اطاعت از حق و شناخت امام (ع) بخش اول :
أدع إلي سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن (نحل - 16)
به راه پروردگارت با حكمت و موعظه حسنه و جدال احسن فرا بخوان .
دعوت بايد به راه پروردگار تعالي و به وسيله « حكمت » باشد ، حال سؤال اين است كه راه پروردگار چيست ؟ و « حكمت » چه ميباشد ؟ بايد توجه داشته باشيم كه ذات مقدسي كه در كمال و جمال بيمنتهاست ميفرمايد:
يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً وما يذّكّر إلّا أولو الألباب ( بقره - 269)
او به هر كه بخواهد حكمت را ميدهد و به هر كس حكمت داده شود به درستي خير كثير به او عطا شده است و جز صاحبان خرد متذكر نميشوند.
اين آيه نشان ميدهد كه حكمت به هر كسي داده نميشود بلكه صرفاً به اشخاص خاصي كه خداوند با اختيار خود برگزيده ، داده ميشود و خدايي كه بسيار، در نزد او اندك است ، اندكي از حكمت را به « خير كثير» توصيف نموده است .
امّا حكمت چيست؟ مفسران حقیقی آیات قرآن که همانا پیامبرعظیم الشان اسلام (ص) و اهل بیت مطهرشان (ع) میباشند « حکمت » را اینگونه تشریح فرموده اند :
در روايت شريفي از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه دربارة اين فرمودة خداوند تبارك وتعالي: « هركس به او حكمت داده شود محققاً خير كثيري به او داده شده است » ميفرمايد: « حکمت » همان اطاعت خداوند و معرفت امام است (1)
سعی و تلاش ما این است که با تفقه در آيات و روايات ، آنچه از كتاب و سنت قابل فهم است را دريابيم « حکمت » اين فرموده خداوند است كه ميفرمايد ،
هو الّذي بعث في الأمّيّين رسولاًمنهم يتلو عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة ( جمعه - 2)
اوست خدايي كه پيامبران را در ميان امتها و از خود آنها فرستاد تا آيات الهي را بر ايشان بخوانند و آنها را تزكيه نمايند و كتاب و حكمت را به آنها بياموزند.
دقت در فهم قرآن و حديث ، ما را به اين نتيجه ميرساند كه بعثت همه انبيا ازآدم (ع) تا خاتم (ص) با تلاوت آيات الهي شروع و به حكمت منتهي مي شده است ، اگر بخواهيم معناي واقعي روايت امام صادق(ع) را دريابيم ، بايد اين حكمتي را كه بعثت انبيا به آن منتهي ميشود و خداوند به پيامبرش دستور ميدهد را بشناسيم ، حكمتي كه اندكش هم ( خير كثير) است.
اين حكمت داراي مبدأ و مقصدي است ، مبدأ آن فرمانبري خداوند تبارك و تعالي و مقصد و منتهايش معرفت امام (ع) ميباشد.
اين چه خط و مسيري است كه سرآغازش خداوند تعالي و انتهايش خاتم اوصيا(ع) است ؟ و به سوي مواريث انبيا (ع) پايان ميپذيرد ؟
آنچه كه انديشه اندك ما ميفهمد و نتيجهاي كه از آن به دست میآید اين است كه هم تشريع و هم تكوين ، از نقطه اي آغاز و به نقطه اي منتهي ميشود.
نهايت اينكه انسانهايي كه در حد پاييني از علم و انديشه هستند و ادراكات حسي آنها ضعيف است تا همين الآن نيز به اين مسئله نرسيدهاند كه طبيعت و ماوراي طبيعت در دو كلمه خلاصه ميشوند « من منه الوجود» و « من به الوجود » ( كسي كه هستي از اوست و كسي كه هستي به واسطة او استمرار دارد )اين حقيقتي است كه اين حديث شريف به آن تصريح ميكند ، بنابراين ، حكمت از خداوند تعالي آغاز و به ولي اعظم (عج) او منتهي ميشود .
آنچه که ضروریست، فهم اين حديث شريف از امام باقر(ع) است ، ايشان ميفرمايند:
هر كس كه بميرد و براي او امامي نباشد به مرگ جاهليت مرده است ، و هر كه بميرد و عارف به امامش باشد زياني براي او نيست چه اين امر [ظهور] پيش افتد يا پس افتد و هر كه عارف به امام خود بميرد چون كسي است كه با امام قائم (عج) در زير خيمه او باشد. (2)
بنابراين هرگاه انسان امام زمانش را بشناسد در درجة اول « امامت » را شناخته و در درجة بعد امام را به عنوان عام آن و سپس امام زمان (ع) را با عنوان خاصش ميشناسد ، امّا امامت چيست؟ مفهومي بلند و والا ، به گونهاي كه انسان تا امامت را نشناسد ، معناي اين بيان بلند خداوند را نخواهد فهميد:
و إذ ابتلي إبراهيم ربّه بكلمتٍ فأتمّهنّ قال إنّي جاعلك للناس إماماً قال و من ذرّيّتي قال لاينال عهدي الظالمين ( بقره - 124 )
به ياد آر هنگاميكه خداوند ابراهيم را به اموري چند امتحان فرمود و او همه را به جاي آورد ، آنگاه خداوند فرمود: من تو را « امام » مردم قرار دادم ، عرض كرد اين امامت به فرزندان من نيز عطا ميفرمائي؟ خداوند فرمود عهد من هرگز به مردم ستمكار نخواهد رسيد.
فرمودهاند كه ابراهيم(ع) از چهار مرحله و امتحان گذشت تا به امامت رسيد ، امام صادق(ع) ميفرمايد:
خداوند ابراهيم را « عبد » قرار داد ، قبل از آن كه او را « نبي » گرداند و او را نبي قرار داد ، قبل از اينكه او را « رسول» گرداند ، و او را رسول گرداند قبل از اينكه او را « خليل » قرار دهد و او را خليل قرار داد ، قبل از اينكه او را « امام » گرداند ، پس وقتي كه همه امور در او جمع شد فرمود: من تو را براي مردم امام قرار دادم ، و چون امامت در چشم ابراهيم (ع) عظيم جلوه كرد عرض كرد: از ذريه من چطور؟ خداوند فرمود: عهد من به ظالمين نميرسد ، شخص سفيه ، امام و رهبرشخص پرهيزگار نميشود. (3)
معناي كلام امام صادق(ع) اين است كه ابراهيم (ع) وقتي در هر دو جنبه تعامل با حق و تعامل با خلق به كمال رسيد ، به آن نقطه عالي بلند مرتبه نائل شد و در اين موقع بود كه خداوند درباره او فرمود:« همانا تو را براي مردم « امام » قرار دادم »
اين درباره امامت ، امّا آن امامي كه اين لباس زيبا براي اندامش دوخته شده كيست؟ من فقط متن يك حديث را بدون شرح آن ، مينویسم چون توضیح بسیار می طلبد ،
( خداوند تبارك و تعالي امام را به پيشوايي خلقش منصوب كرده و او ، بر روزي خواران اهل جهان ، چه عاصي باشند و چه مطيع ، حجت قرار داده و خدا تاج وقار خود را بر سر او قرار داده و از نورجباريتش ، اورا پوشانده ، با رشته اي الهي ، تا آسمان كشيده ، تا فيوضات خدا ازاو منقطع نشود و آنچه نزد خداست ، جز به سبب او به دست نيايد و اعمال بندگان ، جز با معرفت او مقبول نيست.(4)
منابع :
1. طاعة الله و معرفة الإمام ، محمد بن يعقوب الكليني ، الكافي ، ج1 ص 185، المحاسن ، ج1، ص 148، شرحالأخبار، ج3، ص 578، الحسني ، تأويل الآيات ، ج1، ص97.
2. الكليني ، همان ، ج1، ص 377 النعماني ، كتابالغيبة ، ص330. اين روايت به عبارتهاي ديگري در المحاسن ، ج1، ص174، الإمامة و التبصره ، ص 122، طوسي ، الغيبة ، ص459 نيز نقل شده است.
3. . قال: لا يكون السفيه إمام التّقي ، الكليني ، همان ، ج1، ص175.
4. الكليني ، همان، ج1، ص203.