اورا بهتر بشناسید ، حقایقی از زبان خود (منصفم )
بعضی
وقتها که منصف میشم ، و با خودم روراستم ، به یک حقایقی دست پیدا میکنم که برایم
بسیار ناب و با اهمیتند ، چرا نمیتونم همیشه اینجوری باشم ؟ ایراد کار کجاست ؟ از
خدا پنهون نیست از شما چه پنهون ، یکی از آرزوهایم این است که زنده باشم و فرج
مولی و صاحب اختیارم را ، و منتقم خون مظلومان اهل بیت (ع) را ببینم و با افتخار
تمام در رکاب جگرگوشه حضرت زهرا (س) خدمت کنم و در زیر پایشان و در محضرشان به
شهادت برسم ( انشاالله ) اما خدا وکیلی ، خیلی وقتها هم از این آرزوم خیلی خجالت
میکشم ، البته ناگفته نمونه که این مسائلی
را که عرض میکنم ، نسخه ای نیست که بتونم به کسی دیگه بدم ، فقط به درد
خودم میخوره ، یا حداکثر آدمهائیکه مثل من فکر و عمل میکنند و بس !!!!
غروب
پنجشنبه ای نمیدونم چرا یکهو دلم گرفت ، دلم میخواست فقط ساکت باشم ، رفتم تو
اتاقم و یکی از نوارهای روضه ای رو که خیلی دوست دارم گذاشتم و آرام آرام اشک
ریختم ، مادح عزیز خطاب شعرش امام عصر(عج) بود و به ایشون عرض کرد آقا میشه به این نوکرات
گوشه چشمی کنی و برای یک لحظه هم که شده خودت رو به ما نشون بدی ؟ ...... آقا گریه من شدت گرفت و دیگه نوار رو نمیشنیدم
و یواش یواش و زیر لب با آقام زمزمه میکردم ............ آقا جون به خوبا سر میزنی
، مگر بدا دل ندارن ؟ .......... همه هست
آرزویم که ببینم از تو روئی ..... و جای شماها خالی ، کیف کردم ، اما نمیدونم چرا
یکدفعه از حالم کاسته شد ، خورد خورد اشکم هم خشک شد ، با خودم گفتم : چرا اینجوری
شدم ؟ چرا حالم نصفه کاره ول شد ؟ آقا
چشمتون روز بد نبینه ، دوباره عشق منصف شدن اومد سراغم ، به من نهیب زدم که ،
آخه پسر خوب ، قربون اون شکلت برم ، نماز جماعت اول وقت رو که از دست دادی ، هیچ ، صدای نوارت گوش اهل خونه و
چه بسا همسایه هارا هم برد ، هیچ ، دستور مادرت را هم انجام ندادی که فرموده بود
نون بخری و الآن هم که نونوائی باز نیست ، هیچ ، این حرفهائیکه خطاب به امام زمان (عج) میگفتی دیگه چی بود ؟
دیدن ایشون چه چیزی را برای تو حل میکنه ؟ مگر امام زمان (عج) متعلق به کل هستی نیست
؟ پس چی میگی پیش خودت و فکر میکنی این زمزمه ها مورد قبول ایشون هم هست ؟ پس تو
فقط دلت میخواد ایشون دوست تو باشه و فقط ایشونو ببینی ؟ دیگه نه وظیفه ای ، نه
تکلیفی ، نه ...... کلافه شدم ، ادامه داد
، راستی ، دیدن امام زمان (عج) همه مشکلاتت رو حل میکنه ؟ مگر زبانم لال و العیاذبالله حضرت امیر (ع) از ایشون کمتر بودن ؟
پس چرا همه آنهائیکه سعادت زیارت ایشون را پیدا کردن ، هدایت نشدن به راه راست ؟ آنهائیکه
توسط ائمه هدی (ع) توفیق بندگی
خدا و اطاعت دستورات امام زمانشان (ع) نصیبشان شده ، چه ویژگیهائی داشتند ؟ با این
طرز فکر و رفتار و کردار و اینگونه تلقی تو ازدین و امامت ، آیا این معنی مستفاد
نمیشه که امام زمان (عج) باید درباره تو ( العیاذبالله ) پارتی بازی کنند نزد خدا ؟ ( اشتباه نشود ،
منکر شفاعت ائمه (ع) از دایره دین خارج شده و دیگر مسلمان نیست ) این توقع مانند این است که تو
درجمهوری اسلامی ، مرتکب خطائی بشوی و توقع داشته باشی ، چون مرید و فدائی رهبر
فرزانه انقلابی ، ایشان اجازه ندهند که تو مطابق با جرمت مجازات بشی ، آیا واقعا
این شدنی است ؟ خود منصفم میگفت : خدا مهمتره یا امام ؟ اگر خدا مهمتره ، پس
چرا تو نمازت ، اصلا احساس حضور نداری ؟ اوقات دیگه رو توقع ندارم ، ولی مگر به
دستور خود خدا روزی پنج نوبت ، اونهم با رعایت آداب و اصولی به پیشگاهش نمیری ؟ پس
چرا هیچوقت ، یا اکثر اوقات ، نمازت را با حضور قلب نمیخونی ؟ مگر خودت این
امتیازها را برای نماز نمیگوئی ؟ بگویم وقتی برای مردم حرف میزنی در باره نماز چه
ها میگوئی ؟
نماز : پناه
بى پناهان ، سنگر دردمندان ، گلستان روح افزاى عاشقان ،
چراغ پرفروغ نيمه شب مشتاقان ، صفاى دل مستان ، و سير و سلوك
آگاهان است .
نماز : زنده كننده جان ، صفابخش حيات
جاودان ، روشنى راه رهروان ، تكيه گاه سالكان ، راز
و نياز عارفان ، سرمايه مستمندان ، دواى درد بى درمان ،
شعله دل بيداران ، نواى قلب بى دلان ، دليل گمراهان ، اميد
اميدواران ، مايه شادى سحرخيزان ، سوز جان سوختگان ، حرارت روح
افسردگان ، مايه بقاى جان ، و دستگير انسان به موقع خطر
و نجات آدمى از شر ، و درمان وجود از تمام بدبختى هاست .
نماز : محكم ترين رشته الفت بين بنده
و خداست ، و واى بر آن بدبختى كه از اين پيوند پر فیض الهى
جداست ، و حيات و زندگيش از نور اين عبادت پر قيمت بى بهره است .
نماز : واقعيتى است كه خداوند مهربان از باب عشق
و محبت از انسان خواسته ، و نورانى ترين حكم ، در شبستان حيات
بندگان شايسته الهى است .
نماز : ريسمان اتصالى است ، كه همه
هستى ، و موجوديت آدمى را ، به ملكوت پيوند داده ،
و مانند اين رشته پر ارزش و منبع فيض ، برنامه ای را براى ايجاد
ارتباط بين بشر و حق جل و علا ، نمى توان يافت .
پس چگونه است که این سخنها ، درروح و جان خودت نقش نبسته ؟
مگر امامتان برای احیای همین ارزشهای الهی و سنن نبوی (ص) قیام نخواهد نمود ؟ مگر قرار
نیست منتظران واقعی ، در زمان غیبت کبری ، خود را متخلق به اخلاق و کردار و رفتار
ایشان گردانند ؟ ومگر نه این است که در زمان فرج ، گروهی که این خصوصیات را دارند
، در مرحله اول ، خدمت امام شرفیاب خواهند شد و در زمره سربازان و خدمتگزاران
ایشان خواهند بود ؟ در اینکه امام زمان (عج) از هر رئوفی مهربان ترند شکی نیست ، و در زمان ظهور ، با مردم
کل دنیا ، با صلح و صفا و ملاطفت برخورد مینمایند شکی نیست ، اما یاران ایشان ،
خصوصیات ویژه ای دارند ، اگر همین فردا که جمعه است و متعلق به حضرت ولی عصر(روحی
و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا ) آقا تشریف بیاورند ، تو با این طرز فکر، با
این بطن آلوده به حرام و شبهه ، با این حق الناس و حق الله که بر ذمه داری ، با این چشمان ناپاک و با
....... خجالت نمیکشی ؟ آیا میتوانی خود را در زمره یاران و همراهان ایشان معرفی
کنی ؟ مگر حضرت ایشان برای اجرای دستورات
الهی و رعایت حدود شرع مقدس اسلام ، ظهور
نخواهند نمود ؟
داستان صابونی را
برگردانید :
این داستان را که
حتما شنیده ای ، مردی وارسته و پاک نهاد ، در بغداد وارد حجره سقط فروشی شد و از
فروشنده تقاضای کافور نمود ، سقط فروش اظهار نمود که مدتی است تمام کرده ام و هیچ
ندارم ، مرد الهی فرمود داری ، ولی فراموش کرده ای ، در فلان بسته و در فلان قفسه
است ، فروشنده به مکانی که آدرس داده شد سر زد و با تعجب دید که بسته ای کافور از
قبل درآنجا داشته که فراموش نموده ، از اين معنى تعجب كرد ، پرسيد شما از كجا دانستيد در مغازه من
كافور هست ، در صورتى كه من مدتهاست به خيال اينكه اين جنس را ندارم ،
مشتريان خود را جواب مى كنم ، آن مرد الهى فرمود : يكى از دوستان
وجود مبارك حضرت ولى عصر(عج) از دنيا رفته و حضرت اراده فرمودند
، خود متكفل غسل و دفن باشند ، مرا به حضور خواستند
و فرمودند ، در تمام بازار بغداد به يك نفر اطمينان هست و او كافور
دارد ، ولى داشتن كافور را فراموش كرده ، شما براى خريد كافور به نزد او
برو ، و آدرس كافور فراموش شده را در اختيار او بگذار ، منهم به
نشانى هاى ولى امرم به در مغازه تو آمدم ، سقط فروش بناى گريه
و زارى گذاشت ، و از آن مرد الهى به التماس درخواست كرد ، كه
مرا براى ديدار مولايم ، گرچه يك لحظه باشد با خود ببر، آن مرد الهى درخواست
او را پذيرفت ، و وى را همراه خود برد ، به بيابانى رسيدند كه خيمه
يوسف عدالت در آنجا برپا بود ، قبل از رسيدن به خيمه ، هوا ابرى شد
و نم نم باران شروع به فرو ريختن كرد ، ناگهان سقط فروش به یادش
آمد كه مقدارى صابون ساخته و براى
خشك شدن بر بام خانه ريخته ، اگر باران ببارد ، وضع صابون چه خواهد شد ؟
در اين حال بود ، كه ناگهان صداى حجت حق (عج) برخاست صابونى را برگردانيد ، كه با اين حال ، لايق ديدار ما نيست ، اينجا
كه پيشگاه عبدى از عباد صالح خدا بود ، زائر را به خاطر داشتن دو حال
نپذيرفتند ، آه و حسرت اگر انسان براى نماز، در محضر حق حاضر شود ،
و رو به قبله آرد ولى د لش از قبله حقيقى غافل و به هزار جا غير از
پيشگاه حضرت محبوب مايل باشد .
پس وای بر تو که فقط
اسم خودت را منتظر نامیده ای ، و هیچ رنگ
و بوئی از مولایت نگرفته ای ، هرگاه در نمازی ، پرنده دلت به همه جا سر میزند ،
الا سمت رب الارباب !!!!!
خود منصفم راست
میگوید ، قبل از
ارشاد هرکس ، اول باید خودم را اصلاح کنم ، باید نگرشم نسبت به حقیقت دین ، به
دستورات دین و اهداف دین ، تغییر کند ، باید یکبار دیگر مسلمان شوم و اینبار ، با
آگاهی و با توجه کامل ، خواندن و انباشته کردن اطلاعات دینی ، که نتواند تغییری
درخلوت و تنهائیم ایجاد کند چه سودی دارد ، یقینا دینی که پیامبر اسلام (ص) جهت تبلیغش مبعوث گردید و امامان معصوم (ع) برای تبیین آن جان و مال و اهل و عیال فدا نمودند ، برای این
دینی که نمیتواند مرا اصلاح کند نبوده است ، باید یک بار دیگر خدا شناسی ، نبوت شناسی ، معاد
شناسی امام شناسی و عدالت شناسی بیاموزم ، باید به مهدی (عج) این آخرین ذخیره الهی ، به چشم یک منجی جهانی که وظیفه و هدفش
، اصلاح شرق و غرب عالم است بنگرم ، نه فقط به عنوان کسی که شفیع شیعیانش میباشد ،
این هست ولی وظائف دیگرش را باید شناخت و مطابق با خواست او ، که همانا خواست
خداست منطبق شد ، باید بدانم که اسلام دینی جهان شمول است و برای نجات بشریت آمده
، آنهم نه با اکراه و اجبار ، بلکه با منطق و استدلال ، پس هرچه هست و هر اشکال و
یا مشکلی هست ، در برداشت من از دین است و شاعر درست شناخته و درست گفته اسلام به ذات خود ندارد عیبی هرعیب که هست در مسلمانی ماست
بار پروردگارا ، ای
خالق بی همتا ، اکنون بنده ای عاصی و از کرده خود پشیمان ، به لطف و هدایت تو ،
چشم طمع دوخته ، که اگر تو اراده نفرمائی ، تمام دانش و علوم بشری ، یک گام نتواند
که او را هدایت نماید ، از هر فکرو اندیشه و هر عملی که موافق خواست تو و رضای تو
نبوده ، و منطبق با دستورات انبیاء و اولیائت نبوده ، طلب عفو وبخشش دارم ، و
ملتمسانه و با شرمی که وجودم را لبریزنموده ، به تو پناه آورده ام ، ای پروردگار دانا و حکیم ، مرا به واسطه آخرین
امام و پیشوای بشریت ، و به واسطه دوستان و یاران آن حجت حق ، برسبیل خیر و صلاح
هدایت فرما ، و مرا با صالحان و پاکان درگاهت در دنیا و آخرت محشور فرما ، آمین
یارب العالمین
