تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

.......................................................

........................................................
....................................................... جهانی به وسعت ایران زمین

السلام علیک یا حجت الله علی خلقه

با توکل به خداوند منان ، درنظر است مجموعه ای از شرح حال اولیای الهی و راه یافتگان کوی دوست را ( اعم از گمنام و غیر گمنام ) بنگارم ، شاید زمینه ای گردد برای توبه و بازگشت از افکار و اعمال غیر خداپسندانه ام  ، امید که مورد رضایت حضرت حق و ولی او حضرت اباصالح المهدی (عج) قرار گرفته و قابل بهره برداری برای دوستان باشد.  

ماجراي شيخ محمد حسن سريره 

شيخ نوري در كتاب « جنة المأوي » ماجرايي نقل كرده است كه يكي از علماي نجف گفت: در نجف اشرف مردي از طلاب علوم ديني به نام شيخ محمد حسن سريره بود كه وي را سه مشكل پيش آمده بود ، خون از سينه‌اش مي‌ريخت ، در تنگدستي شديدي زندگي مي‌كرد و دوست داشت با زني ازدواج كند كه خانواده زن ، به دليل فقراو ، ‌با ازدواجش مخالفت مي‌كردند.

وقتي ازحل مشكلات مأيوس شد توسط بعضی ازعلما راهنمائی شد كه چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه برود ، زيرا ميان مؤمنين معروف بود كه هر كس با اخلاص چهل شب چهارشنبه به زيارت اين مسجد برود ، حتماً حضرت مهدي (عج) را خواهد ديد.

وقتي آخرين شب چهارشنبه فرا رسيد ، شبي بسيار تاريك و سرد و طوفاني بود ، شيخ حسن در بيرون مسجد بر سكوي در مسجد نشسته بود ، چرا كه به دليل خوني كه از سينه‌اش به هنگام سرفه كردن مي‌ريخت ،‌ نمي‌توانست داخل مسجد بماند ، در اين فكر بود كه سرانجام به زيارت حضرت مهدي(عج) موفق نشده است با اين كه آن چهارشنبه چهلمين و آخرین چهارشنبه بود .

شيخ حسن به نوشيدن قهوه عادت داشت ، مقداري آتش روشن كرد تا قهوه‌اي درست كند ، در اين هنگام مردي را ديد كه به سويش مي‌آيد ، ناراحت شد و با خود گفت: اين اعرابي همه قهوه را خواهد نوشيد و هيچ چيز باقي نخواهد گذارد.

شيخ حسن گويد: مرد به من رسيد و با نامم به من سلام گفت: از اين كه او مرا مي‌شناسد ، بسيار تعجب كردم ، پرسيدم ، از كدام طايفه‌ايد ؟ آيا از طايفه فلاني هستي ؟ وي فرمود: «خير» نام طوايف زيادي را بردم و او مرتب مي‌گفت: « نه » سرانجام از من پرسيد: چرا اينجا آمده‌اي؟ گفتم : چرا اين مطلب را از من مي‌پرسي؟ فرمود: تو را چه زيان كه اين پاسخ را به من بدهي ؟!

براي وي در فنجاني قهوه ريختم و تقديمش كردم ، اندكي ميل كرد و آن را به من برگرداند و فرمود: « تو آن را بنوش » فنجان را از او گرفتم و باقي را نوشيدم ، آن‌گاه شروع كردم به بيان مسايل و مشكلاتم و گفتم :‌ كه من در نهايت فقر و نيازم ، در عين حال سالياني است كه از سينه‌ام خون مي‌چكد ، با اين اوضاع و احوال دل به مهر زني سپرده‌ام ، ولي خانواده زن از اين كه وي را به ازدواج من درآورند امتناع مي‌ورزند ، برخي از اهل علم مرا فريب دادند و گفتند: در نياز‌هاي خود متوجه حضرت صاحب‌الزمان(عج) شو در اين مدت سختي‌ها و ناراحتي‌ها را تحمل كرده ام و به اينجا آمدم ، امشب آخرين شب است و كسي را نديده‌ام .

آن بزرگوار به من ، كه غافل بودم  ، رو كرد و فرمود:

سينه‌ات كه بهبود يافت... اما زن را به زودي به عقد ازدواج درخواهي آورد... ولي فقرت تا به هنگام مرگ با تو باقی خواهد ماند.

وقتي صبح شد ، دريافتم كه سينه‌ام بهبود يافته و پس از يك هفته با آن زن ازدواج كردم ، ولي فقرم بر حال خود ، باقی  ماند.

ماخذ : جنة المأوي ، حكايت 15.

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 21 اردیبهشت1388

لينك مطلب

آيا کسي غير از خدا و معصومين (ع) از غيب ، خبر دارند؟؟

 

با سلام و عرض ادب و احترام به کلیه بزرگوارانی که حقیر را قابل دانسته و به وبلاگ کوچکم ، با نظر ذره پروری و محبت مینگرند ، مدتی در امتحان الهی به سر میبردم که با الطاف خاصه حضرت مهدی (عج) و دعای خیر منتظران حضرتش ، نه تنها امتحان با سر بلندی به پایان رسید بلکه با یکی از اولیای الهی هم آشنا شدم ، واقعه ای را که خود شاهد آن بودم برایتان نقل میکنم شاید سبب شادی دل منتظران حضرت مهدی (عج) شود .

 

 همسرم شدیدا بیمارشد وکارمان به دوا و دکتر انجامید ( خدا کار بنده ای را به دست افراد بی مسئولیت و ......  نیاندازد ) هرچه میفرمودند از روی ناچاری عرض میکریدم  چشم و انجام میدادیم ..... یکروزهنگام نماز صبح به خود آمدم .... آقای فلانی .... شما ظاهر کار را انجام داده اید ( مراجعه به پزشک حاذق ) حالا میبایست فقط به خداوند مهربان و ائمه اطهار(ع) توکل کرده و متوسل شوی ..... !! ظاهرا این کار را هم انجام دادم ، دربیمارستان ، سرپرستار بخش بنده را به دفتررئیس بیمارستان هدایت نمود ، درآنجا چند دکترمحترم نشسته بودند ، با احترام واردشده و سلام عرض کردم ، پس از حدود نیم ساعت توضیحات پزشکی ، آقایان موافقت بنده را برای ادامه اقدامات بعدی خواستارشدند ، هرچه سعی کردم موافقت کنم نمیتوانستم .... حال روحیم دگرگون شده بود و سرانجام مهلت 24 ساعته ای خواستم و به طرف حرم بهشت ماب حضرت فاطمه معصومه (س) راهی شدم ، دربین راه با خود زمزمه میکردم و خطاب به قطب عالم امکان (عج) عرض کردم ، آقای من .... مولای من .... ما دلمان را به لطف شما گرم کرده بودیم ، گفتیم با توکل به خداوند بنده نواز و توسل به شما اهل بیت (ع) که عادتان نیکی نمودن و روشتان کرم کردن است مشکلاتمان حل خواهد شد ، ولی ظاهرا کارمان به جاهای باریک کشیده .... میروم خدمت عمه خانم بزرگوارتان ، شاید از شما شکایت هم بکنم ...!!!! سرانجام مقابل حرم مطهرعمه جان امام زمان (عج) مشرف شدم و اجازه ورود گرفتم ، اما پای ورود نداشتم ، احساس میکردم پاهایم در اختیارم نیست ، شاید به خاطرآنگونه سخن گفتن با امام زمانم (عج) بود وخجالت میکشیدم ، به ناگاه سید و روحانی جلیل القدری درگوشم فرمودند : آفرین ، مرحبا ، کسی با ولی نعمتش اینگونه حرف نمیزند ، البته این خانواده بزرگتراز اندیشه ماهستند ولی ادب حکم میکند که ما وظیفه خود را درست انجام دهیم ، خیلی خوشحال شدم ، با سلام وصلوات وارد حرم شدم و در حال خواندن زیارت نامه نهیبی بر خود زدم که ای غافل.... او که بود که از اسرار درونت آگاه بود ؟ بدبخت شاید ایشان آقا بودند............ از حال رفتم ، درگوشه ای به هوش آمدم و دیدم سرم روی پاهای نازنین آن بزرگواراست ، دردل خدا را شکر کردم که موفق به زیارت مولایم شده ام ، خواستم عبای ایشان را بگیرم و بگویم آنچه ناگفتنی است .... که دراین هنگام جوانی که ظاهرا اهل شمال بود به آقا عرض کرد ، میشود برایم با قرآن یک استخاره کنید؟ ایشان هم کمی مکث فرمودند و لای کتابی را که دردستشان بود باز نموده و فرمودند .... بسیار بسیار خوب است ، سریعا اقدام کنید ....... پسر جوان با تندی و با لحن بسیار زننده ای گفت ، حاج آقا .. مارا سرکارگذاشتی ؟ اولا تودستت قرآن نیست و مفاتیحه ، ثانیا  سر و ته گرفتی .... من خواستم دخالت کنم که ایشان اجازه ندادند و به  پسر جوان توضیحاتی در رابطه با نیتش فرمودند که پسربا حالتی از تعجب و شرمندگی چندتا سئوال دیگر کردند و دست آقا را بوسیدند و با عجله و سروراز حرم خارج شدند ، البته بر تعجب بنده هم افزوده شد و خیلی آرام عبای ایشان را گرفتم و به مادرشان قسم دادم که آقاجان شما کی هستید ؟ ایشان از حقیر پرسیدند به نظر شما من کی هستم ؟ فرمودند : نکند خدای ناکرده با دیدن هر حرکت غیر متعارفی ، آدرس را اشتباه برویم ؟ امام زمان (عج) خلاصه علم اول و آخر همه انبیاء و اولیای الهی (ع) هستند ، فرمودند : مومن لازم است که با هوش باشد ( المومن کیس ) من بنده ای بی مقدار از بندگان خداهستم ، اهل بیت (ع) اهل کرم و احسانند ، قول داده اند که هرکه راهی را که ما به فرمان خداوند حکیم برمخلوق نشان داده ایم بروند ، بابی از دربهای علم ، درمقابلشان باز خواهد شد ، فرمودند با علم الکترونیک آشنائی ؟ اگر کسی بر روی فرکانس فرستنده اصلی باشد ، صداهائیکه با طول موج کمتر در اطراف باشد را میشنود ، حتما منهم فرمانی از فرامین الهی را انجام داده ام و دستمزد و  وظیفه ام در دنیا این است که دربرخی موارد ، نیت افراد را که دردلشان زمزمه میشود با اذن خداوند و تفضل و عنایات حضرت مهدی (عج) از طریق دلم بشنوم ، حقیر عرض کردم ، خوب آقا جان مشکل من چه می شود ؟ با درخواست پزشکان موافقت بکنم یا نه ؟ ایشان فرمودند ، من نمیدانم !! من فقط  بعضا به اذن الله آنچه را که لازم است میدانم ، به خداوند توکل حقیقی کن و از اهل بیت (ع) تقاضای کمک کن ، امور خودت را پس از انجام ظواهرامر ، به خداوند واگذار کن و راضی باش به رضای خداوند ، بنده به بیمارستان برگشته و به پزشکان موافقت خودم را اعلام نمودم ، فردای آن روز ، مجدد مرا به دفتررئیس بیمارستان فراخواندند ، این بار بدون دلهره و نگرانی وارد دفترشدم و پس از عرض سلام گفتم ، درخدمتم دکترجان ، ایشان درگفتگوئی نسبتا طولانی فرمودند ، من خیلی مذهبی نیستم ، ولی باور دارم که معجزه حقیقت دارد ، مشکل بیمارشما را ما در یک تیم پزشکی بررسی کرده بودیم و باهم تصمیم به ادامه کارگرفته بودیم ، اما در آزمایشهای قبل از عمل مشاهده نمودیم که ظاهرا درتشخیص گروهی ، اشتباه کرده ایم ، البته این امر ممکن نیست ، اما ظاهرا شده است ، اگر امکان دارد بفرمائید برای چه درجواب دادن 24 ساعت فرصت خواستید و در این مدت چه کاری انجام دادید ؟ عرض کردم ، فقط از خالقمان درخواست فرصت بیشتری برای بندگی خود وهمسرم نمودم و به سوی راهنمایان و فرستادگانش (ع) دست نیاز دراز نمودم ، همین ، سرانجام پس از حدود بیست و چند روز دست همسر مهربان ، مومنه و با وفایم را به لطف بی پایان پروردگارمهربان و عنایات خاصه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) گرفته و با سلامتی کامل به خانه بازگشتیم .

دراین رخ داد ، دو نکته بسیار مهم برایم اهمیت داشت و دارد و انشاالله خواهد داشت ، به قول آن ولی خدا ، اول ، از صمیم قلب اموراتم را به خداوند مهربان واگذار نمایم ( البته پس از انجام همه ظواهر امر) دوم ، هشیار و بیدار باشم که خدای ناخواسته آدرس را اشتباهی نروم ، به بیان دیگر لازم است که زمینه امام شناسی خود را گسترده نمایم تا انجام هرکار غیرمتعارف را توسط افراد ، با دقت تمام بررسی نمایم تا خدای ناکرده به دام شیاطین انسان نما گرفتار نشوم و یقینا همه دوستان بهتر از حقیر آگاهی دارند که درآخرالزمان ، افرادی پست ، خود را امام زمان معرفی خواهند نمود که به مدد جگرگوشه حضرت زهرا(س) آدرس را اشتباهی نخواهیم رفت ، انشاالله

لازم است عرض کنم که آن ولی خدا ساکن قم هستند ، بنده ازایشان اجازه گرفتم تااین موضوع را برای دوستانم در وبلاگم بنویسم ، البته ایشان حقیر را مدیون نموده اند و درحرم مطهر اخت الرضا (ع) حضرت فاطمه معصومه (س) سوگند داده اند تا زمانی که ایشان درقید حیاتند ( که انشاالله عمرشان به بلندای آفتاب باشد ) درهیچ جا و به هیچ عنوانی ، نامی و نشانی از ایشان نبرم .

حمد و سپاس و شکر بی پایان ، مخصوص پروردگار بی همتاست ، پروردگارا درود و نعمت بی انتهایت را بر محمد مصطفی (ص) و اهل بیت مطهرش (ع) افزون فرما ، و به احترام حضرت بقیه الله الاعظم (عج) ما و دوستان ما ، ما و خانواده ما ، ما و ذریه و نسل آینده ما و دوستان ما را ، از شیعیان ، منتظران ، فدائیان و خادمین در التزام آن حضرت قرار ده و سرانجام کار ما را ، با شهادت در رکاب و محضرش به پایان رسان ، به برکت صلوات برمحمد و آل محمد(ص) التماس دعا و یاعلی ، به حق الحجه ، مددی فرما       

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 15 اردیبهشت1388

لينك مطلب


درباره وبلاگ

ما چه بدانیم و چه ندانیم ، چه بپذیریم و چه نپذیریم ، جزئی از کل نظام آفرینشیم ، عقل حکم میکند که با تلاش و مساعدت یکدیگر ، برای چند سوال اصلی و اساسی که در تمام انسها مشترک است پاسخ مناسبی بیابیم ، از کجا آمده ایم ؟ برای چه آمده ایم ؟ و سرانجام به کجا خواهیم رفت ؟ البته مفهوم این معانی ، این نیست که حالا تیپ عقل کلها را به خود بگیریم و خیلی خشک باهم رفتار کنیم ، اما درهمه حال باید این سوالها برایمان جدی مطرح باشد ، فقط باکمک یکدیگر ممکنه .....
تازه ترین مطالب momen222
موضوعات
آرشیو
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
مرداد 1387
تیر 1387
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


...

FreeCod Fall Hafez

......

................ نوا

... ساعت

سا

who's online who's online آمار

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان