پناه میبرم به خداوند ، از شر شیطان رانده شده ، به نام پروردگار بخشنده و مهربان
همه
میدانند که جسم آدمی ، تشکیل شده است از مقداری عنصر ، که درطبیعت ، وجود داشته و
بیشترموجودات کره خاکی هم ، آن را دارا میباشند ، با دقت درزندگی بیشترموجودات ،
پی خواهیم برد که همه آنها ، برای زیست بهتر ، بنا بر ضرورتها و نیازهایشان ، به ابزارهای لازم مجهز گردیده اند ، به
عنوان مثال ، شیر ، برای ادامه زندگی ، نیاز به غذا ، دفاع ، تولید مثل ..... دارد
، و در طبیعت همه نیازهای او ، به نحوی در اختیارش گذاشته شده است ، تنها موجودی که به صورت طبیعی ، مایحتاج
و نیازهایش ، در طبیعت برایش مهیا نیست ، انسان است ، یعنی فقط اوست که برای دفاع از خود ، به طور طبیعی ،
دارای هیچگونه سلاحی نیست ، برای دریدن گوشت شکار ، دندانهای تیز و قوی ندارد ،
برای یافتن منبع غذا ، دارای شامه قوی و چشم تیزبین نیست ، برای مبارزه با هوای
گرم و سرد ، دارای پشم و پر لازم نیست ، و بسیاری مسائل از این دست ، و در یک کلام
( تمام موجودات درزمان تولد دارای ماهیت معلومند و تنها انسان است که پس از خلقت و
گذشت زمان ، ماهیتش آشکار خواهد شد ) اما ، یک ابزار کاربردی ، در اختیار انسان
گذارده شده است که سایر موجودات ، از آن بی بهره اند ، و آن ابزار << عقل >> است ، انسان علیرغم اینکه از هیچ نوع
سلاح و ابزار طبیعی برخوردار نیست ، اما با ابزار عقل ، میتواند برای رفع نیازهای
خود ، هرگونه ابزاری را که احتیاج دارد فراهم نماید ، علاوه بر ساخت ابزار ، عقل
میتواند مسائل پیرامونی انسان را تحلیل نموده و برای انجام کاری ، فایده و ضرر آن
را قبل از انجام ، محاسبه نماید ، انسان با داشتن این ابزار ، خود را از سایر
موجودات برتر و بالاتر میداند ، زیرا توانسته است با استفاده از این ابزار منحصر
به فرد ، ابزارهای گوناگونی را تهیه کند که سایرموجودات از انجام آن عاجزند ،
مانند ساخت و ابداع زبان ، البته سایر موجودات هم درحد نیازشان ، اصواتی تولید
میکنند ، اما انسان توانسته است کلمه ایجاد نماید و با تنظیم اصوات و آواهای مختلف
، کارهای بسیاری انجام دهد ، و همین امر سبب گردیده که انسان با هم نوع خود سخن
بگوید و برای انجام هرکاری استدلال نماید ، در هر امری که وارد میشود به دنبال علل
وقوع آن باشد ، هریک در سطح تجربه خویش ، مسائل را تحلیل نموده و دلیل و برهان
اقامه نماید ، اینگونه رفتارها و اختراعات و اکتشافات ، سبب گردیده که حالات جدیدی
در انسان بوجود آید که برای خودش هم تازگی دارد ، مثلا ، حرفهای دیگری را ، با
وجود ادله لازم که به او ارائه میشود ، نپذیرد ، و اصرار نماید که آنچه (من) میگویم درست
است ، این احساس جدید را هم <<غرور >> نامیدند ، با
استفاده از ابزار زبان ، میشود غرور را اینگونه توضیح داد ( حالتی در انسان است که
خود را از دیگری برتر میداند و چون به ( من ) علاقه زیادی
دارد ، نمیخواهد و نمیتواند کسی را از (من ) بهتر و بالاتر ببیند ، به همین سبب
کسی که دارای این حالت (غرور) باشد ، معمولا اقامه دلیل و برهان و شواهد ،
بر او کار ساز نیست !!! )
آدم مغرور ، به ابزارهای حسی خود بسیار وابسته است ، چون در گفتگو ، نمیتواند از براهین عقلی پیروی کند ، به ناچار ، به ابزارهای حسی متوسل شده و مثلا میگوید ( من دیدم ... ) هرچه بگویند ممکن است اشتباه دیده باشی ، نخواهد پذیرفت ، یا میگوید ( من شنیدم ....من گفتم .... ) و به جای هردلیلی به ( من ) استناد خواهد کرد .

خداوند
حکیم و مهربان ، که خالق هستی و خالق انسان است ، در قرآن کریم << غرور>> را مذموم
شمرده و آن را مایه تباهی انسان معرفی مینماید ، در داستان خلقت انسان ، که شرافت
انسان را با دمیدن روح خود به جسم او ( و نفخت فیه من روحی ) ارج مینهد ،
اعلام می فرماید که ، سبب رانده شدن ( شیطان ) از بارگاه کبریائی <<غرور >> بود ، اما این انسان ، که شرافت یافته ، تا ذره
ای از روح خدا باشد ، و از ابزار توانمندی به نام عقل برخوردار گشته ، متاسفانه در کنترل
احساس <<غرور >> گاهی ناتوان میگردد و خود را مانند شیطان ملعون ، از عرش الهی
، به قعر خود کامگی تنزل میدهد ، و خود را
مستوجب لعن ملائک و در معرض بوی تعفن جهنم منیت قراردهد ، حقیقتا ، چه
چیز انسان را مغرور میکند ؟ انسان به چه چیز خود مغرورمیشود ؟ مگر انسان مالک و صاحب چیست ؟ اگر با توجه و دقت لازم بنگریم ، نه انسان ،
بلکه هیچیک از موجودات عالم ، که ذره ای از فیض خلقت خداوند حکیم اند ، ذاتا صاحب
و مالک چیزی نیستند و هرآنچه که دراختیار ایشان است ، فقط جنبه امانت دارد ، و
خداوند قهار ، هرلحظه که اراده فرمایند ، این امانتداری ، از اوسلب خواهد شد ، و
دیگر نه ظرفی و نه مظروفی باقی نخواهد ماند ، لعنت خدا بر شیطان رانده شده ، اوست که به جلال
و عزت خداوند سوگند یاد کرده است که تمام انسانها را ، از رسیدن به صراط مستقیم باز دارد ، مگر بندگان مخلص خداوند را ، پس هرگاه احساس غرور به ما دست میدهد ، باید بدانیم که زمزمه های فریب شیطان ، در روح ما
موثر افتاده ، و اگر فورا خود را در پناه حق تعالی قرارندهیم ، هرآینه از ستمگران
خواهیم شد ، نکته مهمتر و خطرناک اینکه ،
گاهی <<غرور >> سبب میشود انسان خود
را ، در برابر انسان دیگری ، بی نیاز و برتر احساس کند ، اما گاهی شیطان به جهت
آماده بودن شخص ، پا را فراتر گذاشته ، و او را در مقابل خداوند قهار ، مغرور
مینماید ، درسوره مبارکه انفطار ، خداوند از انسان اینگونه سئوال میفرماید :
يَا أَيُّهَا
الْإِنسَانُ مَاغَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ (6)الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ (7) فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء
رَكَّبَكَ (8)
اى انسان چه چيز تو را در باره
پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته ؟ (6) همان
كس كه تو را آفريد و [اندام] تو را درست كرد و [آنگاه] تو را سامان بخشيد (7) و
به هر صورتى كه خواست تو را تركيب كرد (8)
انسان چاره ای جز پذیرفتن حقایق
ندارد ، ابزار عقل ، درحدتوان ، در اختیار انسا ن خواهد بود و همین عقل ، به او
یاد آور میشود که ، تو ، خود به این دنیا نیامده ای و بی دلیل هم نیامده ای ، چون خواستهای تو ، فراتر از این د نیا ست ، یقینا
تو سفری به جائی که این نیازها درآن برطرف شود ، خواهی داشت ، پس ، حکم عقل این
است که به فرامین و دستورات خالق خود ، که توسط پیام آورش ، به تو عرضه شده ، گوش فرا ده و به آنها عمل
نما ، و از هرچه که منع گشته ای دوری کن ، زیرا آنها به حکم عقل ، مانع پروازت
خواهند شد ، و آنجائیکه عقل تسلیم گردد ، مرز حق و حقیقت است ، و بدترین و خونی
ترین دشمن پرواز انسان ، درآسمان خوبیها <<غرور >> است که زائیده عمل شیطان است .
بار پروردگارا ، ما بندگان غافل و مغروریم ، اگر لطف و عنایات و بنده نوازیت شامل حالمان نگردد ، هرآئینه در زمره ستمگران باقی خواهیم ماند ، پس با التماس و التجاء به تو ، و واسطه قراردادن فرستاده و پیام آورخوبیهایت ، حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت طاهرینش (ع) و چشم طمع داشتن به بخشش بیکرانت ، با حالی زار و پشیمان به درگاهت آمده ایم ( ظلمت نفسی ) ما را دریاب و چنان محبت خود را با دلهایمان عجین فرما ، که غیراز تو هیچ نبینیم و هیچ نشنویم ، آمین یا رب العالمین ، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

