مبعث آخرین پیام رسان وحی الهی ، پیام آور صلح و دوستی و عدالت
حضرت محمد مصطفی (ص) بر عموم مسلمین مبارک باد

....................................................... ........................................................ .......................................................
مبعث آخرین پیام رسان وحی الهی ، پیام آور صلح و دوستی و عدالت
حضرت محمد مصطفی (ص) بر عموم مسلمین مبارک باد

63 سخن گهربار از پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)
1 . هر چه فرزند آدم پيرتر مى شود ، دو صفت در او جوانتر مى گردد : حرص و آرزو .
2 . دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح مى يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد مى شود : علما و حكام .
3 . شما همه شبان و مسؤول نگاهبانى يكديگريد .
4 . نمى توان همه را به مال راضى كرد ، اما به حسن خلق ، مى توان .
5 . نادارى بلاست ، از آن بدتر ، بيمارى تن ، و از بيمارى تن دشوارتر ، بيمارى دل .
6 . مؤمن ، همواره در جستجوى حكمت است .
7 . بهترين كار خير ، اصلاح بين مردم است .
8 . هنگام مرگ ، مردمان مى پرسند از ثروت چه باقى گذاشته ؟ فرشتگان مى پرسند از عمل نيك چه پيش فرستاده ؟ .
9 . مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
10 . منفورترين حلالها نزد خداوند ، طلاق است .
11 . بهشت زير قدمهاى مادران است.
12 . دررفتار با زنان ، ازخدا بترسيد و آنچه درباره آنان میشود ، ازنيكى دريغ ننمائيد.
13 . مبادا كه ترس از مردم ، شما را از گفتن حقيقت باز دارد .
14 . از لجاج ، بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانى و حاصل آن ، پشيمانى است .
15 . بدترين مردم كسى است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسى است كه مردم از گزند او در امان ، و به نيكى او ، اميدوار نباشند .
16 . عالم فاسد ، بدترين مردم است .
17 . چون تو را ستايش كنند ، بگو اى خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمى دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه مى گويند قرار مده .
18 . نفرين باد بر كسى كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد .
19 . اگر خدا خير بنده اى را اراده كند ، نفس او را ، واعظ و رهبر او قرار مى دهد .
20 . خردمندترين مردم ، كسى است كه با ديگران بهتر بسازد .
21 . سخت ترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوى تو جا دارد .
22 . دلاورترين مردم ، آن است كه بر هواى نفس ، غالب آيد .
23 . با هواى نفس خود نبرد كنيد ، تا مالك وجود خود گرديد .
24 . خوشا به حال كسى كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد .
25 . راستى ، به دل آرامش مى بخشد ، و دروغ ، شك و پريشانى مى زايد .
26 . مؤمن آسان انس مى گيرد و مأنوس ديگران مى شود .
27 . مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه مى دارند .
28 . مثل مؤمنين در دوستى و علقه به يكديگر ، مثل پيكرى است كه چون عضوى از آن به درد بيايد ، باقى اعضا ، به تب و بى خوابى دچار مى شوند .
29 . مردم مانند دندانه هاى شانه ، با هم برابرند .
30 . دانش جوئى بر هر مسلمانى واجب است .
31 . فقرى سخت تر از نادانى ، و ثروتى بالاتر از خردمندى ، و عبادتى والاتر از تفكر نيست .
32 . شرافت مؤمن در شب زنده دارى و عزت او در بى نيازى از ديگران است .
33 . دلباختگى ، كر و كور مى كند .
34 . از ناسزا گفتن ، بجز كينه مردم ، سودى نمى برى .
35 . پرهيزكارى ، جان و تن را آسايش مى بخشد .
36 . هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگى كند ، چشمه حكمت از دلش به زبان جارى خواهد شد .
37 . با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند پسنديده تر است .
38 . بهترين دوست شما آن است كه ، معايب شما را به شما بنمايد .
39 . خوشروئى كينه را از دل مى برد .
40 . تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل درست نخواهد بود .
41 . تا عقل كسى را نيازموده ايد ، به اسلام آوردن او وقعى نگذاريد .
42 . تنها به عقل مى توان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهى است .
43 . زيان نادانان ، بيش از ضررى است كه تبهكاران به دين مى رسانند .
44 . هر صاحب خردى از امت مرا چهار چيز ضرورى است : گوش دادن به علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن .
45 . مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمى شود .
46 . من براى امت خود ، از بى تدبيرى بيم دارم نه از فقر .
47 . خداوند ، مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد .
48 . خداوند زيباست و زيبائى را دوست مى دارد .
49 . تملق گفتن ، خوى مؤمن نيست .
50 . نيرومندى به زور بازو نيست ، نيرومند كسى است كه بر خشم خود غالب آيد .
51 . بهترين مردم ، سودمندترين آنان به حال ديگرانند .
52 . بهترين خانه شما آن است كه ، يتيمى در آن به عزت زندگى كند .
53 . چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك .
54 . رشته عمل ، از مرگ بريده مى شود مگر به سه وسيله : خيراتى كه مستمر باشد ، علمى كه همواره منفعت برساند ، فرزند صالحى كه براى والدين دعاى خير كند .
55 . پرستش كنندگان خدا سه گروهند : يكى آنان كه از ترس ، عبادت مى كنند و اين عبادت بردگان است ، ديگر آنان كه به طمع پاداش ، عبادت مى كنند و اين عبادت مزدوران است ، گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت ، عبادت مى كنند و اين عبادت آزادگان است .
56 . سه چيز نشانه ايمان است : دستگيرى با وجود تنگدستى ، از حق خود به نفع ديگرى گذاشتن ، به دانشجو علم آموختن .
57 . دوستى خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود .
58 . آفت دين سه چيز است : فقيه بدكار ، پيشواى ظالم ، مقدس نادان .
59 . مردم را از دوستانشان بشناسيد ، چه ، انسان همخوى خود را به دوستى مى گيرد .
60 . گناه پنهان ، به صاحب گناه زيان مى رساند ، گناه آشكار ، به جامعه .
61 . در بهبودى كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گوئى فردا رفتنى باشيد .
62 . چه بسا گروهی با خودستائى ، از قدر خود مى كاهند و با فروتنى ، بر مقام خود مى افزايند .
63 . خدايا .... فراخترين روزى مرا در پيرى و پايان زندگى كرامت فرما .
خدايا مرا به دانش ، توانگر ساز و به بردبارى ، زينت بخش و به پرهيزكاري ، گرامى بدار و به تندرستى ، زيبايى ده.
آشنائی مختصر با بزرگان و علمای اعلام تشیع :
شيخ صدوق (ره) متوفاى 381 ق.
نسب و نژاد
يكى ازمعروفترين خاندانهاى بزرگ كه بيش ازسيصد سال درمركز ايران دانشمندان نامور از آن برخاستهاند خاندان « بابويه » است كه « صدوق » بزرگترين شخصيت اين خاندان به شمار ميرود.
« بابويه » جدّ اعلاى صدوق است ، اولين كسى كه ازاين خاندان لقب « ابن بابويه » گرفت پدر صدوق يعنى « على بن حسين بن موسى بن بابويه » است.
« ابن بابويه » خود از دانشمندان بنام شيعه بوده و بيش ازيكصد كتاب در موضوعات مختلف نگاشته است ، وى پيشواى شيعه در قم و اطراف آن در زمان خود بوده و در عصر امام حسن عسكرى (ع) و غيبت صغراى حضرت ولى عصر (عج) و در عهد نيا بت خاصه ى « حسين بن روح » مي زيسته است ، اين عالم بزرگ درقم مغازهاى داشت كه در كنار كارهاى علمى بخشى از وقت خود را به كسب وكارمي پرداخت و مخارج زندگى خويش را تأمين ميكرد ، اما درحقيقت او دانشمند ى سترگ بود ، هم اكنون نيزمورداحترام دانش پژوهان و اساتيد بزرگ علوم اسلامى است.
ميلاد محمد
ابن بابویه تا پنجاه سالگی صاحب فرزند نشد ، اما ازگره كارمطلع نبود ، روزى بر آن شد تا نامه اى به امام و پيشواى خود حضرت مهدى (عج) بنويسد و از ايشان بخواهد تا برايش دعا كند ، نامه را توسط يكى از دوستا نش به نام « ابوجعفر» [1] به محضر پيشواى خود ولى عصر(عج) نوشت و به وى سپرد تا درعراق به « حسين بن روح » [2] بدهد واز او بخواهد كه اين نامه را به حضرت برساند.
ابوجعفر ميگويد من نامه او را به نماينده مهدى موعود (عج) رساندم و پس از سه روز به من خبر داد كه حضرت براى « ابن بابويه » دعا كرد و درآينده نزديك خداوند به او فرزند ى خواهد داد كه منشأ بركات زيادى خواهد شد. [3]
شيخ طوسى در كتاب غيبت ، درباره تولد « صدوق » چنين نگاشته است « بسيارى از بزرگان قم نقل كردهاند كه على بن حسين بن بابويه با دخترعموى خود ازدواج كرد ولى از وى صاحب فرزند نشد ، نامهاى به شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوشت كه از حضرت ولى عصر (عج) بخواهد تا براى او دعا كند كه خداوند به او فرزند عطا فرمايد ، از حضرت جواب آمد كه از اين همسر صاحب فرزند نميشوى ولى بزودى با كنيز ديلمي [4] ازدواج خواهى كرد كه خداوند از او دو فرزند فقيه به تو عطا خواهد داد. [5]
شيخ صدوق خود نيزماجراى دعاى حضرت ولى عصر(عج) و ولادت خود را در كتاب « اكمال الدين» آورده است ، به هرتقديراين بشارت به « ابن بابويه » رسيد و پس ازمدتى در پى ازدواج با كنيزى ديلمى ، خداوند « محمد » را به او عطا فرمود كه در آن سنين مايه اميد و چشم روشنى پدر گشت و سپس پسر ديگرى به او داد و نامش را « حسين » نهاد ،« حسين بن على بن بابويه » نيز از دانشمندان و پس از پدر و برادرش « محمد » بزرگترين و معروف ترين شخصيت خاندان « بابويه » است.
دوران تحصيل
« محمد» در سنين كودكى دانش دينى را نزد پدردر شهرقم آغاز كرد و تحصيلات ابتدايى و رشد اوليه در، محضر دانشمندان و محدثان قم به انجام رسيد ،با جدّيت تمام و پیگیر ، به فراگيرى علم و معرفت همت گماشت ، عمده مطالب را از پدر خود « على بن بابويه » آموخت و افزون بر آن درمجالس و محافل درسى بزرگان علم و ادب حاضر میشد ، پس از آن سفرهاى علمى خود را آغاز كرد و شايد بتوان گفت ، يكى ازعوامل مؤثر در موفقيت وى ، همین سفرها بوده ، دانشمند محقّق شيخ عبدالرحيم ربانى شيرازى در پيشگفتار كتاب شريف « معانى الاخبار» كه شرح زندگانى وى را نگاشته ، 252 تن از اساتيد صدوق را نام برده است. [6]
عصر حديث
عصر صدوق را بايد «عصر حديث » ناميد ، دورهاى كه با حركت علمى « كليني» آغاز شد و با تلاشهاى پيگير و بيوقفه « صدوق» ادامه يافت ، شيخ كلينى كه او نيز از « كلين» به « ري» هجرت كرد و درآنجا كتاب « كافي » اولين كتاب از مجموعه چهارگانه روائى شيعه را نگاشت ، با اين حركت علمى جديد ، مكتب حديث نگارى اهل بيت (ع) را پى نهاد كه ديگران از جمله شيخ صدوق ، بناى مستحكم ضبط و نشر حديث را بر آن بنياد نهادند ، صدوق براى ادامه راهى كه كلينى در آن قدم نهاده بود سفرهاى علمى خود را آغاز كرد ، كه اين بخش زندگى او را مي توان فصل جديد ى ناميد.
مقام علمى
رفته رفته به مباركى دعاى حضرت ولى عصر (عج) بركت وجود شيخ صدوق فراگير و شهرتش عالمگير شد و تمام دانشوارن را از شعاع وجود ى خود بهرهمند ساخت ، شيخ صدوق را نميتوان تنها يك محدث يا فقيه يا اصولى ناميد بلكه با نظر به گوناگونى تأليفات او ، و سخنان عالمان دينى در حق وي ، پى به دامنه دانش بيكران او خواهيم برد ، عمر رضا كحاله« از عالمان اهل سنت» در حق او نوشته است: « محمد بن على بن الحسين .. شيعى (ابوجعفر) مفسّر، فقيه ، اصولي ، محدث ، حافظ ، آشناى به رجال ، ... . بوده است ».[7]
صدوق در نگاه ديگران
بزرگان دین و علمای اعلام ، ایشان را مورد تمجید و تحسین قرار داده اند :
شيخ طوسى دركتاب « الفهرست » مينويسد« ... صدوق ، بزرگوار و حافظ احاديث ، ناقد اخبارونسبت به رجال دانا بود ، در بين دانشمندان قم ، شخصيتى به قدرت حافظه و زيادى دانش او يافت نشده است.» [8]
محمد بن ادريس نيز در كتاب « سرائر» آورده است .... [9]
نجاشي ، رجلى معروف نوشته است ... [10]
سيد بن طاووس نيز او را اين گونه توصيف كرده است .... [11]
و شيخ اسدالله شوشترى در كتاب « مقابس الانوار» آورده است « صدوق ، رئيس محدثين ، زنده كننده اساس دين، دارنده فضايل و مكارم ، او و برادرش به دعاى امام عسكرى و ولى عصر (عليها السلام) به دنيا آمدهاند. » [12]
علّامه مامقانى در كتاب شريف تنقيح المقال نگاشته است .... [13]
مرحوم سيد حسن صدر نيز درمعرفى وى مينويسد .... [14]
علمای اهل سنت نیز از وی تمجید کرده اند ، به عنوان نمونه :
خير الدين زركلى در كتاب معروف «الاعلام» مينويسد « محمد بن على بن حسين ، معروف به « شيخ صدوق» مانند او در بين علماى قم يافت نشده است ، ..... و حدود 300 كتاب تأليف كرده است. » [15]
بخشی از آثار صدوق
1ـ كتاب « من لا يحضره الفقيه »
2ـ كمال الدين و تمام النعمه
3ـ معانى الاخبار
4ـ عيون اخبار الرضا (عليهالسلام)
5ـ خصال
6ـ امالى (مجالس)
7ـ علل الشرايع
شاگردان صدوق
شیخ صدوق در راه حفظ آثار و سخنان اهل بیت(ع) از تعرض و دستبرد خائنان ، اقدام به تربیت شاگردان فراوان نمود که به صدها تن میرسید ، از ميان شاگردان وى كه سرآمد همه آنهاست ميتوان دانشمند بلندآوازه شيعه ، محمد بن محمد بن نعمان ، معروف به « شيخ مفيد » را نام برد ، بجز شيخ مفيد ، از جمله شاگردان صدوق ، ميتوان اين بزرگان را نيز نام برد:
1ـ برادر وي ، حسين بن على بن بابويه قمى
2ـ هارون بن موسى تلعكبرى
3ـ حسين بن عبدالله غضائرى
4ـ حسن بن محمد قمى (مؤلف تاريخ قم)
5ـ على بن احمد بن عباس نجاشى
6ـ علم الهدي ، سيد مرتضى
7ـ سيد ابوالبركات على بن حسين جوزى حسينى حلّى
غروب خورشيد
شيخ صدوق (رحمة الله عليه) سرانجام ، پس ازعمرى تلاش و تحقيق در سنگرعلم و فرهنگ اسلامي ، در سال 381 ق. در 75 سالگى دعوت پروردگار خويش را لبيك گفت ، وفات او درشهر« ري» اتفاق افتاد ، پيكر مطهر وى را درنزديكى مرقد حضرت عبدالعظيم حسنى ، به خاك سپردند ، آن محل اكنون نيز با نام « ابن بابويه » زيارتگاه مسلمانان است ، مرقد این عالم الهی همیشه مورد احترام بود ، اما اتفاقی که رخ داد ، این احترام را صدها برابرنمود ، كه شرح آن واقعه مطابق نقل روضات الجنات و ديگر كتب تاريخى بدين گونه است.
« در سال 1338 هجرى قمرى ، باران زيادى باريد كه براثرآن اطراف مزار شريف شيخ صدوق فروكش كرد و شكافى در كنار آن پديد آمد ، مؤمنان درپى اصلاح برآمدند ، هنگام خاكبردارى به سردابى كه جسد شيخ درآن مدفون بود رسيدند ، وقتى كه به سرداب وارد شدند ، جسد را سالم يافتند ، آثار رنگ حنا هنوز بر ناخنهاى وى باقى بود ، اين خبر درسطح تهران پيچيد تا آنكه سلطان وقت « فتحعلى شاه قاجار» نيز ازآن مطلع گشت ، دستور داد تا سرداب را نپوشانند كه خواهان ديدن جسد است ، شاه و همراهان در محل حاضر شدند و جمعى از علما و سران قوم به سرداب وارد شدند و همگى جسد را سالم مشاهده كردند ، سپس دستور دادند تا سرداب را بپوشانند و بناى ساخته شده بر قبر را تجديد كردند.[16]
پروردگارا ، ما را قدردان زحمات طاقت فرسای این بزرگان و عامل به دستورات آخرین پیامبرت (ص) و اولیائت (ع) قرار ده ، الهی آمین
-------------------------------------------------------------------------------
منابع :
[1] ـ ابوجعفر محمد بن علي الاسود.
[2] ـ سومين نماينده ولي عصر (عج) كه پيامهاي حضرت را به مردم میرساند و نيازهاي امت را نيز به مهدي موعود منتقل مي كرد.
[3] ـ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 154.
[4] ـ ديلم نام طايفه اي بوده كه در شمال ايران میزيسته اندومدتي برقسمتهاي عمده ايران حكمراني داشتند و به آنها ديلميان میگويند.
[5] ـ الغيبه ، ص 188.
[6] ـ معاني الاخبار ، ص 37.
[7] ـ معجم المؤلفين ، عمر رضا كحاله ، ج 11 ، ص 3.
[8] ـ الفهرست ، شيخ طوسي ، منشورالشريف الرضي ، قم ، ص 157.
[9] ـ مفاخر اسلام ، ج 3، ص 177، مقدمه معاني الاخبار، ص 9 به نقل از سفينة البحار، ج 2، ص 22.
[10] - شرح لمعه ، كلانتر، ج 9، ص 265، ده جلدي ، چاپ بيروت.
[11] - شرح لمعه ، كلانتر.....
[12] - شرح لمعه ، كلانتر.....
[13] - تنقيح المقال: ج 3، ص 154. چاپ نجف.
[14] - تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام ، ص 262 ، نشورات العلمي.
[15] – الاعلام ، خير الدين زر كلي ، ج 6، ص 174 ، چاپ بيروت.
[16] - روضات الجنات ، ج 6 ، ص 140.
FreeCod Fall Hafez
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :