وای
برما در زمان امتحان الهی .........
قبل از مطالعه
این داستان توجه سروران عزیز را به این نکته جلب مینمایم که هدف از نقل اینگونه
داستانها ، تذکری برای عنایت بیشتر به افکار و اعمال خودمان است ، از صاحب نظران و
اساتید محترم تقاضا دارم عدم توضیح لازم بر نکته های ادبی و تاریخی مربوط به اشخاص
را بر ما ببخشایند .
دوستانیکه
با فرید الدین شیخ عطار نیشابوری آشنا هستند ، میدانند ایشان کتابی به نام منطق
الطیر دارند که یکی از طولانی ترین سروده هایش مربوط به فردی به نام شیخ صنعان است
، درادبیات ایران ، ظاهرا ایشان اولین کسی است که این سرگذشت را نقل کرده است ،
شیخ صنعان پیرمردی فرتوت که حدود پنجاه سال از عمرش را درکنار خانه کعبه به بیتوته
وعبادت و ریاضت در راه خدا سپری نمود و دارای حدود 400 شاگرد ، و حتی نقل است که دارای کرامات و شهودی هم بوده است ،
شبی در خواب میبند که دردیار روم ، بتی را سجده میکند .
شيخ صنعان
براي درك تعبير آن ، با مريدان بسوي روم رفت و اتفاقاً به دختري ترسا دل بست و از
شريعت و طريقت بگسست و بجاي خانه كعبه ، اين بار معتكف كوي يار شد .
پند مريدان سودي نبخشيد و شيخ را در حال
خود رها ساختند . دختر از حال شيخ آگاه گشت و چون نالهها و زاريهاي او بشنيد او
را گفت كه اگر در عشق استواري ، بايد چهار كار اختيار كني : 1- سجده بر بت آري 2ـ قرآن بسوزي 3- خمر بنوشي 4ـ ديده از ايمان بدوزي .
شيخ خمر بنوشيد و از سرمستي آن سه كار ديگر
نيز بكرد و زنار بست و به دير نشست.
جمله ياران از وي روي گردان شده و باز
گشتند و شيخ چون چيزي نداشت ناچار شد براي كابين دختر مدت يك سال خوك باني كند .
شيخ در عشق دختر رسواي عالم شد ، يكي از
مريدان او در هنگام رفتن شیخ ، به ديار روم غايب بود ، چون بازآمد و از ماجراي او
آگاه شد ديگر مريدان را ملامت كرد كه چرا شيخ خود را در روم تنها گذاشتيد ، اين
رسم حق شناسي و وفاداري نيست و به اصرار او مريدان بسوي روم آمدند و همه چهل
شبانه روز معتكف بنشستند و بناله و زاري پرداختند تا خداوند دري از رحمت بگشايد و
بر حال شيخ به بخشايد و او را از اين گمراهي برهاند.
پس از چهل شب آن مريد پاكباز، محمد مصطفي
(ص) را بخواب ديد كه فرمود از دير گاه غباري بس سياه در ميان شيخ و حق بود و من آن
غبار ظلمت را به شبنم شفاعت فرونشاندم ، مريد نيك نفس پس از بيداري نزد شيخ رفت تا
خواب و تعبير آنرا به شيخ بازگو كند ولي در اين وقت بود كه حجاب ضلالت از برابر
شيخ به يكسو رفت و دگر باره نور معرفت جايگزين آن شد.
در اين داستان دختر ترسا بعد از آن در اثر
خوابي كه ديد مسلمان و شيخ ، اسلام بر وي عرضه نمود ، پس از مسلمان شدن ، دختر از
گناه پاك شده بلافاصله جان به جان آفرين تسليم كرد.
اينكه شيخ صنعان كه بوده است و آثار وجودي
افسانهاي يا حقيقي است ، موضوعي است كه درباره آن سخنها گفتهاند و حتي اشاره به
آنها هم از حوصله اين مقدمه خارج است.
هدف شيخ عطار از داستان شيخ صنعان ، بيان مقاصد اخلاقي و
عرفاني است، ترس و خشيتي است كه عرفا ، از سوء عاقبت داشتهاند و البته اين ترس و
دغدغه سبب زهد و خشيت ميشده است. عطار با طرح داستان شيخ
صنعان اين نكته را متذكر شده است كه اوليا غیر معصوم هم از سوء عاقبت در امان
نبوده و تا زمانی که بشر در نشئه دنیاست
وشیطان هست ، خطر سقوط هم هست ، ( والمومنون علي خطر عظيم ) ( الا عبادی المخلصون
)


