این مطلب ثابت شده است که اگر فردی حقیقتا از عقاب گناه بترسد ، یا اصلا مرتکب نخواهد شد و یا به زودی توبه خواهد نمود ، به این داستان توجه فرمائید.
ابوحمزه ثمالى از حضرت زين العابدين (ع) نقل كرد كه آن جناب فرمود: مردى با زن خود به کشتى نشست ، كشتى دراثرامواج درهم شكسته شد ، ازمسافرين غيراز آن زن ، كسى نجات نيافت و در ميان جزيره اى افتاد.
در آن جزيره مرد راهزنى بود كه ازهيچ معصيتى خود دارى نداشت ، اتفاقا با او روبرو شد ، چشم راهزن به زنى تنها و بى مانع افتاد ، هيچ احتمال نمیداد به اين وضع در جزيره زنى را ببيند ، با تعجب پرسيد تو از آدميانى يا از جنيان ، جواب داد از بنى آدمم ، راهزن بخيال خود وقت را غنيمت شمرده بدون اينكه كلمه اى از او پرسش كند آماده عمل نامشروع گرديد ، دراين هنگام چشمش به آن زن افتاد ديد چنان لرزه اندامش را فراگرفته كه مانند شاخه درخت تكان میخورد ، پرسيد از چه مى ترسى ؟ با سر اشاره به طرف آسمان نموده گفت از خدا مى ترسم ! سئوال كرد آيا تاكنون چنين پيش آمدى برايت رخ داده كه به نامشروع با مردى جمع شوى ، گفت به عزت پروردگارم سوگند هنوز چنين كارى نكرده ام .
ارتعاش مفاصل زن و رنگ پريده اش اثرى شايسته در آن راهزن نمود ، گفت با اينكه تو تاكنون چنين كارى را نكرده اى ، اين بار هم به اجبار من با نارضايتى تن در میدهی اينطورمى ترسى ، به خدا سوگند من از تو سزاوارترم به اين گونه ترسيدن ، ازجا حركت كرده منصرف شد به خانه و خانواده خود برگشت و از گناهان گذشته توبه نمود.
در راه مصادف با راهبى شده مقدارى با هم راه پيمودند ، حرارت آفتاب بر آنها تابيد ، راهب گفت جوان ! خوبست دعا كنى خداوند ما را بوسيله ابرى سايه اندازد كه از حرارت خورشيد آسوده شويم ، جوان با شرمندگى اظهار داشت مرا در نزد خداى كار نيكى نيست كه جرائت تقاضا داشته باشم ، راهب گفت پس من دعا مى كنم تو آمين بگو ، جوان قبول كرد.
راهب دست نياز دراز كرده از خداوند درخواست سايه اى از ابر نمود و راهزن آمين گفت ، سايه ابری پدیدارشد ، به راه خود ادامه دادند ، بيش ازساعتى راه نپيمودند تا برسر يك دو راهى رسيدند ، جوان از يك طرف ، راهب از جاده ديگر از هم جدا شدند ، يك مرتبه راهب توجه كرده ديد ، ابر به همراه جوان میرود ، به او گفت اكنون معلوم شد تو از من بهترى ، دعاى تو مستجاب شد نه من ، بايد داستان خود را بريم شرح دهى ، جوان داستان زن را برايش تفصيلا بيان كرد.
( فقال غفر لك ما مضى حيث دخلك الخوف ، فانظر كيف تكون فيما تستقبل )
خداوند بواسطه همان ترسي كه ترا فرا گرفت گناهان گذشته ات را آمرزيد اينك متوجه باش در آينده ، خود را از خطا نگهدارى.
( اصول كافى ج 2 ص 70)
