آيا کسي غير از خدا و معصومين (ع) از غيب ، خبر دارند؟؟
با سلام و عرض ادب و احترام به کلیه بزرگوارانی که حقیر را قابل دانسته و به وبلاگ کوچکم ، با نظر ذره پروری و محبت مینگرند ، مدتی در امتحان الهی به سر میبردم که با الطاف خاصه حضرت مهدی (عج) و دعای خیر منتظران حضرتش ، نه تنها امتحان با سر بلندی به پایان رسید بلکه با یکی از اولیای الهی هم آشنا شدم ، واقعه ای را که خود شاهد آن بودم برایتان نقل میکنم شاید سبب شادی دل منتظران حضرت مهدی (عج) شود .
همسرم شدیدا بیمارشد وکارمان به دوا و دکتر انجامید ( خدا کار بنده ای را به دست افراد بی مسئولیت و ...... نیاندازد ) هرچه میفرمودند از روی ناچاری عرض میکریدم چشم و انجام میدادیم ..... یکروزهنگام نماز صبح به خود آمدم .... آقای فلانی .... شما ظاهر کار را انجام داده اید ( مراجعه به پزشک حاذق ) حالا میبایست فقط به خداوند مهربان و ائمه اطهار(ع) توکل کرده و متوسل شوی ..... !! ظاهرا این کار را هم انجام دادم ، دربیمارستان ، سرپرستار بخش بنده را به دفتررئیس بیمارستان هدایت نمود ، درآنجا چند دکترمحترم نشسته بودند ، با احترام واردشده و سلام عرض کردم ، پس از حدود نیم ساعت توضیحات پزشکی ، آقایان موافقت بنده را برای ادامه اقدامات بعدی خواستارشدند ، هرچه سعی کردم موافقت کنم نمیتوانستم .... حال روحیم دگرگون شده بود و سرانجام مهلت 24 ساعته ای خواستم و به طرف حرم بهشت ماب حضرت فاطمه معصومه (س) راهی شدم ، دربین راه با خود زمزمه میکردم و خطاب به قطب عالم امکان (عج) عرض کردم ، آقای من .... مولای من .... ما دلمان را به لطف شما گرم کرده بودیم ، گفتیم با توکل به خداوند بنده نواز و توسل به شما اهل بیت (ع) که عادتان نیکی نمودن و روشتان کرم کردن است مشکلاتمان حل خواهد شد ، ولی ظاهرا کارمان به جاهای باریک کشیده .... میروم خدمت عمه خانم بزرگوارتان ، شاید از شما شکایت هم بکنم ...!!!! سرانجام مقابل حرم مطهرعمه جان امام زمان (عج) مشرف شدم و اجازه ورود گرفتم ، اما پای ورود نداشتم ، احساس میکردم پاهایم در اختیارم نیست ، شاید به خاطرآنگونه سخن گفتن با امام زمانم (عج) بود وخجالت میکشیدم ، به ناگاه سید و روحانی جلیل القدری درگوشم فرمودند : آفرین ، مرحبا ، کسی با ولی نعمتش اینگونه حرف نمیزند ، البته این خانواده بزرگتراز اندیشه ماهستند ولی ادب حکم میکند که ما وظیفه خود را درست انجام دهیم ، خیلی خوشحال شدم ، با سلام وصلوات وارد حرم شدم و در حال خواندن زیارت نامه نهیبی بر خود زدم که ای غافل.... او که بود که از اسرار درونت آگاه بود ؟ بدبخت شاید ایشان آقا بودند............ از حال رفتم ، درگوشه ای به هوش آمدم و دیدم سرم روی پاهای نازنین آن بزرگواراست ، دردل خدا را شکر کردم که موفق به زیارت مولایم شده ام ، خواستم عبای ایشان را بگیرم و بگویم آنچه ناگفتنی است .... که دراین هنگام جوانی که ظاهرا اهل شمال بود به آقا عرض کرد ، میشود برایم با قرآن یک استخاره کنید؟ ایشان هم کمی مکث فرمودند و لای کتابی را که دردستشان بود باز نموده و فرمودند .... بسیار بسیار خوب است ، سریعا اقدام کنید ....... پسر جوان با تندی و با لحن بسیار زننده ای گفت ، حاج آقا .. مارا سرکارگذاشتی ؟ اولا تودستت قرآن نیست و مفاتیحه ، ثانیا سر و ته گرفتی .... من خواستم دخالت کنم که ایشان اجازه ندادند و به پسر جوان توضیحاتی در رابطه با نیتش فرمودند که پسربا حالتی از تعجب و شرمندگی چندتا سئوال دیگر کردند و دست آقا را بوسیدند و با عجله و سروراز حرم خارج شدند ، البته بر تعجب بنده هم افزوده شد و خیلی آرام عبای ایشان را گرفتم و به مادرشان قسم دادم که آقاجان شما کی هستید ؟ ایشان از حقیر پرسیدند به نظر شما من کی هستم ؟ فرمودند : نکند خدای ناکرده با دیدن هر حرکت غیر متعارفی ، آدرس را اشتباه برویم ؟ امام زمان (عج) خلاصه علم اول و آخر همه انبیاء و اولیای الهی (ع) هستند ، فرمودند : مومن لازم است که با هوش باشد ( المومن کیس ) من بنده ای بی مقدار از بندگان خداهستم ، اهل بیت (ع) اهل کرم و احسانند ، قول داده اند که هرکه راهی را که ما به فرمان خداوند حکیم برمخلوق نشان داده ایم بروند ، بابی از دربهای علم ، درمقابلشان باز خواهد شد ، فرمودند با علم الکترونیک آشنائی ؟ اگر کسی بر روی فرکانس فرستنده اصلی باشد ، صداهائیکه با طول موج کمتر در اطراف باشد را میشنود ، حتما منهم فرمانی از فرامین الهی را انجام داده ام و دستمزد و وظیفه ام در دنیا این است که دربرخی موارد ، نیت افراد را که دردلشان زمزمه میشود با اذن خداوند و تفضل و عنایات حضرت مهدی (عج) از طریق دلم بشنوم ، حقیر عرض کردم ، خوب آقا جان مشکل من چه می شود ؟ با درخواست پزشکان موافقت بکنم یا نه ؟ ایشان فرمودند ، من نمیدانم !! من فقط بعضا به اذن الله آنچه را که لازم است میدانم ، به خداوند توکل حقیقی کن و از اهل بیت (ع) تقاضای کمک کن ، امور خودت را پس از انجام ظواهرامر ، به خداوند واگذار کن و راضی باش به رضای خداوند ، بنده به بیمارستان برگشته و به پزشکان موافقت خودم را اعلام نمودم ، فردای آن روز ، مجدد مرا به دفتررئیس بیمارستان فراخواندند ، این بار بدون دلهره و نگرانی وارد دفترشدم و پس از عرض سلام گفتم ، درخدمتم دکترجان ، ایشان درگفتگوئی نسبتا طولانی فرمودند ، من خیلی مذهبی نیستم ، ولی باور دارم که معجزه حقیقت دارد ، مشکل بیمارشما را ما در یک تیم پزشکی بررسی کرده بودیم و باهم تصمیم به ادامه کارگرفته بودیم ، اما در آزمایشهای قبل از عمل مشاهده نمودیم که ظاهرا درتشخیص گروهی ، اشتباه کرده ایم ، البته این امر ممکن نیست ، اما ظاهرا شده است ، اگر امکان دارد بفرمائید برای چه درجواب دادن 24 ساعت فرصت خواستید و در این مدت چه کاری انجام دادید ؟ عرض کردم ، فقط از خالقمان درخواست فرصت بیشتری برای بندگی خود وهمسرم نمودم و به سوی راهنمایان و فرستادگانش (ع) دست نیاز دراز نمودم ، همین ، سرانجام پس از حدود بیست و چند روز دست همسر مهربان ، مومنه و با وفایم را به لطف بی پایان پروردگارمهربان و عنایات خاصه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) گرفته و با سلامتی کامل به خانه بازگشتیم .
دراین رخ داد ، دو نکته بسیار مهم برایم اهمیت داشت و دارد و انشاالله خواهد داشت ، به قول آن ولی خدا ، اول ، از صمیم قلب اموراتم را به خداوند مهربان واگذار نمایم ( البته پس از انجام همه ظواهر امر) دوم ، هشیار و بیدار باشم که خدای ناخواسته آدرس را اشتباهی نروم ، به بیان دیگر لازم است که زمینه امام شناسی خود را گسترده نمایم تا انجام هرکار غیرمتعارف را توسط افراد ، با دقت تمام بررسی نمایم تا خدای ناکرده به دام شیاطین انسان نما گرفتار نشوم و یقینا همه دوستان بهتر از حقیر آگاهی دارند که درآخرالزمان ، افرادی پست ، خود را امام زمان معرفی خواهند نمود که به مدد جگرگوشه حضرت زهرا(س) آدرس را اشتباهی نخواهیم رفت ، انشاالله
لازم است عرض کنم که آن ولی خدا ساکن قم هستند ، بنده ازایشان اجازه گرفتم تااین موضوع را برای دوستانم در وبلاگم بنویسم ، البته ایشان حقیر را مدیون نموده اند و درحرم مطهر اخت الرضا (ع) حضرت فاطمه معصومه (س) سوگند داده اند تا زمانی که ایشان درقید حیاتند ( که انشاالله عمرشان به بلندای آفتاب باشد ) درهیچ جا و به هیچ عنوانی ، نامی و نشانی از ایشان نبرم .
