، مرحبا ، کسی با ولی نعمتش اینگونه حرف نمیزند ، البته این خانواده بزرگتراز اندیشه ماهستند ولی ادب حکم میکند که ما وظیفه خود را درست انجام دهیم ، خیلی خوشحال شدم ، با سلام وصلوات وارد حرم شدم و در حال خواندن زیارت نامه نهیبی بر خود زدم که ای غافل.... او که بود که از اسرار درونت آگاه بود ؟ بدبخت شاید ایشان آقا بودند............ از حال رفتم ، درگوشه ای به هوش آمدم و دیدم سرم روی پاهای نازنین آن بزرگواراست ، دردل خدا را شکر کردم که موفق به زیارت مولایم شده ام ، خواستم عبای ایشان را بگیرم و بگویم آنچه ناگفتنی است .... که دراین هنگام جوانی که ظاهرا اهل شمال بود به آقا عرض کرد ، میشود برایم با قرآن یک استخاره کنید؟ ایشان هم کمی مکث فرمودند و لای کتابی را که دردستشان بود باز نموده و فرمودند .... بسیار بسیار خوب است ، سریعا اقدام کنید ....... پسر جوان با تندی و با لحن بسیار زننده ای گفت ، حاج آقا .. مارا سرکارگذاشتی ؟ اولا تودستت قرآن نیست و مفاتیحه ، ثانیا  سر و ته گرفتی .... من خواستم دخالت کنم که ایشان اجازه ندادند و به  پسر جوان توضیحاتی در رابطه با نیتش فرمودند که پسربا حالتی از تعجب و شرمندگی چندتا سئوال دیگر کردند و دست آقا را بوسیدند و با عجله و سروراز حرم خارج شدند ، البته بر تعجب بنده هم افزوده شد و خیلی آرام عبای ایشان را گرفتم و به مادرشان قسم دادم که آقاجان شما کی هستید ؟ ایشان از حقیر پرسیدند به نظر شما من کی هستم ؟ فرمودند : نکند خدای ناکرده با دیدن هر حرکت غیر متعارفی ، آدرس را اشتباه برویم ؟ امام زمان (عج) خلاصه علم اول و آخر همه انبیاء و اولیای الهی (ع) هستند ، فرمودند : مومن لازم است که با هوش باشد ( المومن کیس ) من بنده ای بی مقدار از بندگان خداهستم ، اهل بیت (ع) اهل کرم و احسانند ، قول داده اند که هرکه راهی را که ما به فرمان خداوند حکیم برمخلوق نشان داده ایم بروند ، بابی از دربهای علم ، درمقابلشان باز خواهد شد ، فرمودند با علم الکترونیک آشنائی ؟ اگر کسی بر روی فرکانس فرستنده اصلی باشد ، صداهائیکه با طول موج کمتر در اطراف باشد را میشنود ، حتما منهم فرمانی از فرامین الهی را انجام داده ام و دستمزد و  وظیفه ام در دنیا این است که دربرخی موارد ، نیت افراد را که دردلشان زمزمه میشود با اذن خداوند و تفضل و عنایات حضرت مهدی (عج) از طریق دلم بشنوم ، حقیر عرض کردم ، خوب آقا جان مشکل من چه می شود ؟ با درخواست پزشکان موافقت بکنم یا نه ؟ ایشان فرمودند ، من نمیدانم !! من فقط  بعضا به اذن الله آنچه را که لازم است میدانم ، به خداوند توکل حقیقی کن و از اهل بیت (ع) تقاضای کمک کن ، امور خودت را پس از انجام ظواهرامر ، به خداوند واگذار کن و راضی باش به رضای خداوند ، بنده به بیمارستان برگشته و به پزشکان موافقت خودم را اعلام نمودم ، فردای آن روز ، مجدد مرا به دفتررئیس بیمارستان فراخواندند ، این بار بدون دلهره و نگرانی وارد دفترشدم و پس از عرض سلام گفتم ، درخدمتم دکترجان ، ایشان درگفتگوئی نسبتا طولانی فرمودند ، من خیلی مذهبی نیستم ، ولی باور دارم که معجزه حقیقت دارد ، مشکل بیمارشما را ما در یک تیم پزشکی بررسی کرده بودیم و باهم تصمیم به ادامه کارگرفته بودیم ، اما در آزمایشهای قبل از عمل مشاهده نمودیم که ظاهرا درتشخیص گروهی ، اشتباه کرده ایم ، البته این امر ممکن نیست ، اما ظاهرا شده است ، اگر امکان دارد بفرمائید برای چه درجواب دادن 24 ساعت فرصت خواستید و در این مدت چه کاری انجام دادید ؟ عرض کردم ، فقط از خالقمان درخواست فرصت بیشتری برای بندگی خود وهمسرم نمودم و به سوی راهنمایان و فرستادگانش (ع) دست نیاز دراز نمودم ، همین ، سرانجام پس از حدود بیست و چند روز دست همسر مهربان ، مومنه و با وفایم را به لطف بی پایان پروردگارمهربان و عنایات خاصه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) گرفته و با سلامتی کامل به خانه بازگشتیم .

دراین رخ داد ، دو نکته بسیار مهم برایم اهمیت داشت و دارد و انشاالله خواهد داشت ، به قول آن ولی خدا ، اول ، از صمیم قلب اموراتم را به خداوند مهربان واگذار نمایم ( البته پس از انجام همه ظواهر امر) دوم ، هشیار و بیدار باشم که خدای ناخواسته آدرس را اشتباهی نروم ، به بیان دیگر لازم است که زمینه امام شناسی خود را گسترده نمایم تا انجام هرکار غیرمتعارف را توسط افراد ، با دقت تمام بررسی نمایم تا خدای ناکرده به دام شیاطین انسان نما گرفتار نشوم و یقینا همه دوستان بهتر از حقیر آگاهی دارند که درآخرالزمان ، افرادی پست ، خود را امام زمان معرفی خواهند نمود که به مدد جگرگوشه حضرت زهرا(س) آدرس را اشتباهی نخواهیم رفت ، انشاالله

لازم است عرض کنم که آن ولی خدا ساکن قم هستند ، بنده ازایشان اجازه گرفتم تااین موضوع را برای دوستانم در وبلاگم بنویسم ، البته ایشان حقیر را مدیون نموده اند و درحرم مطهر اخت الرضا (ع) حضرت فاطمه معصومه (س) سوگند داده اند تا زمانی که ایشان درقید حیاتند ( که انشاالله عمرشان به بلندای آفتاب باشد ) درهیچ جا و به هیچ عنوانی ، نامی و نشانی از ایشان نبرم .

حمد و سپاس و شکر بی پایان ، مخصوص پروردگار بی همتاست ، پروردگارا درود و نعمت بی انتهایت را بر محمد مصطفی (ص) و اهل بیت مطهرش (ع) افزون فرما ، و به احترام حضرت بقیه الله الاعظم (عج) ما و دوستان ما ، ما و خانواده ما ، ما و ذریه و نسل آینده ما و دوستان ما را ، از شیعیان ، منتظران ، فدائیان و خادمین در التزام آن حضرت قرار ده و سرانجام کار ما را ، با شهادت در رکاب و محضرش به پایان رسان ، به برکت صلوات برمحمد و آل محمد(ص) التماس دعا و یاعلی ، به حق الحجه ، مددی فرما       

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 15 اردیبهشت1388

لينك مطلب


درباره وبلاگ

ما چه بدانیم و چه ندانیم ، چه بپذیریم و چه نپذیریم ، جزئی از کل نظام آفرینشیم ، عقل حکم میکند که با تلاش و مساعدت یکدیگر ، برای چند سوال اصلی و اساسی که در تمام انسها مشترک است پاسخ مناسبی بیابیم ، از کجا آمده ایم ؟ برای چه آمده ایم ؟ و سرانجام به کجا خواهیم رفت ؟ البته مفهوم این معانی ، این نیست که حالا تیپ عقل کلها را به خود بگیریم و خیلی خشک باهم رفتار کنیم ، اما درهمه حال باید این سوالها برایمان جدی مطرح باشد ، فقط باکمک یکدیگر ممکنه .....
تازه ترین مطالب momen222
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


...
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

FreeCod Fall Hafez

......

JavaScript Codes نوا ... ساعت

سا

<< اخبار مختلف روز >>
who's online who's online آمار

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان