السلام علیک یا حجت الله علی خلقه
با توکل به خداوند منان ، درنظر است مجموعه ای از شرح حال اولیای الهی و راه یافتگان کوی دوست را ( اعم از گمنام و غیر گمنام ) بنگارم ، شاید زمینه ای گردد برای توبه و بازگشت از افکار و اعمال غیر خداپسندانه ام ، امید که مورد رضایت حضرت حق و ولی او حضرت اباصالح المهدی (عج) قرار گرفته و قابل بهره برداری برای دوستان باشد.
داستان دوم :
2 : گويا شدن فرد لال ، به عنايت مهدي (عج)
يكي از خدام حضرت رضا (ع) ميگويد :
براي كشيدن دندان نزد دكتر رفتم ، دكتر گفت: غدّه اي هم كنار زبان شماست كه بايد جراحي شود ، من موافقت كردم ، اما پس از عمل جراحي لال شدم و قدرت حرف زدن را از دست دادم ، ناگزير همه چيز را روي كاغذ مينوشتم و به اين وسيله با ديگران ارتباط برقرار ميكردم ، هرچه به پزشك مراجعه كردم فايدهاي نبخشيد ، دكترها ميگفتند: عصب گويايي شما صدمه ديده است.
ناراحتي و بيماري به من فشار آورد ، ناچار براي معالجه عازم تهران شدم ، در تهران خدمت آقاي علوي رسيدم ، ايشان فرمودند : راهنمايي من به تو اين است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد جمكران بروي ، اگر شفايي هست آنجاست .
تصميم جدي گرفتم ، هر هفته از مشهد بليط هواپيما تهيه ميكردم ، شبهاي سه شنبه تهران ميآمدم و شب چهارشنبه ، به مسجد جمكران مشرف ميشدم ، در هفته سي و هشتم بعد از نماز، صلوات ميفرستادم كه ناگهان حالت خاصي به من دست داد ، ديدم همه جا نورباران شد و آقايي وارد شد ، مردم هم پشت سر ايشان بودند و ميگفتند: حضرت حجة بن الحسن (عج) ميباشند.
من با ناراحتي در گوشهاي ايستادم و با خود انديشيدم كه نميتوانم به آقا سلام كنم ، حضرت نزديك من آمدند و فرمودند: سلام كن ، من به زبانم اشاره كردم تا اظهار كنم كه لال هستم و بيادب نيستم كه سلام نكنم ، حضرت بار دوم فرمودند: سلام كن ، بلافاصله زبانم باز شد و سلام كردم ، در اين هنگام به حال عادي برگشتم و متوجه شدم در سجده و مشغول صلوات فرستادن هستم.[1]
داستان سوم :
3 : شيعيان ، ما را نميخواهند ( وای برما )
حاج محمد علي فشندي تهراني ميگويد: در مسجد جمكران قم ، اعمال را به جا آورده و با همسرم ميآمدم ، ديدم آقايي نوراني داخل صحن شده و قصد دارند به طرف مسجد بروند گفتم اين سيد ، در اين هواي گرم تابستان ، از راه رسيده تشنه است ، ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشند پس از آنكه ظرف آب را پس داد گفتم: آقا شما دعا كنيد فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهيد ، تا امر فرج نزديك گردد فرمودند:
« شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نميخواهند اگر بخواهند دعا ميكنند و فرج ما ميرسد » اين را فرمودند تا نگاه كردم آقا را نديدم ، فهميدم وجود اقدس امام زمان(عج) را زيارت كرده ام و حضرتش امر به دعا نموده است.
ما هم به درگاه خداي مهربان عرض ميكنيم:
« لا اله الا انت سبحانك انا كنا من الظالمين »
اي خداي مهربان، خدايي جز تو نيست تو پاك و منزهي ما از ظالمين بوديم ، پس عفومان كن و فرج مولاي عزيزمان را برسان.[2]
[1] - فاطمه صالح مدرسهاي ، منتظر تا صبح فردا: ص 95- 96.
[2] - برگرفته از كتاب شيفتگان حضرت مهدي (عج)
