{(( آخه
تا اونموقع ، اونو ندیده بودم !!!!! ))}
میدانم
که بیشتر دوستان این داستان را شنیدند اما شاید عده ای باشند که از او بی اطلاعند
و یا حداقل به نظر من از آن دسته داستانهاست که ارزش چند بار شنیدن را دارد ، همه
عزیزانی که به مشهد مقدس مشرف شدن میدونند کنار حرم مطهر، مسجدی هست به نام ( گوهرشاد ) این مسجد به نام خانم شاهزاده هندی
الاصلی است که موسس مسجد بوده اند و تمام مراحل ساخت را تا پایان کار مستقیما
نظارت میکردند ، نقل است یکی از روزها که در حال نظارت بودند و به هربخش سرکشی
نموده و احوالپرس دست اندر کاران بودند و خدا قوتی میگفتند ، یک کارگر ساده که به
قول امروزیها ( عمله ) میگن ، برای اولین بار شاهزاده گوهر شاد خانم را دید و یک
دل نه صد دل عاشق و واله شاهزاده خانم شد ، دست از کار کشید و زندگی درمقابل
چشمانش سیاه شد و دیگه غیر از شاهزاده خانم ، هیچی نمیخواست ، استاد این کارگر ،
متوجه تغییر رفتارش شد و ازش پرسد چه مشکلی داری ، اونهم در کمال اخلاص گفت :
اوستا من عاشق شدم ، استاد خوشحالی کرد و گفت به به ، خیلی هم خوبه ، بگو کیه تا
برات برم خواستگاری ، گارگر هم گفت همون خانمی که هر روز میاد به ماها سرکشی میکنه
، سازنده همین مسجد !!!!!! اوستا تعجب کرد ، کفت پسر میدونی اون کیه ؟ میدونی چه
کارست ؟ بابا ش کیه و اهل ....... کارگر
حرف اوستا را قطع کرد و گفت الا و بالله که من فقط همونو میخوام ، استاد هم که
فهمیده بود کارگره داره از ته دل میگه ، فکری کرد و با شرمندگی رفت خدمت شاهزاده
خانم و ماجرا را گفت ، شاهزاده خانم هم قبول کرد و گفت : فقط این ازدواج ، یک شرطی
داره ، اگر قبول کرد من حاضرم همسر اون پسر بشم ، اون باید 40 روز بره توی حرمی ،
مسجدی بیتوته کنه و خودش را برای خدا پاک کنه ، بعد از 40 روز بیاد ، با من ازدواج
کنه ، گارگر با جان و دل پذیرفت و داخل
مسجدی شد
مولای یا مولا ی ، انت الدائم و انالفانی
انت المالک و انالمملوک
یاغفارالذنوب و یا ستارالعیوب
لا اله الا انت ، سبحانک انی کنت من الظالمین
یاقاضی الحاجات و یا کافی المهمات و
......الهی العفو
ایام
گذشت ، 41 روز ، 45 روز ، یکماه ...... دوماه ... ، خبری از جوان نشد ،شاهزاده خانم برای جوان پیغام فرستاد که من آماده ام به عهدم
وفا کنم ، مگر تو مرا نمیخواستی ؟ پسرک گریه و شیون نمود و به پیک گفت از طرف من
از شاهزاده خانم قدردانی و تشکر کن و بگو ازشما ممنونم که مرا با او آشنا کردی
درست است که من حاضر بودم جونم و همه چیزمو برای رسیدن به شما از دست بدهم ، اما
(( آخه
تا اونموقع ، اونو ندیده بودم !!!!! ))
خداوندا ، میدونم با آن کارگر ساده دل خیلی فاصله دارم وازهمه بنده هات پست
ترم ، اما یقین دارم که تو خداوند کریم و بنده نوازی حالا که ماه مهمانیت تموم شده ومن هنوزآدم نشدم
چه باید بکنم ؟ ولی با همه بدیهام ، از لطف و کرم تو نا امید نیستم ، ای خداوند
شکسته دلان ، ای پروردگار بنده های روسیاه ، ای رب توبه پذیر و غفار ، تو را به
عزت و جلال و کبریائیت و به پاک ترین و محبوبترین بندگانت ، به ملائک مقربت و به
جان مهدی فاطمه (س) که هر روز برای رفتار ناپسند بندگانی چو من به درگاهت گریسته و
از تو برای ما هدایت مسئلت مینماید سوگند
، که ما را به خود وامگذار ، مارا دشمن شاد و شیطان شاد نفرما ، ما را به مسیری
هدایت فرما که رضایت تو درآن است ، آمین یا رب العالمین





شاطر جان خدا قوت دست شما درد نکنه










