بخوانیم و عبرت بگیریم و عمل کنیم
حمد و سپاس مخصوص پروردگار یکتا و بی همتاست ، درود وصلوات خداوند بر پیامبرعظیم الشان اسلام (ص) و اهل بیت طاهرینش (ع) و خداوند تعجیل درامر فرج مولایمان نماید .
ضمن آرزوی به روزی و سلامت برای دوستان و سروران گرامی ، تقاضا میکنم از حجم زیاد مطلب نگران نباشید ، به میزانی که فرصت دارید ، با انتخاب عناوین داستانها ، گزیده بخوانید و درفرصتهای بعدی ، بقیه را مطالعه بفرمائید ، امیدوارم که این اندک ، مورد لطف و رضای پروردگار مهربان قرار گیرد ، یاعلی مددی فرما
علی (ع) و کاسب بی ادب
در ايامى كه اميرالمؤ منين (ع ) زمامدار كشور اسلام بود اغلب به سركشى بازارها ميرفت و گاهى بمردم تذكراتى ميداد ، روزى از بازار خرما فروشان گذرميكرد ، دختر بچه اى را ديد گريه ميكند ايستاد و علت گريه اش را پرسش كرد ، در جواب گفت آقاى من يك درهم داد خرما بخرم از اين كاسب خريدم بمنزل بردم نپسنديدند آورده ام كه پس بدهم قبول نميكند ، حضرت بمرد كاسب فرمود: اين دختربچه خدمتكار است و از خود اختيارى ندارد شما خرما را بگير و پولش را برگردان ، مرد از جا حركت و در مقابل كسبه و رهگذرها با تمام دست بسينه على (ع) زد كه او را از جلو دكان رد كند ، كسانيكه ناظر جريان بودند به او گفتند چه ميكنى ؟ اين اميرالمؤ منين است ، مرد خود را باخت و رنگش زرد شد ، فورا خرماى بچه را گرفت و پولش را داد .
ثم قال يا اميرالمؤ منين : ارض عنى ، فقال ما ارضانى عنك ان اصلحت امرك .
سپس گفت يا اميرالمؤ منين مرا ببخشيد و از من راضى باشيد حضرت فرمود: چيزيكه مرا از تو راضى ميكند اينستكه روش خود را اصلاح كنى و رعايت اخلاق و ادب را بنمائى .
(بحار، جلد 9 ، صفحه 519)
.........................................................................................................
ازعلی (ع) بیاموزیم :
صاحب ، در المطالب مينويسد كه على (ع ) در بين راه متوجه زن فقيرى شد كه بچه هاى او از گرسنگى گريه ميكردند و او آنها را به وسائلى مشغول ميكرد و از گريه بازميداشت ، براى آسوده كردن آنها ديگى كه جز آب چيز ديگرى نداشت بر پايه گذاشته بود و در زير آن آتش ميافروخت تا آنها خيال كنند برايشان غذا تهيه ميكند ، بدينوسيله آنها را خوابانيد ، على (ع) پس از مشاهده اين جريان با شتاب بهمراهى قنبر بمنزل رفت ، ظرف خرمائى با انبانى آرد و مقدارى روغن و برنج بر شانه خويش گرفت و بازگشت قنبر تقاضا كرد اجازه دهند او بردارد ولى حضرت راضى نشدند ، وقتى كه بخانه آنزن رسيد اجازه ورود خواست و داخل شد ، مقدارى از برنجها را با روغن در ديگ ريخت و غذاى مطبوعى تهيه كرد ، آنگاه بچه ها را بيدار نمود و با دست خود از آن غذا بآنها داد تا سير شدند ، على (ع) براى سرگرمى آنها مانند گوسفند دو دست و زانوان خود را برزمین گذاشت و صدای مخصوص گوسفندان را تقلید نمود
( بع بع ) بچه ها نيز ياد گرفتند و از پى آنجناب همين كار را كرده و مى خنديدند ، مدتى آنها را سرگرم داشت تا ناراحتى قبلى را فراموش كردند و بعد خارج شد .
قنبر گفت اى مولاى من امروز دو چيز مشاهده كردم كه علت يكى را ميدانم سبب دومى بر من آشكار نيست ، اينكه توشه بچه هاى يتيم را خودتان حمل كرديد و اجازه نداديد من شركت كنم ، از جهت نيل به ثواب و پاداش بود و اما تقليد از گوسفندان را ندانستم براى چه كرديد ؟
فرمود وقتى كه وارد بر اين بچه هاى يتيم شدم از گرسنگى گريه ميكردند ، خواستم وقتى خارج ميشوم هم سير شده باشند و هم بخندند .
( شجره طوبى )
........................................................................................................
قضاوت و عدالت :
عالم جليل آقاى حاج ملا محمد كزازى در قم قضاوت ميكرد حاج ميرزا ابوالفضل زاهدى گفت كه برادر ايشان يكنفر را كشته بود اولياء مقتول پيش ملا شكايت برده و تقاضاى قضاوت كردند ، ولى شهوديكه براى اثبات ادعاى خويش آوردند كافى نبود از اينرو ادعاى آنها بدرجه اثبات شرعى نرسيد و در حال ركود ماند ، اولياء مقتول از مرافعه دست برداشتند ، ششماه از اين جريان گذشت ، برادر ملا محمد بگمان اينكه خويشاوندان مقتول دست برداشته اند و ديگر از اقرار و اعتراف او زيانى وارد نميشود خصوصا در نظر گرفت كه قاضى برادر من است و قطعا پرده از روى كار برنميدارد ، روزى بر سبيل اتفاق داستان قتل را پيش برادر خود اقرار كرد ، ملا محمد همان ساعت بورثه مقتول اطلاع داد و حكم قصاص درباره برادر خويش صادر نمود اولياء مقتول حكم آن مرحوم را پيش حاكم و والى برده و درخواست اجرا نمودند ، والى گفته بود از انصاف دور است كه خاطر چنين شخص بى آلايشى را به اندوه قتل برادر مبتلا نمايد ، چنانكه او ديانتش اقتضا كرده و اين حكم را داده ، شما هم جوانمردى كنيد و گذشت نمائيد آنها نيز فتوت كرده ، از قصاص و هم از خونبها گذشتند .
( الكلام يجرالكلام ص 224)
........................................................................................................
شهادت چهل مومن :
سيد نعمت الله جزايرى در كتاب نوادرالاخبار مى نويسد كه برقى ، از بعضى صحابه نقل كرد ، حضرت صادق (ع) فرمود : در ميان بنى اسرائيل عابدى رياكار و متظاهر بود به داود پيغمبر (ع) وحى رسيد كه فلان عابد رياكار است ، پس از چندى ، عابد از دنيا رفت ، داود به جنازه او حاضر نشد ، چهل نفر از بنى اسرائيل اجتماع كرده در موقع تهيه وسائل تد فينش مى گفتند ( اللهم انا لانعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا ) خدايا جز خوبى ، ما از او نديده ايم تو دانائى بواقع امر، خداوند عابد را به همين شهادت آمرزيد ، پس از آنكه دفنش كردند عده ديگرى مساوى عدد اول همان گواهى را دادند ، خداوند به داود وحى كرد : چه وادار كرد تو را بر جنازه عابد حاضر نشدى ؟ عرض كرد ، پروردگارا ، سببش اطلاع من از رياكاريش بود كه تو خود خبردارى ،
خطاب رسيد اى داود ، چهل نفر به خوبى او گواهى دادند من از كردارش گذشتم و او را عفو نمودم با اينكه از باطنش خبر داشتم .
محدث بزرگوار سيد نعمة الله مى گويد شايد استناد به همين حديث كرده شيخ جليل ، علامه مجلسى صاحب بحارالانوار، استحباب شهادت چهل مؤ من را به نيكى و خوبى دركفن برادر مؤ من خود و من خودم از كسانى بودم كه شهادت بر كفن مولى علامه مجلسى نوشتم در حال حيوة و زندگى ايشان ، در كتاب شرح تهذيب سيد مى گويد ، روز جمعه اى علامه مجلسى در مسجد جامع اصفهان به منبر تشريف برده بودند تا مردم را موعظه نمايند ، ابتدا عقايد خود را راجع به ايمان و توابع آن اعتراف كردند ، سپس گفتند مردم ، اعتقاد من اينست ، خواهش مى كنم آنچه شنيديد برمن و بر كفن من گواهى دهيد ، كفن خودشان را به مسجد آورده بودند ، مردم گواهى خويش رانوشتند .
(روضات الجنات ص 121)
.......................................................................................................
صبر در تنگدستی :
انس بن مالك گفت : مستمندان مردى را به عنوان پيك خدمت حضرت رسول (ص) فرستادند ، وقتى كه شرفياب شد عرض كرد من از طرف بينوايان پيامى دارم ، حضرت فرمود : مرحبا به تو و دسته اى كه من آنها را دوست دارم ، عرض كرد ، يا رسول الله فقرا مى گويند ثروتمندان تمام حسنات را برده اند ، به حج مى روند كه ما قادر نيستيم ، اگر مريض شوند زيادى اموال خود را مى فرستند تا برايشان ذخيره باشد ، فرمودند : به بينوايان بگو هر فقيريكه صابر و شكيبا باشد سه امتياز دارد كه ثروتمندان ندارند :
1- در بهشت غرفه ها ايستكه بهشتيان چشم به آنها مى اندازند همانطوريكه مردم ستارگان را تماشا مى كنند وارد آن قصرها نمى شود مگر پيغمبر مستمند ، يا شهيد بی مال و يا مؤ من فقير
2- نصف روز ، قبل از اغنيا داخل بهشت مى شوند ، كه طول آن نصف روز ، پانصد سال است .
3- هرگاه ثروتمند بگويد سبحان الله والحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر و فقيرى هم همين ذكر را بگويد ثواب غنى معادل فقير نمى شود اگر چه ده هزار درهم انفاق كند اين سبقت در ساير كارهاى نيك و عبادات محفوظ است ، پيك بازگشته به آنها خبر داد همه گفتند به اين وضع راضى شديم .
( منتهى الامال ص 332 و اثنى عشريه )
