برملت سلحشور و معزز ایران اسلامی گرامیباد

....................................................... ........................................................ .......................................................

بار پروردگارا ، به ما بینشی عطا کن تا " قدر " شناس شویم و پس از آن
مارا حافظ و نگهدار ارزشهای " قدر " در طول سال قرار ده
آمین یا رب العالمین











خانمها ....... جرات کنید و این مقاله را بخوانید !!!
مطلبی را که مطالعه می فرمائید ، دل نوشته های یک دختر تحصیل کرده از اقوام مدیریت وبلاگ است ، و به پیشنهاد بنده ، در اینجا گذارده شده تا همفکران این دختر خانوم ، ایشان را یاری نمایند و از اینکه درکل مطلب از کسی نام برده نشده به درخواست خود ایشان بوده است ، خواهش میکنم هرکس نظری دارد ، در بخش نظرها ، ارائه کند ، هم خانمها و هم آقایون ، قبلا از محبت همتون تشکر میکنم .
آغاز مطلب :
نمیدونم چرا همیشه این آقایونند که بحث حجاب رو مطرح میکنند و مقاله مینویسند ، کتاب چاپ میکنند و نمیدونم چه و چه ....... مینویسند ؟ چند تا کتاب پرمحتوی و مستد ل در باره حجاب دیدید که نویسند ش زن باشه ؟ اصلا چند تا خانوم سراغ دارید که دغدغه اصلی شون حجاب و از این حرفها باشه ؟ در طول تاریخ ، همیشه این مردها بودند که خودشون هرکاری دلشون خواسته انجام دادند و تا به ما خانمها رسیدند یادشون افتاده که باید ماها رو توی لحاف کرسی بپیچند و اجازه ندهند حتی آفتاب و مهتاب هم ما رو ببینه ، اما یکی شون تا حالا نشده از ما خانومها سئوال کنند که نظر خود شما دراین مورد چیه ؟ آیا با استدلالهای بیرحمانه و یک طرفه آقایون موافقیم یانه ؟ آیا عقل خودما هم به این موضوع که کاملا زنانه است میرسه یا نه ؟ آیا واقعا حجاب را فقط برای خودما میخواهند یا بیشتر برای انحصار طلبی خودشونه که اینهمه زور میزنند ؟ مگر این خارجیهای بی دین نیستند که این مسئله را کاملا بین خودشون حل کردند و دیگه نه وقت خودشون و نه جامعه شونو صرف این حرفها نمیکنند ؟ میبینید که در صنعت و تکنولوژی هم از همه جهان جلوتر رفتند و بخاطر حفظ حقوق بشرهم که شده تساوی بین زن و مرد را قبول کردن و در جامعه شون اونو رعایت میکنند ، واقعا خوش به حالشون اونا چقدر خوشبخت هستند ، حق دارند که برای تمام جهان الگو باشند ................
من به این مطا لب که مطرح کردم واقعا اعتقاد دارم ، و درهمه جا هم از این گفته ها طرفداری کردم ، حتی به خاطر دفاع از این مطالب نزدیک بود از دانشگاه هم اخراجم کنند ، در بین بیشتر فامیل و دوست و آشنا هم که گاو پیشونی سفیدم ، اما آشنائی من با یک پیرزن هفتاد هشتاد ساله کمی منو به فکرفرو برد ، کمی تردید در دلم انداخت ، میترسم به اصولی که سالها از اونها دفاع کردم ، یکدفعه پشت کنم !! ، به این دلیل حرفهای اون خانم مسن و بسیار محترم را برایتان بازگو میکنم و از هرکس که این دست نوشته را میخونه ، و فکر میکنه میتونه به من کمک کنه ، دست یاری به طرفش دراز میکنم .
با سرکارخانم ف - م - ک بیشتر آشنا شوید :
ایشان در سال 1300 خورشیدی درتهران متولد و ساکن تهران بوده و هستند ، زمان کشف حجاب رضا شاه را درک کرده اند و با اینکه درآن زمان تحصیل برای دختران معمول نبوده است ، دارای دکترای اد بیات زبان پارسی و فوق لیسانس رشته نقاشی و مجسمه سازی از آلمان و لیسا نس موسیقی از فرانسه میباشند ( تالیفاتی در زمینه های مختلف داشته اند ولی اجازه ندارم از اونها اسمی ببرم ) پدر ایشان از وابستگان دربار قاجار بوده که به جهت شخصیت ارزشمند و تحصیلا تشان ، در سیستم حکومتی رضا شاه هم از صاحب منصبان بوده اند ، همسر اول ایشان از دیپلماتهای ایران درکشورهای اروپائی بوده اند و همسر دومشان ایرانی نبوده اند ، این خانم صاحب فرزند نشده اند ولی کمکهای مالی بسیار درایران و خارج به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست نموده اند ، ایشان حدود 32 سال با همسر اولشان زندگی کرده اند ( متاسفانه ایشان مرحوم شده اند ) و به سبب شغل ایشان بیشتر این سالها خارج از کشور و در اروپا و امریکا زندگی کرده اند ، و پس از سالها با همسر دومشان آشنا شده اند که این آشنائی سبب ازدواجشان شده بود و متاسفانه دریک حادثه رانندگی همسر دومشان مرحوم شده و خود شان از ناحیه پا دچار مشکل شده اند و با نهایت تاسف هردو پای ایشان از کار افتاده است ، و اکنون در تهران زندگی میکنند ، منهم به واسطه یکی از دانشجویان دختر ، زمانی که نزدیک بود از دانشگاه اخراج شوم با ایشان آشنا شدم ، البته هدف دوستم تسلی خاطر من بود و میخواست برای ادامه دادن راهم ، با یک خانم تحصیل کرده بیشتر گفتگو نمایم و آگاهیهایم بیشتر شود .
گفتگو های من با این خانم باشخصیت و تحصیل کرده :
اول میخواهم معذرت خواهی کنم ، زیرا در زمان تحصیل هم انشای خوبی نداشته ام و رشته تحصیلی منهم فنی است ، به همین سبب خیلی با آرایه های نگارش آشنا نیستم ، حتما افراد آگاه با ادبیات شیرین فارسی از نحوه نگارشم خسته خواهند شد اما مرا ببخشید ، چون مشکل من اصلا نحوه نوشتن نیست .
به خاطر طولانی نشدن مطلب از جزئیات عبور میکنم و میپردازم به نکاتی که مرا در این راه کمی با تردید روبرو کرده است ، به هرحال من با این خانم محترم آشنا شدم و ایشان را از نقطه نظرهایم در رابطه با " زن " حقوق زن در جامعه " ظلمهای تاریخی که در حق زن روا داشته شده " مرد سالاری " تساوی حقوق زن و مرد " تحصیل واشتغال زنان " ومسا ئل مختلف گفتگو کردیم و گفتم که تا رسیدن به همه آرمانهایم و احقاق حقوق زنان ایرانی از پای نخواهم نشست ، جلسات دیدارتکرار میشد و ایشان فقط به حرفهایم گوش میدادند در یکی از جلسات به ایشان گفتم ( خانم دوست دارند که من ایشان را با نام کوچک صدا بزنم و چون اجازه ندارم نامی از ایشان ببرم با عبارت "خاله جان" از ایشان یاد خواهم کرد ) "خاله جان " شما چیزی نمی گوئید ؟ دوست دارم بدانم که با کدام قسمت از نظراتم موافق و یا مخالفید ؟ آیا به نظر شما برداشتم از حقوق زن صحیح است یا خیر ؟ ایشان با صدائی رسا ، اما آرام و متین گفتند ، عزیزم شما آنقدر پر شور و حرارت صحبت میکنید که حیفم می آید سخنتان را قطع کنم و درثانی ، شما که نظر مرا نخواستید ، منهم به خودم اجازه ندادم بدون درخواست شما ، چیزی بگویم ، اما حالا که نظرم را جویا شدید منهم حرفهائی برای گفتن دارم ، اما ازمن نخواهید که بگویم کدام نظرتان درست و کدام غلط است ، چون من صلاحیت آن را ندارم که بگویم ، چی درست و چی نادرست است ، گفتم " خاله جان " من شما را استاد خودم میدانم و دوست دارم شما اصلاح کننده نظراتم باشید ، و ایشان با همان فروتنی جواب دیگری میدادند ، ایشان پیشنهادی نمودند و گفتند هرآنچه را که برایت مهم تر است در باره اش صحبت کن و بعد از منهم سئوال کن تا منهم نظرم را در رابطه با آن بگویم ، پذیزفتم و اولین سخنم این بود که : چرا خداوند زن را آفرید ؟ و توضیح دادم که خداوند حتما خودش مرد است ، چون زن را برای توسری خوردن و تر و خشک کردن مرد آفرید و وظیفه زن را زائیدن و بچه داری کردن و شستن و جارو کردن آفرید و به مرد حق داد که اجازه ندهد زن یک تار مویش را به دیگران نشان دهد ، آما خودش چهارتا زن عقدی و هزارتا صیغه ای داشته باشد و اگر هم مرد از دنیا رفت ، اگر پدر بود نصف پسرها به دختران ارث برسد و اگر شوهر بود ، بعد از یک عمر کلفتی کردن درخانه مرد ، یک هشتم از ماترک مرد به او بدهند ، و از همه بدتر این موضوع ( حجاب زوری است ) که اعصابم را خرد کرده ، یعنی چی که مواظب باش موهات معلوم نشه ، دستت دیده نشه ، مانتوت خیلی تنگه و ...... " خاله جان " با عذر خواهی از من حرفامو قطع کرد و گفت ، دیدی گفتم تو جواب از من نمی خواهی ! بنا شد درباره یک موضوع نظرتو بگی و بعد من بگم ، شما ماشااله همینطور یک بند صحبت میکنی ، خیلی خجالت کشیدم و سرخ شدم و برای اینکه از خجا لتم کاسته بشه گفتم آخه ، آدم واقعا از اینهمه ظلم کلافه میشه ، " خاله جان " با متانت همیشه گیشون با آرامی فرمودند ، عزیز دلم ، آدم هدفدار و مبارز که عصبانی نمیشه ، چون اگر راهش درست باشه برای رسیدن به هدفش خیلی ناملایمات و سختیها خواهد دید ، اما کسی که به حق و درست بودن هدفش ایمان داره ، خودشو کنترل میکنه و هرگز خسته نمیشه ، اما نظرمن ، البته ممکنه نتونم با ردیفی که شما طرح کردی جواب بدم ولی سعی میکنم نظراتمو آنطور که یادم مونده برات بگم ، شاید من آدم خیلی مذهبی نباشم ، اما خدا را عادل میدونم و یقین دارم که خداوند نه زن و نه مرد است ، چون هردو مسلمون هستیم فعلا از دین خودمون دلیل می آریم ، برای بقای نسل ، که یکی از هدفهای مهم خلقته هم وجود مرد لازمه و هم زن و تا اونجا که من میدونم خداوند هرگز دستور صریح نداده که زنها درخانه بمونند و اون چیزهائیکه شما گفتید انجام بدن ، حتی زن برای شیردادن به بچه خودش میتونه از شوهر طلب حقوق کنه ، در باره ارث هم اونطوری که شما گفتید به شرطی است که ، شخص فوت شده ، وصیت نکرده باشه ، و الا طبق وصیتش باید رفتار بشه ، و تازه این منطقی نیست درباره مطلبی که اطلاع کافی پیرامونش نداریم اینطوری حکم صادر کنیم درباره زن گرفتن مردها هم ، اینطور نیست که واجب شده مردها حتما باید چهارتا زن عقدی داشته باشند ، اما چون در کشورها جنگ میشه و بیشتر مردها کشته میشوند و طبیعتا تعداد زتها در جامعه بیشتر است ، به این سبب برای برهم نخوردن هنجارهای اجتماع ، درشرایطی خاص و با رضایت همسر و داشتن فاکتورهای لازم دیگر ، مرد میتواند طبق ضوابطی زن دیگری را به عقد خود درآورد ، دخترعزیزم ، البته هیج زنی مایل نیست که همسرش با فرد دیگری رابطه داشته باشد ، اما همچنان که در همه جای دنیا ، روابط نامشروع بین برخی از افراد ، حتی متاهلها وجود دارد ، در کشور ماهم ممکن است وجود داشته باشد ، و اگر از این روابط پنهانی فرزندی متولد شود ، پدر آن نوزاد کیست ؟ مادرش چه کاره است ؟ پس آیا بهتر نیست به جای آنکه روابط نامشروع و پنهانی وجود داشته باشد ، این ارتباط در یک چهارچوب قانونمند و یک قرارداد اجتماعی کنترل شده ایجاد گردد تا اگرفرزندی ناخواسته متولد شد لااقل حرامزاده نباشد و معلوم شود پدر و مادرش کیست ؟ من قبول دارم که برما زنها در طول تاریخ ظلم شده است ولی مفهومش این نیست که برای جبران کمبودهای گذشته همه حریمها و هنجارهای جامعه شکسته بشه ، حتما میدونی که در کشورشوروی سابق ارتباط زن و مرد که محدود نبود و هیج منعی وجود نداشت ، اما بعد از فرو پاشی کمونیست ، آمار روسپی های کشورهای مختلف جهان رو به فزونی گذاشت و بیشترآنها زنهای روسی بودند ، درزمان رضا شاه ، چون عرف بود که مردها زنها را درحجاب و چادر ببینند پس از کشف حجاب ، بسیاری از خانواده ها ی ثروتمند که از کشف حجاب حمایت کرده بودند ، دچار مشکلات اخلاقی شدند ، مثلا فلان تیمسار در یک مجلس جشن همسر یک افسرجوان را میدید و در مقایسه با زن خودش ، میدید که از چه چیزهائی محروم بوده ، و بنا براین با نزدیک شدن به افسرجوان ، سعی میکرد تا به مقاصد شوم خود برسد ، آدمهای لاابالی امتیاز میگرفتند و زن خود را به اشکال مختلف در اختیار دیگران قرار میدادند و افراد با غیرت آن تیمسار هرزه را به سزای اعمالشان میرساندند و در کوه و بیابانها سالها متواری میشدند ، اشرف پهلوی خود یکی از قربانیان همین ارتباطهای غیر اخلاقی بود ، اگر فکر میکنی که غربی ها توانسته اند این مشکل را حل کنند سخت دراشتباهی درآنجا هم وقتی زنی از مرد دیگری خوشش آمد به بهانه های واهی از مرد قبلی جدا میشود و با آن یکی زندگی میکند ، متاسفانه در غرب بنیان خانواده ها بسیار متزلزل شده ، زیرا غالبا بدون ازدواج قانونی و شرعی با یکدیگر زندگی زناشوئی دارند و هروقت و به هربهانه که خواستند حتی با داشتن فرزند از یکدیگر جدا میشوند ، دختر عزیزم ، تو خود یک زنی و احساس پاکت را نسبت به یک مرد میدانی ، چقدر لذت بخش است که زن بداند مرد مورد علاقه اش حاضر است به خاطر حفظ حریم همسرش ، حتی جانش را در طبق اخلاص بگذارد ، و پس از درک این احساس زیباست که زنهم متقابلا حاضر میشود همه گونه فداکاری برای همسرش انجام بدهد ، برایش غذا تهیه کند ، لباسش را بشورد و همه آن کارهائی را که گفتی انجام دهد ، این کارها از روی علاقه است نه ازروی اجبار ، مردانی که توانسته اند اعتماد زنهای خود را جلب نمایند همیشه از محبتهای بیدریغ همسرانشان بهره مند بوده اند ، تساوی حقوق زن و مرد اگربه مفهوم جنبه انسانی آنها باشد بسیار شیرین و گواراست ، که فکر میکنم دین ما و پیامبر ما بر آن تاکید داشته اند ، مانند طلب علم و دانش که فرموده اند برهرزن و مرد مسلمان فریضه است ، اما اگر به منزله مساوی بودن درخلقت و اینکه در همه کارها باید مساوی باشند گزافه گوئیست ، امکان ندارد زن و مرد از نظر خلقت و فیزیکی یکی باشند ، نیازهم نیست که مثل هم باشند ، زیرا خداوند برای هرکدامشان مناسب با ظرفیتهایشان تکالیفی را معین نموده است ، به عنوان مثا ل زور بازوی پدرشما بیشتر است یا مادرتان ؟ صد البته زورپدرتان بیشتر است ، آیا آستانه تحمل درد ، در پدرتان بیشتر است یا مادرتان ؟ هزارالبته مادرتان ، زیرا درد زایمان را فکر نمیکنم مردی درعالم بتواند تحمل کند ، پس هرکدام ما در نظام آفرینش وظیفه ای بر عهده داریم و اصلا ضرورتی ندارد تلاش کنیم خودمان را با چیز دیگری در عالم به صورت تصنعی برابر بدانیم ، اما درباره ظلمهائیکه برزنان وارد شده است ، خود زنان هم بسیار مقصربوده اند ، به عنوان مثا ل در ایام قدیم که جنگها باشمشیرو نیزه و کمان انجام میشد ، و اینگونه جنگیدن، علاوه بر شجاعت ، نیاز به قدرت فراوان بدنی داشت ، معمولا زنها در این عرصه چیزی برای عرضه نداشتند ولی سعی هم نکردند در عرصه های دیگر وارد شده و جایگاه خود را تثبیت نمایند و همیشه صبر کرده اند تا مردان برایشان تصمیم گیری نمایند ، حتی امروز هم علی رغم تمام شعارهای دهان پرکن و پر زرق و برق ، هنوزهم این مردان هستند که برای زنها تعیین تکلیف میکنند ، منظورم جوامع پیشرفته غربی است ، هنوزهم زنها اجازه میدهند تا مردان مال اندوز برای انباشتن ثروت بیشتر از زنان ، مانند کالا استفاده نمایند و متاسفانه زنان هم اجازه این سوء استفاده را میدهند ، چرا در کنار هرسرمایه داری باید چند نفر زن مانند عروسک و برای استفاده نامشروع حاضر باشند ، چرا برای تبلیغ مثلا مشروبات الکلی ، لاستیک اتومبیل ، سوسک کش ، ........ و هر محموله نا مربوط از وجود زنان زیباروی و خوش اندام استفاده کنند ، و بعد زنان دیگر صحبت از حقوق و آزادی و امثا ل آن داد سخن دهند ، دختر عزیزم ، خود ما زنها باید ارزش و جایگاه واقعی خودمان را حفظ کنیم ، و دیکران را هم با رفتار و استدلال منطقی وادار به احترام به این حقوق نمائیم ، یادم هست که میگفتی خوش به حال زنهای غربی ، آنها ارتباط زن و مرد را کاملا حل کرده اند و دیگر نه وقت خود و نه وقت دیگران را صرف اینگونه مطالب نمیکنند ، میدانی که من سالها خارج از ایران بوده ام و با فرهنگها و نژادهای مختلف ، حشرو نشر داشته ام ، اما باور کن که قلبا بسیار مفتخرم که یک ایرانی هستم و در ایران زندگی میکنم ، در غرب و خصوصا امریکا ، مسائل حنسی میان زن و مرد حل نشده بلکه ، آنقدر زنها داشته های جنسی خود را ارزان و قابل دسترس همه قرار داده اند که داستان سکس مانند غذای لذیذی است که انسان بسیار دوست میدارد وازاقبا ل خوش به شهری وارد شده که به هرگوشه و کناری از آن شهرکه سرمیزند به حد وفور ازآن غذا به او تعارف میشود و یقینا بعد از گذشت چند روز دیگر رغبتی به آن غذا نخواهد داشت و آنوقت است که حتی نان خشک را به آن غذای لذیذ ترجیح خواهد داد ، اگر در غرب واقعا موضوع ارتباط زن و مرد حل شده پس چرا آمار تجاوز در کشورهای غربی به حد خطرناکی رسیده است ؟ دخترعزیزم دردانشکده موسیقی فرانسه با شخصی که در یک حادثه خواجه شده بود آشنا شدم و به نظرم افکارش خاص مینمود ، به همین دلیل او را بارها پس از کلاس میدیدم ، روزی دل به دریا زده و از او راجع به احسا سش نسبت به زنان سئوال کردم ، با بی تفاوتی فراوان گفت ، هیچ احساسی ندارم ، هرچه بیشتر اصرار میکردم او جدی تر و مطمئن تر پاسخ میگفت تا اینکه گفت اگر سکس بین زن و مرد نباشد زندگی بی هدف میگردد ، و هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی وجود نخواهد داشت ، یاد گفته مرحوم پدرم افتادم که درباره یکی از خواحه باشیهای حرمسرای پادشاه قاجار که اقدام به خودکشی کرده ، و زنده مانده بود ، سلطان ازاو پرسیده بود مردک درحرمسرای همایونی چه کم داشتی که میخواستی خود کشی کنی ؟ گفته بود احساس مردبودن در مقابل زنان را کم دارم ، اما درباره حجاب هم نظرم را میگویم و مجددا از سخنان شما استفاده میکنم ، حتما میدانی که درفرانسه یک موزه بسیار با اهمیت و یزرگی وجود دارد ، من تا قبل از بازدید ازاین موزه ، موزه دیگری را ندیده بودم ، همراه با استاد و شاگردان دانشگاه ، ما را برای بازدید به این موزه فوق العاده زیبا و با اهمیت بردند ، از دور که موزه را دیدم با خودم گفتم چرا اینقدر دیوارهای آن بلند است و نزدیکتر که شدیم چند رشته سیم خاردارهم بر روی آن دیوار بلند دیدم ، وقتی به درب ورودی محوطه باغ رسیدیم ، دیدم تعدادی نگهبان مسلح درآنجا هستند و چند نگبان کارتهای شناسائی ما را با کامپیوتری که آنجا بود چک کردند و بعد به اتفاق دو نفر که به عنوان راهنما بودند راه افتادیم ، دربین راه متوجه شدم که تعداد زیادی دوربین مدار بسته درآنجا وجود دارد ، همینطور که راهنما ها توضیح میدادند ، متوجه شدم تعدای مامور به صورت بازدید کننده درموزه گردش میکنند ، اشیاء قیمتی در صندوق ها ی نشکن و نسوز نگهداری میشدند که هوا با شیوه مخصوصی دربعضی ازآن ها تهویه میشد ، یکی از راهنماها میگفت که درپایان بازدید روزانه ، کلیه این اشیاء توسط چشمهای اکترونیکی و با اشعه لیزر حفاظت میگردد و دربهای ورودی آن با کدهای الکترونیکی باز و بسته میشوند ، و گشت شبانه هلیکوپتر از آسمان و نیروی پلیس در زمین از این مجموعه گرانبها حفاظت میکنند ، در پایان بازدید از استادم سئوال کردم که آیا واقعا اینهمه تمهیدات امنیتی لازم است ؟ آیا فکر نمیکنید این مقدار کنترل ، سبب اتلاف وقت و نیرو میشود ؟ آخر این اشیاء به درد کسی نمیخورد و سئوالاتی از این دست ، استادم درپاسخ چیزی فرمودند که باعث تحولی در زندگی و اعتقادات من شد ، این جواب برای همیشه بخشی از تفکرمرا به خود اختصاص داد و بعد از آن نگرشم نسبت به بسیاری از مسائل تغییرنمود ، ایشان فرمودند : دخترم بستگی دارد که صاحب این اشیاء چه مقدار برای اینها ارزش قائل باشد ، اگر شما مسئول این موزه بودید ، یقینا به بستن درب های ورودی و خروجی اکتفا میکردید ، چون این اشیاء در نظر شما کم اهمیت و یا بی اهمیت است ، اما معلوم است که برای مسئولین این موزه ، این اشیاء بیانگر هنر ، سنتها ، آداب و رسوم و تاریخ گذشته انسا ن است و برای کسی که انسان و گذشته آن برایش اهمیت دارد ، یقینا این مقدار توجه هم کافی نیست ، و در این گفتگوی ما ، میخواهم از این نکته استفاده نموده و بگویم ، دخترعزیزم ، مردها وقتی برای ما تصمیم میگیرند که ما زنها توان شناخت ارزشهایمان را نداشته باشیم ، ما خودمان اجازه میدهیم که آنها به جای ما ، وبرای ما تعیین تکلیف کنند ، میدانی چرا مردهای مسلمان اصرار دارند که بحث حجاب زنده و پویا باشد ؟ میدانی چرا به قول شما همیشه کتابهای مربوط به حجاب توسط مردان تالیف میگردد ؟ چون آنها دریافته اند ، سکس همراه با عفت ، همان چیزی است که مردها برای حفظ آن حاضرند جان خودشان را از دست بدهند ، ولی وقتی میبینند که زنها هرآنچه را که مردها برای رسیدن به آن حتی از جان خود میگذرند را به این سهولت و بدون مشکل دراختیارشان میگذارند ، داستان آن شهر و غذای بسیار لذیذی که در همه جا هست و برای استفاده از آن اصرار هم دارند میشود ، و وقتی سکس همراه با عفت بمیرد ، داستان آن خواجه پیش می آید ، یعنی احساس مردانگی در مقابل زنها از بین میرود و دیگر نه زن ارزشی خواهد داشت و نه مرد ، فکر میکنید شیوع هم جنس بازی از چه چیز ناشی میشود ، به نظر من هردو حنس ( زن و مرد ) به دنبال گم شده خود میگردند و فکر میکنند شاید آن لذت پنهان شده را در این نوع تماس پیدا کنند ، و یقینا از آن هم خسته و دل زده خواهند شد ، چون آنچه در فطرت انسان گذارده شده از هیچکدام از راههای انحرافی امکان ندارد که به آن رسید ، شما به موجودات دیگر با دقت نگاه کنید و بیاندیشید که چرا نرهای اکثر حیوانات برای جلب نظر ماده ها گاها کارهای خارق العاده انجام میدهند ، چون آنها هم میدانند که لذت حقیقی همان است که درفطرتشان گذارده شده است ، پس دختر نازنینم ، حجاب یعنی حفظ تمام ارزشهای زن بودن ، و با حفظ آن زنها میتوانند حق خود را از جامعه و تاریخ دریافت کنند نه اینکه مردها ، آن حق را بدهند ، زن با حفظ کلید اصلی احسا س مرد بودن مردها را که خداوند در دستان زن قرار داده ، میتواند مردها را به هرسو که میخواهد سوق دهد ، به شرط آنکه قبل از هرکس خود " زن " ارزش خود را بیابد و از آن ارزش تا پای جان حفاظت کند ، آنوقت خواهی دید که هم مردان به مرد بودن خود افتخار میکنند و هم زنان ، پس اگر بناست تا احقاق حق واقعی زنان ، همه زنان ، نه فقط زنهای ایرانی ، به مبارزه ات ادامه بدهی به نظر من بایستی این امر را ترویج نمائی .
بعد از شنیدن این حرفها ، به فکر فرو رفتم و دیگر چیزی نگفتم و " خاله جان " هرچی میگفتند انگار دیگر نمیشنیدم ، مثل منگها شده بودم ، یادم نیست از ایشان خداحافظی کردم یا نه ، فقط میدانم از منزل " خاله جان " خارج شدم و ساعتها با خودم فکر میکردم ، آیا واقعا ما زنها خودمان باعث شده ایم که حقوقمان در طول تاریخ پایمال شود ، اگر اینچنین است برای رسیدن به حقمان چه کار باید بکنیم ، چگونه و از چه روشی استفاده کنیم که همه بفهمند که حق با زنان است و خیلی موضوعات دیگر واز پیشنهاد یک فامیل خوب ، که خوشبختانه مرد هم هستند استفاده نمودم و از تمام کسانیکه با این مطالب موافقند خواهش میکنم من رو یاری کنند و با راهنمائیهای خوبشون من را تا رسدن به هدفم یزرگم که ( احقاق حقوق زنان ) است کمک کنند از همتون قبلا تشکر میکنم ، تا بعد ....................
FreeCod Fall Hafez
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :