تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

.......................................................

........................................................
....................................................... جهانی به وسعت ایران زمین

توضیح مختصری در باره ( سرداب )

شیعیان نام سرداب را حتما بسیارشنیده اند و آنجا را مقدس هم میدانند ، اما چقدر با این مکان و اهمیت آن ، آشنا هستیم ؟ راستي امام مهدي(عج) در كجا و چگونه غايب شدند؟ آيا در سرداب منزل پدرشان غايب شدند و هنوز نيز در آنجا اقامت دارند ؟ ....

گروهی در اين باره به شيعه تهمت‌ هايي زده‏اند و مي ‏گويند: شيعه معتقد است كه مأموران خليفة عباسي به منزل حضرت در « سامرا » هجوم آوردند  تا او را دستگير كنند و آن حضرت كه در آن هنگام در سرداب بود ، از ديده ‏‌ها پنهان شد و تا كنون در آنجا بدون آب و غذا زندگي مي ‏كند و روزي از آنجا ظهور خواهد كرد ، اين داستان چنان شهرت يافته است كه وي را « صاحب سرداب » لقب داده اند.

اين در حالي است كه در منابع شيعي و كتاب‌هاي اماميه ، هيچ نامي از « سرداب » نيست ، نويسندگان اهل سنت در نوشته‏‌ هاي خود بر اين نظر اسرار مي ‏ورزند و متأسفانه اين سخن دستاويزي براي حمله برخي از آنان به « تشيع » گرديده است (1)

آنان پنداشته ‏اند كه شيعيان در ميان سرداب ، امام خود را مي ‏جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مي ‏كشند ، از اين جهت ، تهمت ‌هايي به شيعه زده و در اين زمينه به خود زحمت مراجعه به منابع شيعه را نداده‏اند.

در حالي كه بر اساس تاريخ و روايات شيعه ، امام مهدي (عج) از هنگام ولادت به خواست خداوند حکیم درغیبت به سرمي ‏برند و بنا به مصالحي ، تولد و زندگي ایشان آشكار نبود و بعد از رحلت پدر گرامي ‌شان ، غيبت صغرای آن حضرت ، آغاز شد ، امام مهدي(عج) بعد از نماز گزاردن بر پيكر پاك پدر و تدفين آن حضرت ، وارد منزل شد و ديگر كسي آن حضرت را در اجتماع  و در ميان مردم نديد. (2)

آن حضرت بنا به روايات شيعي در ميان مردم زندگي مي ‏كند و در موسم حج حاضر مي‏شود ، ولي مردم او را نمي ‏شناسند. (3)

خانه ‏اي كه از آن سخن گفته مي ‏شود ، دو قسمت داشت ، يك سمت براي مردان و قسمت ديگر براي زنان ، يك سرداب هم زير اتاق ‌ها قرار داشت كه در روز‌هاي گرم ، اهل خانه در آن سرداب زندگي مي‏ كردند.

شيعه اين خانه و اين سرداب را محترم مي ‏دارد ، زيرا امامانشان در اين خانه زندگي مي‏كردند ، و در همين خانه امام ‌هادي(ع) امام عسكري(ع) و نيز امام مهدي(عج) خداوند سبحان را عبادت مي ‏كردند ، اين يك امر معقول و طبيعي است كه به جهت علاقه ‏مندي به پيشوا و رهبر ديني ، آنچه متعلق به او است محترم داشته شود ، در ميان تمامي اديان و مذاهب چنين است و شيعه از اين عشق و احترام به مكان‌هاي مقدس و مشاهد مشرفه دفاع مي ‏كند و آن را از مصاديق « في بيوت أذن الله أن ترفع...» مي ‏داند ، امّا اين احترام ، غير از آن تهمت‌ هاي مخالفان ، به شيعه است.

حقيقت اين است كه داستان غيبت حضرت مهدي(عج) در سرداب «سامرا» و زندگي كردن آن حضرت در اين مكان ، دروغ و بهتاني بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه ، چنين باوري نداشته و ندارند. (4)

 

دو گزارش تاريخي دربارة سرداب :

در آغاز خلافت « معتضد » عباسي در سال (279ق.) دو بار خانة امام عسكري(ع) از سوي حكومت تفتيش شد.

يك ‏بار « معتضد » سه نفر را به صورت مخفيانه به خانة حضرت فرستاد و فرمان داد هر كسي را كه در آن خانه يافتيد بكشيد و سرش را براي من بياوريد ، اين سه نفر وارد خانه شدند و يك اتاق مخفي يافتند كه پرده‏اي زيبا داشت ، هنگامي كه پرده را بالا زدند ، گويا دريايي پر از آب ديدند كه در انتهاي آن مردي با بهترين هيئت ، روي حصيري بر آب ايستاده و مشغول نماز است ، دو نفر وارد آب شدند ، و آنگاه كه نزديك بودغرق شوند با اضطراب ازآن خارج شدند ، ساعتي بيهوش ماندند ، سرانجام سرپرست آنان از فرد نمازگزار عذرخواهي كرد ، ولي آن فرد نمازگزار بدون التفات به آنان نمازش را ادامه داد ، اين سه نفر پيش خليفه رفتند و آنچه را كه ديده بودند براي او بيان داشتند ، خليفه گفت : اين سخن را به هيچ‏ كس نگوييد.

بار ديگر در پي اين حادثه « معتضد » حملة ديگري را ترتيب داد و گروه بيشتري را به خانة امام عسكري(ع) فرستاد ، اين گروه وقتي وارد خانه شدند ، از درون سرداب صداي قرائت قرآن شنيدند ، پس بر درسرداب ايستادند و مراقب بودند تا كسي از آنجا خارج نشود ، فردي كه درون سرداب بود (گويا امام مهدي(عج) از غفلت آنان استفاده كرد و از سرداب خارج شد ، وقتي رئيس آنان آمد ، گفت: داخل سرداب شويد و فردي را كه قرآن مي ‏خواند دستگير كنيد ، گفتند: مگر او را نديد ي كه خارج شد؟ گفت: پس چرا او را دستگير نكرديد؟ گفتند: گمان كرديم تو او را ديده‏اي  بنابراين اقدامي نكرديم. (5)

تنها موردي كه نام سرداب در ارتباط با حضرت مهدي(عج) در روايات شيعي وجود دارد اين دو مورد است و مربوط به 19 سال پس از شروع غيبت صغری است ، آن هم با اين مضمون كه آن حضرت از سرداب خارج شد ، اين داستان كجا و داستان ساختگي شروع غيبت از سرداب و بقا ي حضرت در آن سرداب و اجتماع شيعه در آن مكان در هر صبح و شام و انتظار خروج حضرت كجا؟!.

خداوند به احترام حضرت مهدی(عج) ما را پیرو اسلام ناب محمدی (ص) فرماید.

مستندات :

1.  : معروف الحسني ، هاشم ، سيرة الأئمة الأثني‌عشر، ج 2، ص 534.

2.  : صدوق ، محمد بن علي بن حسين ، الارشاد ، ج 2، ص 475.

3.  :  " "    ،   " "      " "     " "   ، ص 379.

4.  : طوسي ، محمد بن حسن ، الغيبة.

5.  : " "     ،  " "    ،  ص 176.

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 14 مرداد1388

لينك مطلب

تشرف حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی قدس سره به محضر حضرت مهدی(عج) به روایت خود ایشان ازكتاب « تشرفات مرعشيه » بدون دخل و تصرف نقل مي‌شود .

دفعه اولم نبود كه از سامرا با پاي پياده ، راهي زيارت حضرت سيد محمد[1] مي‌شدم اما اين دفعه فرق مي‌كرد ، شب بود آن هم تاريك مثل قير! چرا كه ، شب قلب الاسد [2] بود نه اينكه خيال كني آرام بود ، نه ، باد هم مي ‌وزيد ، اما بادي كه انگار از روي دريايي از آتش برخاسته و خا ك يك كوير را با خود همراه داشته باشد ، به صورتت كه مي ‌خورد مي ‌خواست پوست آن را قلفتي بكند ، به زحمت مي ‌توانستم اندكي پلك ‌هايم را از هم دور كنم و تا چند قد مي جلوي پايم را ببينم ، طوفان آتش هرلحظه شديد ‌تر مي‌شد وادامه سفر را براي من دشوار‌تر مي ‌نمود ، به منطقه قادسيه كه رسيديم ديگر حتي تا دو قدمي جلوي پايم را نمي ‌ديدم ، باد صاحب اختيار شده بود و مرا به هر سو كه مي‌ خواست مي‌برد ، به جلو، عقب ، چپ ، يا راست ، تحت الحنك عمامه‌ مشكي ‌ام را باز كردم و پيچيدم دور صورتم و دو دستي چسبيدم به عمامه ‌ام تا باد آن را نبرد ، دو سه ساعتي توي بيابان ‌بي ‌اختيار و بي‌ هدف ، به اين سو و آن سو رفتم ، ديگر بد جوري تشنه و گرسنه شدم و بدنم داشت از شدت ضعف و خستگي مي ‌لرزيد ، لبهايم خشكيده و ترك ترك شده بود پاهايم بي ‌وفايي كردند و مرا به رو ، بر زمين انداختند ، مرگ را پيش روي خود ديدم و به زحمت شهادات را بر زبان آوردم :

« اشهد ان لا اله الا الله  و اشهد ان محمدا رسول الله  و اشهد ان عليا ولي الله »

و ديگر هيچ نفهميدم .

- « سيد... سيد... سيد »

متوجه شدم كه كسي با لحني دلنشين و حاكي از محبت مرا مي‌خواند ، حال نداشتم چشمانم را بگشايم كه ناگاه تماس دهانه كوزه‌اي در‌ آن هواي داغ طاقت فرسا ، آبي آنچنان شيرين و دلچسب كه همانندش را هرگز نچشيده بودم و تاكنون هم نچشيده‌ام ، به حلقم ريخت ، وقتي پلك‌ هايم را از يكديگر دور كردم ، متوجه شدم كه سرم بر روي زانوي مردي عرب قرار دارد ، نگاهي به دور و برانداختم ، هوا آرام گرفته بود ، از طوفان آتش و شن خبري نبود و نسيم ملايم و خنكي مي ‌وزيد ، برخاستم تا از مرد عربي كه جانم را نجات داده بود تشكر كنم ، لب به سخن گشود:

- گرسنه ‌ات نيست ؟

- چرا آقا... چرا... نزديك است از گرسنگي تلف شوم ، خدا شما را به داد من رساند نمي ‌دانيد چقدر در اين بيابان برهوت و آن طوفان كشنده  و داغ راه رفته ‌ام و... .

هنوز داشتم حرف مي ‌زدم كه مرد عرب ، سفره كوچكي را از زير عبايش بيرون آورد و پيش رويمان گذاشت چند تا نان در آن بود ، شك دارم كه دو يا سه تا ؟ ولي مطمئنم كه نان‌ها از جنس ارزن بودند ، در عين حال چقدر خوشمزه و لذيذ !!!!

سير كه شدم نگاهي به چشمان من انداخت كه تا عمق وجودم نفوذ كرد و مرا در برابرش تسليم نمود ، با اين كه هوا تاريك بود و نمي ‌توانستم چهره‌اش را به خوبي و وضوح ببينم ، اما برق محبت و صفا و بزرگواري را در نگاهش به خوبي حس كردم

- حسابي گرد و خاكي شده‌اي سيد! چرا خودت را توي اين نهر آب نمي ‌شويي تا هم تميز شوي و هم خنك ؟  من كه از اين پيشنهاد مرد عرب شگفت زده شده بودم لبخندي زدم و گفتم:

- نهر آب؟ كدام نهر آب ؟ اگر در اين نزديكي نهر آبي بود كه من به اين روز نمي ‌افتادم ، بارها از اين منطقه عبور كرده‌ام  و هرگز نهر آبي در اين اطراف نديده‌ام .

- پس اين چيست ؟

گوش‌هايم را كه تيز كردم ، صداي موزون و روح‌ نواز جريان آب در يك نهر را به وضوح شنيدم ، و من تا آن لحظه ، به هيچ وجه متوجه آن نشده بودم ، صورتم را كه به طرف صداي آب برگرداندم ، چشمم به نهرآبي افتاد كه چند متري بيشتر با ما فاصله نداشت و در زير نور ضعيف ستارگان مي ‌درخشيد.

از آب كه بيرون آمدم روح تازه‌اي به كالبدم دميده شده بود ، در كنار مرد عرب نشستم و سر صحبت را باز كردم ، نمي‌دانم چطور شده بود كه تنها من سؤال مي‌ كردم و تنها او بود كه پاسخ مي ‌داد و من چاره‌اي جز پذيرفتن در بست حرف ‌ها و نظرياتش در خود نمي ‌ديدم ، او سفارش كرد كه ،

 

- قرآن را زياد تلاوت كنيد و مطمئن باشيد كه به هيچ وجه تحريف نشده است.

- زير زبان ميت ، عقيقي را كه اسامي مقدسه چهارده معصوم(ع) بر آن نقش بسته باشد قرار دهيد.

- به زيارت قبورائمه(ع) وفرزندانشان وعلما وصلحا برويد وآن‌ها را تعظيم وتكريم نماييد.

- به سادات احترام بگذاريد.

- نماز شب را فراموش نكنيد.

-  از تسبيحات حضرت فاطمه زهرا(س) غافل نباشيد.

- در زيارت حضرت سيدالشهدا (ع) چه از راه نزديك و چه از راه  دورتأكيد داشته باشيد.

- و خطبه شقشقيه اميرالمؤمنين(ع) وخطبه حضرت زينب(س) درمجلس يزيد را حفظ كنيد

بعد هم با حسرت درادامه فرمدند :

- اما افسوس به خاطر اهل علمي كه خود را منسوب به ما مي ‌دانند ولي اين اعمال را انجام نمي‌دهند... اي سيد! به خاطر انتساب به اهل بيت پيامبر(ص) قدر خودت را بدان و شكر اين نعمت را كه موجب سعادت و افتخار فراوان است به جا آور.

رشته سخن كه بدين جا رسيد من گفتم :

- راه من بسيار دور است و اگر صلاح بدانيد بهتر است كه زودتر به راه بيفتيم ، چند قدمي كه جلو رفتيم ، پرسيدم : ما الان در كجا هستيم ؟ فرمودند :

ـ در قادسيه.

- اي واي!!!  پس هنوز خيلي مانده تا به مقصد برسيم !!!

- مگر مقصد تو كجاست ؟

- حرم مطهر حضرت سيد محمد.

- اين هم حرم حضرت سيد محمد.

ناگاه متوجه شدم كه در كنار بقعه حضرت سيد محمد قرار داريم! در فكر فرو رفتم كه ،  خدايا ما همين يك لحظه قبل در قادسيه بودیم وتا اينجا كلي راه است ، حالا چطور در كنار بقعه حضرت سيد محمديم ؟ آن نهر آب زلال و گوارا در آن بيابان از كجا پيدا شد و اين مرد عرب اين همه اطلاعات ديني را از كجا آورده است؟! و... نكند... نكند كه اين مرد همان آقا امام زمان (عج) باشد... . (  اللهم الرزقنا  )

تا اين افكار به ذهنم خطور كرد ، به سوي مرد عرب برگشتم ولي از او اثري نبود...

...........................................................................................................

[1] - از فرزندان بلافصل امام هادي(ع) مي‌باشد كه در سال 252 هجري قمري رحلت فرمود ، مرقد مطهر ايشان در هشت فرسخي كاظمين ، زيارتگاه زوار به ويژه اعراب شيعي مي‌باشد.

[2] -  گرم ‌ترين روز سال و نيمه هر تابستان را « قلب الاسد » مي‌گويند.

...........................................................................................................

نوشته شده توسط منتظر در جمعه 9 مرداد1388

لينك مطلب


درباره وبلاگ

ما چه بدانیم و چه ندانیم ، چه بپذیریم و چه نپذیریم ، جزئی از کل نظام آفرینشیم ، عقل حکم میکند که با تلاش و مساعدت یکدیگر ، برای چند سوال اصلی و اساسی که در تمام انسها مشترک است پاسخ مناسبی بیابیم ، از کجا آمده ایم ؟ برای چه آمده ایم ؟ و سرانجام به کجا خواهیم رفت ؟ البته مفهوم این معانی ، این نیست که حالا تیپ عقل کلها را به خود بگیریم و خیلی خشک باهم رفتار کنیم ، اما درهمه حال باید این سوالها برایمان جدی مطرح باشد ، فقط باکمک یکدیگر ممکنه .....
تازه ترین مطالب momen222
موضوعات
آرشیو
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
مرداد 1387
تیر 1387
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


...

FreeCod Fall Hafez

......

................ نوا ... ساعت

سا

who's online who's online آمار

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان