اتنظارالفرج ، از افضل عبادات ، در نزد خداوند عزوجل است
دراین شب و روز جمعه که روزاوج دلشوره و اضطراب و انتظار منتظران حقیقی فرج حضرت بقیت الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه است ، خواستم با ذکر این جند حدیث نورانی ، قلب عاشقان و شیفتگان حضرتشان را ، با نام محبوبشان ، تسلی بخشم ، گوارایتان باد .

روايات بسياري وارد
شده كه با انتظار ، نصرت و ياري امام (ع) حاصل مي شود ، از جمله در « نورالابصار»
از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه فرمود :
« هر كس از شما
بميرد در حالي كه انتظار ظهور حضرت قائم (ع) را داشته باشد ، مانند كسي است كه با آن حضرت و در خيمه
ايشان باشد
»
آنگاه اندكي ساكت شد
و سپس فرمود : مانند كسي است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود : نه
، والله ، بلكه مانند كسي است كه در ركاب رسول اكرم (ص) شهيد شده باشد.»1
و نيز روايت ديگري در « نورالابصار
» از ابي حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق
(ع) عرض كردم : فدايت شوم ، پيرو ناتوان شده ام ، و اجلم نزديك شده است و ميترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم ،« فرمود : اي ابا حمزه !هر كس كه
ايمان داشته باشد و گفتار ما را تصديق كند ، و منتظر فرج ما
باشد ، مانند كسي است كه در زير پرچم حضرت قائم (عج) شهيد شده باشد ، بلكه ثواب كسي را دارد كه در ركاب حضرت رسول (ص) شهيد شده باشد .»2
.
و در روايت ديگري
از آن حضرت نقل شده كه فرمود :
«
هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنيا رود ، نزد حق تعالي از بسياري از شهيدان جنگ بدر و احد ، افضل
است »3
و از اين روايات
استفاده مي شود كه ، خداوند به واسطة انتظارفرج ، اجر و ثواب مجاهدين و شهداي در ركاب حضرت قائم (عج) را مرحمت مي فرمايد ، و منتظرين فرج را در زمره ياوران ايشان محشور مي فرمايد .
ذكر
رواياتي دیگردر ساير فضيلت هاي انتظار
در اين جا به برخي
ديگر از فضائل
انتظار ، و بيان
وجوب انتظار و آن كه انتظار از لوازم حقيقية ايمان ، و از شرايط قبولي اعمال و عبادات است مي پردازيم .
در « نورالابصار»
از تفسير «برهان » از مسعده روايت شده كه گفت :
« در محضر مبارك حضرت صادق (ع) بودم كه پيرمرد قد
خميده اي وارد شد ، در حالي كه به عصاي خود تكيه كرده بود ، پس ، سلام كرد ، و
حضرت جواب
سلامش را دادند »
آن گاه عرض كرد : يا
بن رسول الله اجازه میخواهم دستتان را
ببوسم ، و پس از آن شروع کرد به گریه کردن ، حضرت فرمودند اي پيرمرد ! چرا گريه مي
كني ؟
عرض كرد: فدايت شوم ، صد سال است كه عمرم در انتظار قائم (عج) شما سپري گشته ، هر
ماه جديدي كه مي آيد مي گويم در اين ماه ظاهر مي شود و هر سالي كه تازه مي شود مي گويم در اين سال واقع مي شود ، اكنون پير و ناتوان شده ام و اجلم فرا
رسيده ، و هنوز به مراد دل خود نرسيده ام
، و فرج شما را نديده ام ، چرا گريه
نكنم و حال آن كه بعضي از شما را در اطراف زمين پراكنده و بعضي را به ظلم ، كشته مي بينم . پس حضرت صادق (ع) گريان شدند وفرمودند « اي پيرمرد ! اگر زنده ماندي تا زماني كه ببيني قائم (عج) ما را ، مقام رفيع و بسيار والائي خواهي داشت ، و اگر پيش از ظهور آن حضرت در انتظار او از دنيا رفتي ، پس در روز قيامت در زمره آل محمد (ص) محشور خواهي شد »
و آن ها ما هستيم كه ، امر به تمسك به
ما نمو ده ، در آن جا كه فرموند:
«
اني مخلف فيكم الثقلين ، فتمسكوا بهما لن تضلوا ، كتاب الله و عترتي
اهل بيتي
»
«
من در ميان شما دو گوهر گرانبها را
بر جاي مي گذارم ، پس به آن دو تمسك كنيد كه هيچ گاه گمراه نشويد ، كتاب خدا و عترت ، يعني خاندانم . »
امام زين العابدين (ع) به ابي خالد كابلي فرمود :
« ثم تتمد الغيبه بولي الله عشر(ع) من اوصيا ء رسول الله (ص) و الائمه بعده ، يا ابا خالد ، ان اهل زمان غيبته القائلون بامامته ، المنتظرون لظهوره افضل
اهل كل زمان ، لان الله تعالي ذكره ، اعطاهم
من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده ، وجعلهم في ذلك الزمان
بمنزله المجاهدين بين يدي رسول الله (ص)
بالسيف ، اولئك المخلصون حقا ، و شيعتنا صدقا ، والدعاه الي دين الله سرا و جهرا » و قال : « انتظار الفرج من
اعظم الفرج » 4
« سپس غائب ماندن ولي خدا كه
دوازدهمين جانشين رسول خدا (ص) و امامان بعد از او مي باشد
طولاني خواهد گشت »
« اي ابو خالد ، همانا
اهل زمان غيبت او كه امامتش را باور دارند ، ومنتظر ظهور او هستند از مردم همة زمانها بهترند ، زيرا كه خداوند تبارك و تعالي آن چنان عقل و شعور و معرفت به آن
ها عنايت فرموده كه غيبت نزد آنان مانند حضور و مشاهده است ، و آنان رادر آن زمان به منزلة كساني قرار
داده كه در
پيشگاه رسول خدا (ص)
با شمشير جهاد كرده اند ، آنان حقا مخلص
هستند ، و راستي كه شيعيان ما هستند ، ودعوت كنندگان به دين خداي عزوجل در پنهان و آشكار مي باشند »
و فرمود « انتظار فرج ، خود از بزرگترين فرجها است »
درروايت ديگري
ابي بصير گويد :
روزي امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
«
آيا شما را خبر ندهم به چيزي كه خداوند جزبه آن عملي را از بندگان قبول نمي كند ؟
گفتم ، بلي فرمود ، شهادت
به وحدانيت و يكتائي خداوند و رسالت پيامبراكرم (ص) و اقرار به آن چه امر
فرموده ، ودوستي ما و بيزاري از دشمنان ما ، و تسليم بودن در برابر ما ، و داشتن ورع و اجتهاد و اطمينان ، و انتظار كشيدن براي قيام قائم (عج) »
آن گاه فرمود ، به
درستي كه براي ما دولتي است كه خداوند آن را هر وقت كه بخواهد ظاهر مي گرداند ،
سپس فرمود هر كس دوست دارد كه از اصحاب قائم (عج) باشد پس هر آينه
بايد انتظار كشد ، و با ورع و محاسن اخلاق
عمل كند در حالي كه انتظار دارد ، پس اگر بميرد و قائم (عج) پس از او خروج كند از براي او اجر كسي است كه آن حضرت را درك كرده است ، پس
كوشش كنيد و انتظار
بكشيد ، گوارا باد
براي شما اي گروهي كه مورد لطف و رحمت
خداهستيد » 5
در « اصول كافي »
است كه ، ابي جارود ،
به امام محمد باقر (ع) عرضه داشت :
« اي فرزند رسول خدا
، آيا مودت و دلبستگي و پيروي
مرا نسبت به
خودتان قبول داريد ؟
فرموند : آري
عرضه داشتم : من از
شمامطلبي را مي پرسم و مي خواهم به من
پاسخ دهيد ،
زيرا كه چشم من نابينا است و كمتر راه مي روم و نميتوانم هر وقت بخواهم به ديدار
شما بيايم ، فرمودند : بپرس
عرض كردم : ديني كه شم
و خاندانتان ، خداي عزوجل رابا آن دينداري
ميكنيد برايم بيان فرما تا خداوند را با آن دينداري كنم ؟
حضرت فرمود « گرچه سوال را كوتاه كردي
ولي مطلب مهمي پرسيدي ، به خدا قسم ، ديني را كه من و پدرانم خداوند را با آن دينداري مي كنيم برايت مي
گويم :
«
گواهي دادن به اين كه هيچ معبود حقيقي
جز خداوند نيست و اين كه محمد (ص) پيامبر خدااست ، و اقرار به آن
چه از طرف خداوند آورده ، ودوستي
با دوستان ما و بيزاري از دشمنان ما ، وتسليم بودن به امر ما ، وانتظار قائم (عج) ما ، وتلاش و پرهيزكاري مي باشد »6
و هم چنين در اخبار بسياري تصريح شده
است كه ، انتظار فرج ، افضل
عبادات نزد خداوند عزوجل است.7
......................................................................................
مدارک و مستندات
:
1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حديث 18
2- تفسير برهان ج 4 ص 293 حديث 9 به نقل از مکيال
المکارم ج 2 ص 147 خديث 1234
3- کافي ج 1 ص 334 ذيل حديث 2
4- بحارالانوار ج 36 ص 387 حديث 1
5- غيبت نعماني ص 200 حديث 15
6- کافي ج 2 ص 22 حديث 10
7- رجوع شود به مکيال المکارم ج 2 ص 150
