تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

.......................................................

........................................................
....................................................... جهانی به وسعت ایران زمین

چند داستان کوتاه از زندگانی بزرگان  :

باعرض سلام و احترام به دوستان بزرگوارم و آرزوی قبولی عزاداریهای خالصانه شما درایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران با وفایشان ، بابت غیبت طولانی ام از همه عزیزان پوزش میخواهم ، مشکلی برای یکی از بستگان پیش آمده بود که شکر خدا به خیروشادی حل گردید و خداوند منان را شکرگزارم که مجددا توفیق خدمت رسیدن سرورانم را روزیم نمود ، چند داستان کوتاه ، از تاریخ پربار اسلام و اهل بیت پیامبراسلام (ص) را برایتان جمع آوری نموده ام که انشاالله مورد عنایت و پسندتان قرار گیرد و همچنین ازخداوند کریم و بخشنده مسئلت مینمایم این اندک را از این بنده حقیر به احسن وجه به کرمش قبول نماید ،  انشاالله ،  التماس دعا

 پاداش جوانمردی :

عبدالله جعفر، در راه مسافرت ، به روستائى رسيد و باغ نخلى را سرسبز و خرم ديد ، تصميم گرفت پياده شود و چند ساعت در آن باغ بياسايد ، ما لك باغ ، در روستا زندگى ميكرد ولى غلام سياهى را در باغ گمارده بود تا از آن نگهبانى و مراقبت كند ، عبدالله    با اجازه وى وارد باغ شد و براى استراحت جاى مناسبى را انتخاب نمود ظهر فرا رسيد ، عبدالله ديد كه غلام سفره خود را گسترد تا غذا بخورد و در سفره سه قرصه نان بود ، هنوز لقمه اى نخورده بود كه سگى داخل باغ شد و نزديك غلام آمد ، او يكى از قرص هاى نان را به سويش انداخت و سگ گرسنه با حرص ‍ آنرا بلعيد و دوباره متوجه غلام و سفره نانش شد ، او قرص دوم و سپس ‍ قرص سوم را نزد سگ انداخت و سفره خالى را بدون آنكه خود چيزى خورده باشد جمع كرد ،عبدالله كه ناظر جريان بود از غلام پرسيد جيره غذائى شما در روز چقدر است ؟ جواب داد همين سه قرصه نان كه ديدى ، گفت پس چرا اين سگ را برخود مقدم داشتى و تمام غذايت را به او خوراندى ؟ غلام در پاسخ گفت :آبادى ما سگ ندارد ، ميدانستم اين حيوان از راه دور به اينجا آمده و سخت گرسنه است و براى من رد كردن و محروم ساختن چنين حيوانى گران و سنگين بود ، عبدالله پرسيد پس تو خود چه خواهى كرد؟ جواب داد امروز را به گرسنگى ميگذرانم ، جوانمردى و بزرگوارى آن غلام سياه مايه شگفتى و حيرت عبدالله جعفر شد و در وى اثر عميق گذارد ، براى آنكه عملا او را در اين كرامت اخلاقى و رفتار انسانى تشويق كرده باشد آنروز جديت نمود تا باغ و غلام را از صاحبش خريدارى كرد ، غلام را در راه خدا آزاد ساخت و باغ را به او بخشيد .

( المستطرف ، جلد 1، صفحه 159)

 خشم را مهار کنید :

امام سجاد (ع) با جمعى از دوستان گرد هم نشسته بودند ، مردى از بستگان آنحضرت آمد در كنار جمعيت ايستاد و با صداى بلند ، زبان به ستم و بدگوئى امام گشود و سپس از مجلس خارج شد ، زين العابدين (ع) حضورا به او حرفى نزد و پس آنكه رفت ، بحضار محضر فرمود: شما سخنان اين مرد را شنيديد ، ميل دارم با من بيائيد و پاسخ مرا نيز بشنويد ، همه موافقت كردند ، اما گفتند دوست داشتيم كه فى المجلس باو جواب ميدايد و ما هم با شما هم صدا ميشديم ، آنگاه از جا برخاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پيش گرفتند ، بين را متوجه شدند كه حضرت سجاد(ع ) آيه ( والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس والله يحب المحسنين ) را ميخواند ، از فرونشاندن آتش خشم سخن ميگويد و از عفو و اغماض نام ميبرد ، دانستند كه آنحضرت در فكر مجازات وى نيست و كلام تندى نخواهد گفت ، چون به در خانه اش رسيدند ، امام به صداى بلند او را خواند و به همراهان خويش فرمود: بگوئيد اينكه تو را ميخواهد على بن الحسين است ، مرد از خانه بيرون آمد و خود را براى مواجهه با شر و بدى آماده كرده بود ، زيرا با سابقه امر و مشاهده اوضاع و احوال ، ترديد نداشت كه امام سجاد (ع) براى كيفر او آمده است ، ولى برخلاف انتظارش به وى فرمود: برادر ، تو رو در روى من ايستاده و بدون مقدمه سخنان ناروائى را آغاز نمودى و پى در پى گفتى و گفتى ، اگر آنچه را كه به من نسبت دادى در من هست از پيشگاه الهى براى خويش طلب آمرزش ميكنم و اگر نيست از خدا مى خواهم كه تو را بيامرزد .

 پیامبراسلام (ص) شفاعت را نپذیرفت :

هنگامى كه مكه فتح شد ، در آن روزها كه پيا مبر (ص) آنجا توقف داشتند  پيش آمدهائى روى داد از آنجمله فاطمه دختر اسود بن عبدالاسود ، برادر زاده ابوسلمه بن عبدالاسد كه از اشراف قبيله بنى مخزوم بود دست به دزدى زد ، در بين سرقت گرفتار شد  او را خدمت پيامبر (ص) آوردند ، بستگانش با خود انديشيدند كه هيچكس را جرئت نيست واسطه شود تا پيامبر از كيفر فاطمه بگذرد مگر اسامه بن زيد ،  پيش اسامه رفتند التماسها  نمودند تا حاضر به وساطت شد ، اسامه خدمت پيغمبر (ص) رسيده درخواست بخشش فاطمه را نمود ،از تقاضاى او رنگ رخسار پيامبر (ص) دگرگون شد ،  فرموند : ( لايشفع فى حد فان الحدود اذا انتهت الى فليس لهامترك ) در اجراى حد ، وساطت پذيرفته نمى شود ، آنگاه كه حدود به من منتهى شد ديگر جاى ترك باقى نمى ماند ، بايد اجرا شود ، اسامه  مى خواهى شفاعت درباره حدى از حدود خدا بنمائى ؟اسامه ناراحتى پيغمبر (ص) را كه مشاهده كرد از كرده خود پشيمان شد ، عرض كرد: يا رسول الله براى من طلب مغفرت نما ، آنگاه پيامبر (ص) فرمود امتهاى گذشته كه نابود شدند براى اين بود كه هرگاه يكى از بزرگان دست به دزدى ميزد او را مى گذاردند و حد بروى جارى نمى كردند اما وقتى بيچاره اى اين عمل را مرتكب مى شد حد جارى مى كردند ، اگرفاطمه دختر محمد (ص) دزدى كند  ، دستور مى دهم دستش را قطع كنند ، امرکرد دست فاطمه مخزومیه را قطع نمودند .

( ناسخ التواريخ جزء 4 حضرت رسول (ص)  92)

  احترام مهمان :

حضرت امام حسن عسكرى (ع) فرمود: دو نفر كه يكى پدر و ديگرى پسر او بود به عنوان مهمانى به خانه على (ع) آمدند ، حضرت از جاى خويش براى آنها حركت كرد ايشان را در بالاى مجلس ‍ نشانيد و خود در مقابل آنها نشست ، آنگاه دستور داد غذا بياورند پس از صرف خوراك قنبر طشت و آفتابه و حوله آورد خواست دست پدر را بشويد على (ع) از جا بلند شد و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا دست پدر را بشويد ، ولى آن مرد خويش را به خاك افكنده عرض كرد يا على تو مى خواهى آب بر دست من بريزى خداوند مرا بدان حال ببيند؟ فرمود: بنشين ، خدا مى بيند ترا در حاليكه يكى از برادرانت كه با تو فرقى ندارد مشغول خدمت به تو است ، على (ع) فرمود: قسم مى دهم به حق بزرگى كه بر گردنت دارم ، طورى آرام و آسوده بنشين چنانكه اگر قنبر بر دستت آب مى ريخت آسوده بودى ،  هنگاميكه دست او را شست آفتابه را به  محمد بن حنفيه داد  فرمود :

اگر اين پسر تنها آمده بود ، دست او را مى شستم ولكن خداوند دوست ندارد بين پدر و پسريكه در يك محل و مجلس هستند تسويه ( تساوی ) باشد ، اكنون پدر دست پدر را شست تو هم پسر جان دست پسر را بشوى ، محمد بن حنفيه دست او را شستشو داد ، امام حسن عسكرى (ع) فرمود: هر كس على (ع) را پيروى كند در اين كار ،  شيعه حقيقى خواهد  بود .

(ج 16 بحارالانوار ص 148)

 پذیرائی  از میهمان :

در جلد نهم بحارالانوار ص 514 از تفاسير عامه نقل مى كند كه مردى پيش رسول (ص) آمد از گرسنگى شكايت كرد ، آن جناب به خانواده  خود سفارش کرد كه اگر خوراكى پيش شما يافت مى شود براى آن مرد بیاورید ، گفتند غير آب چيزى اينجا پيدا نمى شود ، پيغمبر (ص) فرمود : من لهذا الرجل اللية ؟ كيست امشب اين مرد را خوراك دهد؟ على(ع) عرض كرد اگر اجازت  فرمائید  امشب او مهمان خانه  من باشد ، آنگاه  حضرت به خانه پيش فاطمه زهرا(س) آمد ، پرسيد خوراكى يافت مى شود كه اين مرد را پذيرائى كنيم ؟ فاطمه (س) عرض كرد مختصريكه بچه ها را كفايت كند هست ولى مهمان را بر فرزندان خود مقدم مى دارم .حضرت فرمود: بچه ها را بخوابان و چراغ را هم خاموش كن ، ظرف غذا را كه بر زمين گذاشت على (ع) دهان خود را حركت مى داد و چنان مى نمود كه مشغول خوردن است تا ميهمان با خاطرى آسوده غذا بخورد ، همينكه آن مرد به اندازه كافى غذا خورد دست كشيد ، كاسه را بفضل خداوند پر از غذا يافتند ، صبحگاه كه اميرالمؤ منين (ع) براى نماز به مسجد رفته بود بعد از انجام فريضه ، پيغمبر اكرم (ص) به على (ع) نگاهى كرد و قطرات اشك از ديده فرو ريخت ، فرمود: يا اباالحسن ديشب خداوند از عمل شما در شگفت شد و اين آيه را فرستاد ( ويوثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة ) ديگران را بر خويش مقدم مى دارند اگر چه خود تنگدست و گرسنه باشند ، منظور على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام ميباشند .

( جلد نهم بحارالانوار ص 514 )

 بارپروردگارا ، به حق فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها (ع) ما را متخلق به اخلاق آن پیشوایان راستین قرارده و روح و جسممان را از تمام پلیدیهائیکه به آن آلوده شده ایم مبرا  فرما  ، به برکت صلوات بر محمد وآل محمد (ص) آمین یا رب العالمین .

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 3 بهمن1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

ما چه بدانیم و چه ندانیم ، چه بپذیریم و چه نپذیریم ، جزئی از کل نظام آفرینشیم ، عقل حکم میکند که با تلاش و مساعدت یکدیگر ، برای چند سوال اصلی و اساسی که در تمام انسها مشترک است پاسخ مناسبی بیابیم ، از کجا آمده ایم ؟ برای چه آمده ایم ؟ و سرانجام به کجا خواهیم رفت ؟ البته مفهوم این معانی ، این نیست که حالا تیپ عقل کلها را به خود بگیریم و خیلی خشک باهم رفتار کنیم ، اما درهمه حال باید این سوالها برایمان جدی مطرح باشد ، فقط باکمک یکدیگر ممکنه .....
تازه ترین مطالب momen222
موضوعات
آرشیو
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
مرداد 1387
تیر 1387
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


...

FreeCod Fall Hafez

......

................ نوا

... ساعت

سا

who's online who's online آمار

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان